برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1434 100 1

landing

/ˈlændɪŋ/ /ˈlændɪŋ/

معنی: ورود بخشکی، بزمین نشستن هواپیما
معانی دیگر: (کشتی) پهلوگیری، رسیدن به خشکی، (جنگ) هجوم به ساحل، (در پیچ یا پایان پلکان) پاگردان، (هواپیما و غیره - چتر نجات و غیره) فرود، محل بارگیری و باراندازی (کشتی)، بارانداز، بارگیرگاه، فرودگاه هواپیما، پاگردان

بررسی کلمه landing

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of one that lands.

(2) تعریف: a point where goods are loaded and passengers ascend or descend, as on or from a ship or airplane.
مشابه: dock, platform

(3) تعریف: the floor at the top or bottom of a flight of stairs.

واژه landing در جمله های نمونه

1. landing a big aircraft is not easy
فرود آوردن یک هواپیمای بزرگ کار آسانی نیست.

2. landing pattern
طریقه‌ی فرود آمدن

3. a landing field
فرودگاه

4. automatic landing gear
(در هواپیما) دستگاه فرود خودکار

5. emergency landing
فرود اضطراری

6. forced landing
فرود اضطراری

7. forced landing
فرود اجباری

8. nowadays, landing a husband is difficult
این روزها شوهر گیر آوردن سخت است.

9. parachute landing
فرود با چتر نجات

10. the landing of humans on the moon was a milestone in human history
فرود آمدن انسان بر ماه نقطه‌ی عطفی در تاریخ بشر بود.

11. a blind landing
فرود هدایت شده توسط ابزار راهنمایی (مثلا در توفان و هرچه که دید خلبان را مختل کرده)

12. a missile landing fifty miles downrange
موشکی که در فاصله‌ی پنجاه میلی سکوی پرتاب خود فرود آید

13. a precision landing
فرود در نقطه‌ای که دقیقا تعیین شده

...

مترادف landing

ورود بخشکی (اسم)
landfall , landing
بزمین نشستن هواپیما (اسم)
landing

معنی عبارات مرتبط با landing به فارسی

(ارتش: انواع ناوهای کوچک برای بردن نفرات از کشتی به ساحل) ناوچه ی آبخاکی، نیرو پیاده کن، کرجی ساحلی
فرودگاه صحرایی، باند موقت
(هواپیما و فضاناو و غیره) ابزار فرود (در آب یا بر خشکی)، فرودابزار، اراده، چر  هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انرا تحمل میکند، عراده هواپیما، وسایل فرود امدن
(ماهیگیری) ماهی انداز (تور کیسه مانندی که بر دسته ی درازی سوار شده و با آن ماهی گرفتار در قلاب را به عرشه می اندازند)، دامی که باماهی های بزرگ راباآن به خشکی میکشند
فرودگاه، اسکله، پاگرد، صفه میان دو ردیف از پلکان
فرودگاه، اسکله، بارانداز، صفه
رجوع شود به: airstrip، فرودگاه هواپیما
فرود اجباری
(فرود آمدن با سرعت نسبتا زیاد که موجب آسیب می شود مثلا فرود سریع موشک بر سطح ماه) فرود سخت، سخت فرود
(هواپیما و غیره) فرود ابزاری (فرود به کمک ابزار هواپیما و نشانه های الکترونیکی و رادیویی)
(فرود فضاپیما بر ماه یا سیاره به طور ملایم و بدون صدمه به ناو یا سر نشینان) فرود ملایم، فرود آرام
...

معنی landing در دیکشنری تخصصی

landing
[عمران و معماری] پاگرد - فرود - نشست
[معدن] توقفگاه قفس (ترابری)
[کوه نوردی] زمین لغزه، رانش زمین
[عمران و معماری] محوطه نشست و برخاست
[عمران و معماری] محوطه فرود - محوطه نشست - منطقه فرود - محوطه نشستن
[برق و الکترونیک] باریکه ی فرود نوعی باریکه ی رادیویی که سمت و ارتفاع آن به شدت جهت دار است و از باند فورد یک فرود گاه به طرف بالا شیب پید ا کرده است . این باریکه به وسیله سیستم راهنمای فرود تولید می شود و در سیستم فرود ابزاری به عنوان مسیر پرواز هواپیما عمل می کند .
[عمران و معماری] دستگاه راهنمای راستای نشستن
[ریاضیات] ارابه ی فرود
[عمران و معماری] محل توقف - محل فرود
[عمران و معماری] پاگرد - کف پله
[عمران و معماری] پاگرد اصلی
[نفت] گوه ی نشاندن - قرقره ی نصب
[عمران و معماری] باند فرود
[عمران و معماری] انصراف از نشستن ...

معنی کلمه landing به انگلیسی

landing
• arriving on the ground; setting on the ground; climbing onto the shore; platform between flights of stairs; dock
• in a building, a landing is an area at the top of a staircase, with rooms leading off it.
• when the pilot of an aircraft makes a landing, he or she brings the aircraft down to the ground.
• see also land.
landing craft
• flat bottomed boat used to transfer troops from ship to shore
• a landing craft is a small boat designed for the landing of soldiers and military equipment on the shore.
landing field
• landing runway, level strip of land where airplanes or helicopters land
landing gear
• apparatus used by a vehicle for landing and traveling on land or water (i.e. the wheels on an airplane)
landing ground
• landing field, large flat area for landing aircraft
landing light
• strong light that illuminates a landing strip
landing patch
• large flat area for landing aircraft
landing procedure
• rules and regulations followed in order to ensure a safe landing (of an aircraft or other vehicle)
landing speed
• velocity at the time of landing
landing stage
• a landing stage is a wooden platform used for landing goods and passengers from a boat.
landing strip
• airstrip, long runway for planes to land on
• a landing strip is a long flat piece of land from which aircraft can take off and land, especially one used only by private or military aircraft.
landing zone
• place where a ...

landing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mosleh
(معماری) پاگرد پله یا پاگرد
محسن مجدی
فرود(هوا پیما)
میلاد علی پور
رسیدن، نائل شدن، دست یافتن، نِیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی landing
کلمه : landing
املای فارسی : لندینگ
اشتباه تایپی : مشدیهدل
عکس landing : در گوگل

آیا معنی landing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )