برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

nomadic

/noʊˈmædɪk/ /nəʊˈmædɪk/

معنی: متحرک، چادر نشین، وابسته به کوچگری
معانی دیگر: وابسته به بیابان گردی یا چادر نشینی، کوچ گرانه، ایلیاتی، آواره، خانه بدوش، بی سروسامان

بررسی کلمه nomadic

صفت ( adjective )
مشتقات: nomadically (adv.)
• : تعریف: pertaining to, being, or resembling a nomad; wandering homelessly.
مترادف: migratory, vagabond, vagrant
مشابه: bohemian, itinerant, migrant, peripatetic, roving, transient, wandering

واژه nomadic در جمله های نمونه

1. nomadic tribes
قبایل چادر نشین

2. foreign workers led a nomadic life
کارگران خارجی زندگی بی سر و سامانی داشتند.

3. Also, computer industry trends toward distributed computing, and nomadic or mobile computer users, only exacerbate security challenges.
[ترجمه ترگمان]هم چنین، رونده‌ای صنعت کامپیوتر به سوی رایانش توزیع‌شده، و کاربران رایانه‌ای و یا تلفن همراه، تنها چالش‌های امنیتی را تشدید می‌کند
[ترجمه گوگل]همچنین روند صنعت کامپیوتر در زمینه رایانه های توزیع شده و کاربران رایانه ای و غیره فقط باعث افزایش چالش های امنیتی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. As a general rule, the wool in nomadic items is very good.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک قاعده کلی، پشم در موارد عشایری بسیار خوب است
[ترجمه گوگل]به عنوان یک قاعده کلی، پشم در اقلام عشایری بسیار خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The film deals with the nomadic desert people of the Sahel, whose plight has worsened in the recent years of drought.
[ترجمه ترگمان]این فیلم با مردم کویر خیمه نشین در ساحل سر و کار دارد که در سال‌های اخیر خشکسالی بدتر شده‌است
[ترجمه گوگل]این فیلم با افراد ساحلی کوچمند ...

مترادف nomadic

متحرک (صفت)
moving , agile , mobile , movable , ambulatory , ambulant , versatile , peripatetic , gradient , locomotive , locomotor , marked with a vowel point , nomadic , traveling
چادر نشین (صفت)
nomadic
وابسته به کوچگری (صفت)
nomadic

معنی کلمه nomadic به انگلیسی

nomadic
• wandering; of or pertaining to a nomad; belonging to a wandering tribe
• nomadic people travel from place to place rather than living in one place all the time.

nomadic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

:(:)
Nomadic : people who move from place to place
رضا زکی زاده
سفر بی هدف از یه مکانی به‌مکان دیگر
hadis
بدون سکونت دائم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی nomadic

کلمه : nomadic
املای فارسی : نمدیک
اشتباه تایپی : دخئشیهز
عکس nomadic : در گوگل

آیا معنی nomadic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )