برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1395 100 1

Mounting

/ˈmaʊntɪŋ/ /ˈmaʊntɪŋ/

معنی: اسباب، ارایش، پایه
معانی دیگر: عمل سوار کردن یا شدن، نگین دار، سوار شدن یا کردن

واژه Mounting در جمله های نمونه

1. mounting costs
هزینه‌های فزاینده

2. a bird mounting from the sea
پرنده‌ای که از دریا به بالا می‌رود

3. our profits are mounting
سود ما در حال تزاید است.

4. Pressure is mounting on the government to change the law.
[ترجمه نیازعلی شمس] فشار روی كابينه برای برگرداندن(تغییر) این آیین نامه رو به افزایش است.
|
[ترجمه ترگمان]فشار بر روی دولت برای تغییر قانون است
[ترجمه گوگل]فشار بر دولت در حال تغییر است تا قانون را تغییر دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is mounting tension along the border.
[ترجمه ترگمان]تنشی در امتداد مرز وجود دارد
[ترجمه گوگل]تنش در حال افزایش در مرز وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She looked in horror at the mounting pile of letters on her desk.
[تر ...

مترادف Mounting

اسباب (اسم)
article , gear , apparatus , thing , implement , tool , tackle , instrument , apparel , utensil , trap , paraphernalia , appurtenance , device , engine , rigging , rig , furniture , gadget , appliance , contraption , contrivance , layout , doodad , gizmo , whigmaleerie , gismo , mounting
ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus

معنی Mounting در دیکشنری تخصصی

[سینما] استقرار / نصب - تدوین
[برق و الکترونیک] نصب ، مونتاژ
[صنعت] سوار کردن ، مونتاژ کردن ، نصب کردن
[سینما] تیغه استقرار / طوقه
[سینما] برجک واگرا
[برق و الکترونیک] نصب استوایی نصب آنتن رادیو - تلسکوپ به گونه ای که حول محور موازی با محور چرخش زمین پیوسته در حرکت باشد . اگر سرعت موتور آنتن با سرعت چرخش زمین یکسان باشد ، جهت آنتن همواره به سمت نقطه ثابت در فضا خواهد بود .
[سینما] مقر عدسی

معنی کلمه Mounting به انگلیسی

mounting
• something that acts as a mount; setting, foundation; raising; pedestal, base; riding; placement; installation, insertion of new hardware (computers)
• growing, becoming stronger, gradually strengthening
mounting bolt
• screw used for adjustment and resetting
mounting criticism
• growing criticism, increasing criticism
guard mounting
• scheduled changing of military guards
radial mounting
• adding from the rear side
tension is mounting
• suspense is becoming greater

Mounting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
تدارک دیدن، به روی صحنه آوردن یا بردن (اثر هنری مثل تئاتر، موسیقی و...)
She's mounted a theatrical production in the central theatre Hall او یک اثر درخور تماشا را در سالن مرکزی تئاتر به روی صحنه آورده‌است.
فرهاد سليمان‌نژاد
فزاينده يا درحال‌افزايش (مثل تورم فزاينده، خشونت فزاينده و ... )
مرتضی بزرگیان
روز افزون
میلاد علی پور
به کرسی نشاندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mounting
کلمه : mounting
املای فارسی : مونتینگ
اشتباه تایپی : ئخعدفهدل
عکس mounting : در گوگل

آیا معنی Mounting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )