برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1475 100 1

lake

/ˈleɪk/ /leɪk/

معنی: دریاچه، برکه، استخر
معانی دیگر: (نفت یا گدازه و غیره) آب انباشت، (از ریشه ی فارسی)، لاک (رنگدانه ی قرمزی که از حشره ای به نام cochineal از تیره ی dactylopiidae به دست می آید)، (رنگ) قرمز تیره، لاکی

بررسی کلمه lake

اسم ( noun )
• : تعریف: a large, standing body of fresh or salt water that is surrounded on all sides by land.

واژه lake در جمله های نمونه

1. a lake of hardened lava
دریاچه‌ای از گدازه‌ی سفت شده

2. a lake skimmed with ice
دریاچه‌ای که روی آن یخ بسته است

3. a lake sparkling in the lap of a mountain
دریاچه‌ای که در دامن کوه می‌درخشید

4. the lake behind karaj dam
دریاچه‌ی پشت سد کرج

5. the lake dried up
دریاچه خشک شد.

6. the lake harbors various kinds of fish and birds
دریاچه زیستگاه انواع مختلف ماهی و پرنده است.

7. the lake is fed by several springs
آب چندین چشمه به این دریاچه می‌ریزد.

8. the lake is frozen
دریاچه یخ بسته است.

9. the lake is frozen over
دریاچه سرتاسر یخ بسته است.

10. the lake is full of fish
دریاچه پر از ماهی است.

11. the lake is skirted by high mountains
دریاچه توسط کوه‌های بلند احاطه شده است.

12. the lake lying across the border
دریاچه‌ای که مرز را قطع می‌کند

13. the lake was a kaleidoscope of changing colors
دریاچه مجموعه‌ای از رنگ‌های متغیر بود.

...

مترادف lake

دریاچه (اسم)
loch , laguna , pond , lake , slew , lough
برکه (اسم)
pool , lake
استخر (اسم)
pool , lin , linn , watering place , lake , lough , swimming pool , stank

معنی عبارات مرتبط با lake به فارسی

سرزمین دریاچه ها (بخش کوهستانی و پر دریاچه در شمال غربی انگلیس)
دریاچه نشین، این اصطلاح اشاره به گروهی از مردان پیش ازتاری است
(به ویژه دوران ماقبل تاریخ) خانه ی روی دریاچه یا مرداب، خانه ی روی آب
(جانور شناسی) قزل آلای امریکایی (cregonus artedii - بومی دریاچه های پنجگانه ی امریکا)
شاعران انگلیسی (به ویژه: wordsworth و coleridge و southey) که ساکن سرزمین دریاچه ها در شمال غربی انگلیس بودند
(امریکا و کانادا - جانورشناسی) قزل آلای خاکستری (salvelinus namaycush - بومی دریاچه های ژرف امریکای شمالی)
اسم خاص مونث، دریاچه ی آلبرت در مرز بین زئیر و اوگاندا (در افریقا)
دریاچه ی ادوارد (در مرکز و شرق افریقا)
دریاچه ی سالت لیک (واقع در شمال غربی ایالت یوتا در آمریکا - 5950 کیلومتر مربع)
دریاچه ی اسلیو (در شمال غربی کانادا 28440 کیلومتر مربع)
دریاچه ی هیورون (یکی از دریاچه های پنجگانه ی شمال ایالات متحده)
دری ...

معنی lake در دیکشنری تخصصی

lake
[عمران و معماری] دریاچه
[نساجی] لاک - رسوب غیرقابل حلی که در اثر ترکیب رنگ و دندانه در الیاف ایجاد می شود - رسوب کمپلکس رنپ و دندانه در داخل نسج - ترکیب رنگ با نمک فلزی - کمبود
[آب و خاک] دریاچه
[زمین شناسی] حوضه دریاچه ای
[زمین شناسی] دهانه های دریاچه مانند در آتشفشانهای نوع هاوایی دیده می شود.
[کوه نوردی] لیک دیستریکت
[عمران و معماری] آبنشین
[عمران و معماری] آبسرا
[عمران و معماری] یخ دریاچه
[زمین شناسی] دریاچه ای توده آبی که سطح آن آزاد است و شیب محسوسی ندارد (سطح آن نسبتا هموار است) .تالاب ها (دریاچه کم عمق و کوچک) و زمین های مرطوب (پهنه های با زهکشی سطحی ضعیف از قبیل باتلاق و مرداب که ممکن است آب طی چند فصل در آن راکد بماند) جزء تعریف کلی دریاچه می باشند
[عمران و معماری] مارن دریاچه ای
[عمران و معماری] آبباره
[زمین شناسی] آب باره رشته خاکریزی که بطور طبیعی گرداگرد کرانه های دریاچه ای را در برگرفته باشد
[زمین شناسی] ماسه گرد
artificial lake ...

معنی کلمه lake به انگلیسی

lake
• pond, small body of water; deep red dye; any of a number of brightly colored organic pigments; bright red color
• a lake is a large area of fresh water, surrounded by land.
lake dweller
• one who resides near lakes, one who lives along a lakeside
lake erie
• one of the north american great lakes (smallest in volume and shallowest)
lake huron
• second largest lake of the great lakes of north america
lake leman
• lake geneva, lake in southwest switzerland near the french border
lake lissan
• lissan lake, lake which connected the sea of galilee to the dead sea (15,000 years ago) and slowly disappeared and narrowed down the current day dead sea
lake michigan
• lake of the north american great lakes which is located entirely in the u.s.a
lake nasser
• lake formed on the nile river south of the aswan dam
lake of geneva
• lake leman, lake in southwest switzerland near the french border
lake of neuchatel
• lake of neuchâtel, lake in northwest switzerland close to the french border
lake ontario
• easternmost lake of north american great lakes which is the smallest in the area
lake poets
• group of prominent poets who lived in the lake district in england (i.e. wordsworth, coleridge, southey)
lake shore
• shore of a lake, lakeside
lake success
• lake in the state of new york (usa)
lake su ...

lake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

....
بیشتر به معنی دریاچه می باشد
adelance
دریاچه
کلثوم
دریاچه
Asal
دریاچه
😀مریم
دریاچه
حدیث ایران
دریاچه
Bahar.sh
دریاچه،استخر،برکه
jimine
big area of water there is land all around it
حنانه رضایی
به معنی دریاچه یا برکه هست
Helena
دریاچه یا رودخانه ولی بیشتر به معنای دریاچه هست
مانی ولیزاده
آبی که به اقیانوس راه ندارد
tinabailari
دریاچه
Gahar lake is famous for its clear water
دریاچه گهر برای آب تمیزش معروف است ☦️
sportwoman
دریاچه
برکه
sportwoman
a place in nature that is full of water but it is smaller than sea

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lake
کلمه : lake
املای فارسی : لک
اشتباه تایپی : مشنث
عکس lake : در گوگل

آیا معنی lake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران