برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

Normalize

/ˈnɔːrməˌlaɪz/ /ˈnɔːməlaɪz/

معنی: طبیعی کردن، هنجار کردن، بصورت عادی و معمولی در اوردن، تحت قانون و قاعده در اوردن
معانی دیگر: عادی کردن یا شدن، هنجاریدن، هنجار کردن یا شدن، بهنجار کردن یا شدن، معیار کردن یا شدن، تحت قاعده در آمدن یا در آوردن، (فلز کاری - به ویژه پولاد سازی) نرمالیزه کردن، (با حرارت دادن) هم ساخت کردن، یکدست کردن (فلز از راه حرارت دادن و سرد کردن)

بررسی کلمه Normalize

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: normalizes, normalizing, normalized
• : تعریف: to cause to conform to or return to a normal state.

- The reestablishment of trade between the two countries helped normalize their relations after the war.
[ترجمه ترگمان] اعاده تجارت میان دو کشور به عادی‌سازی روابط خود پس از جنگ کمک کرد
[ترجمه گوگل] بازسازی تجارت بین دو کشور به برقراری روابط عادی پس از جنگ کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: normalization (n.)
• : تعریف: to return to or reach a normal state.

- The scene of the accident has been cleared and the traffic flow has normalized.
[ترجمه ترگمان] صحنه تصادف پاک شده‌است و جریان ترافیک نرمال شده‌است
[ترجمه گوگل] صحنه تصادف پاک شده است و جریان ترافیک طبیعی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Normalize در جمله های نمونه

1. the two countries are trying to normalize relations with each other
دو کشور می‌کوشند روابط خود با یکدیگر را به صورت عادی در بیاورند.

2. Meditation tends to lower or normalize blood pressure.
[ترجمه ترگمان]مدیتیشن به کاهش فشار خون کمک می‌کند
[ترجمه گوگل]مدیتیشن فشار خون را پایین می آورد یا عادی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Research psychologists normalize the results of their studies by comparing their subjects' behaviour with that of the general public.
[ترجمه ترگمان]روان شناسان تحقیق نتایج مطالعات خود را با مقایسه رفتار سوژه‌های خود با جامعه عمومی نرمال می‌کنند
[ترجمه گوگل]روانشناسان تحقیق، نتایج مطالعه خود را با مقایسه رفتارهای افراد با عامه مردم، نرمال می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The two countries agreed to normalize relations .
[ترجمه ترگمان]دو کشور توافق کردند تا روابط را نرمال کنند
[ترجمه گوگل]دو کشور موافقت کردند که روابط را عادی سازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Some people do lose weig ...

مترادف Normalize

طبیعی کردن (فعل)
normalize
هنجار کردن (فعل)
normalize
بصورت عادی و معمولی در اوردن (فعل)
normalize
تحت قانون و قاعده در اوردن (فعل)
normalize

معنی Normalize در دیکشنری تخصصی

normalize
[شیمی] بهنجار کردن
[برق و الکترونیک] بهنجار سازی ( نرمالیزه کردن ) ضرب کردن تمام کمیتها در مقداری ثابت به طوی که در محدوده کار کامپیوتر یا محدوده ی مقیاس بندی نمودار قرار گیرند.
[ریاضیات] بهنجار کردن، هنجاری کردن، به دست آوردن بردار یکه، به بردار یکه تبدیل کردن

معنی کلمه Normalize به انگلیسی

normalize
• make normal, make acceptable, standardize (also normalise)
• when one country or group normalizes relations with another country or group or when they normalize a situation, they make their relations or the situation normal again after a period of tension or conflict.

Normalize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
همپایه سازی کردن
فارسی را پاس بداریم.
متغیر را قابل فهم ساختن. مثلا تبدیل به متغیری بدون بعد در دامنه بین صفر و یک.
بدینگونه فهم و مقایسه متغیر آسان می شود.
سیداحسان مرعشی
همسنگ کردن
همتراز کردن
آقاجانی
متعادل سازی کردن
نیما
ساده کردن،ساده سازی کردن،تحت قانون و قاعده در آوردن،بصورت عادی و معمولی در آوردن
محدثه فرومدی
عادی‌سازی، قاعده‌مندسازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی normalize

کلمه : normalize
املای فارسی : نرمالیزه
اشتباه تایپی : دخقئشمهظث
عکس normalize : در گوگل

آیا معنی Normalize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )