برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1398 100 1

Lose track of


حساب (چیزی را) از دست دادن، رشته کار را از دست دادن، بی خبرماندن

بررسی کلمه Lose track of

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to lose knowledge of or to no longer be able to find.

- We were friends for years, but we moved and lost track of each other.
[ترجمه Pari] ما سال ها با هم دوست بودیم،امانقل مکان کردیم و دیگر از هم بی خبر ماندیم
|
[ترجمه ترگمان] ما سال‌ها با هم دوست بودیم، اما اومدیم و ردی از همدیگه رو از دست دادیم
[ترجمه گوگل] ما سالها دوست بودیم، اما حرکت کردیم و مسیر را از دست دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Lose track of در جمله های نمونه

1. I was following the man when he dived into a small restaurant and I lost track of him.
[ترجمه ترگمان]داشتم دنبال مردی می‌رفتم که به یک رستوران کوچک می‌رفت و من ردش را از دست دادم
[ترجمه گوگل]وقتی او به یک رستوران کوچک غرق شد، من به دنبال مرد بودم و مسیر او را از دست دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I was so absorbed in my work that I lost track of time.
[ترجمه ترگمان]چنان غرق در کار بودم که زمان را از دست دادم
[ترجمه گوگل]من در کارهایم خیلی جذاب بودم که مسیر زمان را از دست دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He lost track of her after her family moved away.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه خانوادش رفتن، ردش رو از دست داد
[ترجمه گوگل]او بعد از اینکه خانواده اش دور رفت، او را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They lost track of each other in the ensuing years.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها در سال‌های پس از آن یکدیگر را از دست دادند
[ترجمه گوگل]آنها در سال های پس از آن ردیابی یکدیگر را از دست دادند ...

معنی کلمه Lose track of به انگلیسی

lose track of
• fail to keep track of

Lose track of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا خدابنده
متضاد: keep track of
علی اکبر منصوری
بی خبر ماندن از (کسی یا چیزی)، حساب چیزی را از دست دادن، رد چیزی را گم کردن، سرنخ را گم کردن، رشته کاری را از دست دادن، چیزی یا کسی را دیگر فراموش کردن! چیزی یا کسی را دیگر پیگیری و دنبال نکردن!
I've lost track of what she's doing now
از اینکه اون الان مشغول به چه کاری هست، بی خبر مانده ام!
I've lost track of the number of times he's asked me to lend him money
دیگه حساب اون تعداد دفعاتي که او ازم خواسته تا بهش پول قرض بدهم از دستم در رفته!
What he was saying was so complicated that I lost track after the first couple of sentences
آنچه که او داشت میگفت بقدری پیچیده بود که من بعد از چند جمله اول ديگه دنبال نکردم.
میثم نبی پور
lose track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را گم کردن، با کسی/چیزی در تماس ماند، رابطه خودرا با کسی/چیزی از دست دادن

keep track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را نگه داشتن، با کسی/چیزی در تماس ماندن، رابطه خود را با کسی/چیزی حفظ کردن

MohHoVN
در رفتن حساب از دست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lose track of
کلمه : lose track of
املای فارسی : لوث تراک اوف
اشتباه تایپی : مخسث فقشزن خب
عکس lose track of : در گوگل

آیا معنی Lose track of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )