برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1395 100 1

longitudinal

/ˌlɑːndʒəˈtuːdənl̩/ /ˌlɒndʒɪˈtjuːdɪnl̩/

معنی: طولی، وابسته بطول جغرافیایی
معانی دیگر: وابسته به درازا، از درازا، درازایی، درازنایی، یازشی (در برابر: عرضی یا پهنایی transverse)، وابسته به دگرگونی فرد یا گروه در دراز مدت، وابسته به دراز مدت، وابسته به طول جغرافیایی، درازا رجی

بررسی کلمه longitudinal

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to longitude or length.

(2) تعریف: positioned or running lengthwise.
متضاد: transverse

(3) تعریف: of or designating studies that trace development, as of an individual, over a number of years.
اسم ( noun )
مشتقات: longitudinally (adv.)
• : تعریف: a longitudinal part of a frame, as of a ship.

واژه longitudinal در جمله های نمونه

1. longitudinal plowing
شخم زنی طولی

2. a longitudinal study of addicts over the last five years
پژوهش دراز مدت درباره‌ی معتادان در پنج سال گذشته

3. the longitudinal extent of the building
گسترش طولی ساختمان

4. an iron girder's longitudinal strength
استحکام درازنایی (طولی) یک تیر آهن

5. a fish with yellow longitudinal stripes
یک ماهی با خطوط راه راه زرد و طولی

6. Longitudinal are easily satisfied, cross ratio is easy to be lost; meet the person is easy to come to a standstill, the lost is easy to choose to rise.
[ترجمه ترگمان]به آسانی راضی بودن، نسبت متقابل آسان است؛ ملاقات با فرد آسان است، به راحتی انتخاب شدن آسان است
[ترجمه گوگل]طولی به راحتی راضی هستند، نسبت متقاطع آسان است که از دست رفته باشد؛ دیدار با فرد آسان است به توقف، گم شده آسان است برای انتخاب به افزایش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The plant's stem is marked with thin green longitudinal stripes.
[ترجمه ترگمان]ساقه گیاه با نوارهای طولی سبز نازک علامت‌گذاری شده‌است
[ترجمه گوگل]ساقه گیاه با نوارهای طولی نازک سبز مشخص شده است
[ترجمه شما] ...

مترادف longitudinal

طولی (صفت)
linear , longitudinal
وابسته بطول جغرافیایی (صفت)
longitudinal

معنی longitudinal در دیکشنری تخصصی

longitudinal
[شیمی] طولی
[عمران و معماری] طولی
[دندانپزشکی] طولی، وابسته به طول جغرافیایی
[برق و الکترونیک] طولی
[ریاضیات] در امتداد طول، طولی
[آب و خاک] طولی
[شیمی] شتاب طولی
[عمران و معماری] محور طولی
[عمران و معماری] میلگرد طولی
[عمران و معماری] کمانش طولی
[زمین شناسی] کمانش طولی
[زمین شناسی] انحراف رنگی طولی
[آب و خاک] مختصات طولی
[عمران و معماری] جریان طولی
[برق و الکترونیک] جریان طولی جریانی که ر هر دو سیم یک زوج به طور هم جهت جرای می شود و از زمین یا رساناهای دیگر برای مسیر برگشت استفاده می کند .
[آب و خاک] جریان طولی
[آمار] داده های طولی
[عمران و معماری] پراکندگی طولی - پراکندگی طول
[عمران و معماری] زهکشی طولی
[زمین شناسی] زهکش طولی

معنی کلمه longitudinal به انگلیسی

longitudinal
• of or pertaining to longitude or length; running lengthwise
• a longitudinal measurement, axis, cross-section, etc goes from one end of an object to the other rather than across it from side to side; a technical term.
longitudinal axis
• route connecting friendly forces and enemy forces (runs perpendicular to the front)
longitudinal section
• cutting made along the length of a body, diagram of a cut along the length of a body

longitudinal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما
در راستای طولی
kamkar
در امتداد طولی
zia
فصل مشترک
فرهاد مالکی
بلند مدت
به عنوان مثال در longitudinal study = مطالعه بلندمدت
میثم علیزاده
● طولی
● درازمدت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی longitudinal
کلمه : longitudinal
املای فارسی : لنگیتودینل
اشتباه تایپی : مخدلهفعیهدشم
عکس longitudinal : در گوگل

آیا معنی longitudinal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )