برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

lay off

/ˈleɪˈɒf/ /leɪɒf/

معنی: متوقف ساختن، بخدمت خاتمه دادن
معانی دیگر: 1- (جامه و غیره) کنار گذاشتن 2- (به ویژه موقتا) از کار بی کار کردن، 3- (خودمانی) ول کردن، دست برداشتن 4- برای استراحت توقف کردن، فصل کم کاری، بخدمت خاتمه دادن فصل کم کاری

بررسی کلمه lay off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to cease employing (someone).
متضاد: hire
مشابه: cashier, dismiss, sack

واژه lay off در جمله های نمونه

1. The doctor advised me to lay off cigarettes.
[ترجمه سراجی] دکتربه من توصیه کردکه سیگارراترک کنم.
|
[ترجمه Behnam Nasiry] دكتر به من توصيه كرد كه سيگار رو كنار بزارم
|
[ترجمه Zahra fatemian] دکتر بهم توصیه کردن دست از سیگار کشیدن بردارم
|
[ترجمه ترگمان]دکتر به من توصیه کرد که سیگار بکشم
[ترجمه گوگل]دکتر به من توصیه کرد تا سیگار را بیرون بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You must lay off alcohol for a while.
[ترجمه مهری] برای مدتی باید دست از الکل بکشی.|
...

مترادف lay off

متوقف ساختن (فعل)
stop , cease , lay off , discontinue
بخدمت خاتمه دادن (فعل)
lay off , muster out

معنی lay off در دیکشنری تخصصی

lay off
[ریاضیات] اختیار شدن، برکناری، معلق از خدمت تعلیق، انتظار خدمت موقت

معنی کلمه lay off به انگلیسی

lay off
• postpone; fire, dismiss from a job

lay off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
تعدیل نیرو کردن
Mohammad
تعدیل کردن
رئیس علی دلواری
از کار اخراج کردن - از کار برکنار کردن کسی - بیکار کردن کسی
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
to stop employing someone because there is no work for them to do
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
to end someone’s employment, especially temporarily, because there is not enough work for them
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
an occasion when a company stops employing someone, sometimes temporarily, because the company does not have enough money or enough work
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Oxford :
A temporary or permanent discharge of a worker or workers.
فاطیما
اخراج کردن
Mohana
قرار گرفتن
هادی
اخراجی (از کار به علت بحران اقتصادی)
علی فرهادی
متوقف کردن،ترک کردن،کنار گذاشتن،
محمد رومزی
تعلیق کردن ( از کار )
موقتا اخراج کردن
شهره شهرستانی
دست از اذیت کردن یا آسیب زدن کسی برداشتن
to stop annoying someone or hurting them
English User
بس کردن، دست برداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی lay off

کلمه : lay off
املای فارسی : لای آاف
اشتباه تایپی : مشغ خبب
عکس lay off : در گوگل

آیا معنی lay off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )