برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1406 100 1

Proven

/ˈpruːvn̩/ /ˈpruːvn̩/

(اسم مفعول: prove)، مسلم، بی چون و چرا، محقق، راستانده، قسمت سوم فعل prove

بررسی کلمه Proven

و ( verb, adjective )
• : تعریف: a past participle of

واژه Proven در جمله های نمونه

1. a proven hypothesis becomes a theory and an established theory becomes a law
فرضیه‌ی اثبات شده تبدیل می‌شود به نگره و نگره‌ی بسیار محقق تبدیل می‌شود به قانون.

2. it was proven that she wasn't as lily-white as she pretended to be
ثابت شد که آن‌جور که وانمود می‌کرد معصوم نبود.

3. medical research has proven the link between smoking and cancer
پژوهش‌های پزشکی رابطه‌ی سیگار کشیدن و سرطان را اثبات کرده است.

4. numerous tests have proven that this substance is innocuous
آزمایش‌های متعدد ثابت کرده‌اند که این ماده بی‌زیان است.

5. one is innocent until proven guilty
تا گناه کسی اثبات نشده است بی‌گناه است

6. an individual is presumed innocent unless the opposite is proven
هر فرد بی‌گناه فرض می‌شود مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

7. they came up with two considerations both of which were proven to be wrong
آنها دو نظریه ارائه دادند که هر دو غلط از آب درآمد.

8. She is a woman of proven ability.
[ترجمه ترگمان]او یک زن توانایی ثابت است
[ترجمه گوگل]او یک زن توانایی اثبات شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. These claims are du ...

معنی کلمه Proven به انگلیسی

proven
• substantiated with evidence, verified; tested, examined, investigated
• something that is proven has been definitely shown to be true.
proven experience
• experience which can be proven by diplomas and references

Proven را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غیاثی فر
اثبات شده
ثابت شده
امتحان شده
آزمون شده
محدثه فرومدی
قطعی، مطمئن، موثق، معتبر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی proven
کلمه : proven
املای فارسی : پرون
اشتباه تایپی : حقخرثد
عکس proven : در گوگل

آیا معنی Proven مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )