برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1473 100 1

knobby

/ˈnɑːbi/ /ˈnɑːbi/

معنی: برجسته
معانی دیگر: رجوع شود به: knobbly، گره دار، پره دار، دارای برامدگی های زیاد، قوزدار، گرد، تپه دار

بررسی کلمه knobby

صفت ( adjective )
حالات: knobbier, knobbiest
مشتقات: knobbiness (n.)
(1) تعریف: covered with or having lumps or knobs; lumpy.

- knobby legs
[ترجمه ترگمان] پاهای برجسته
[ترجمه گوگل] دست پاچه ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: like a lump or knob.

- a knobby bulge on his lip
[ترجمه ترگمان] یه برآمدگی روی لبش
[ترجمه گوگل] یک ضربه محکم و ناگهانی بر لب او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه knobby در جمله های نمونه

1. The knobby jagged clay cliff became as grand and exotic as the Grand Canyon to them.
[ترجمه ترگمان]در گراند کانیون و گراند کانیون، صخره‌های دندانه‌دار برجسته و ناهموار به بزرگی گراند کانیون ساخته شده‌است
[ترجمه گوگل]صخره سنگ صخره های صخره ای بزرگ و عجیب و غریب به عنوان گراند کانیون به آنها تبدیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Dr knobby old who Nancheng, glowing with good health, behaviour and functioning like a success.
[ترجمه ترگمان]دکتر knobby که از سلامتی خوب می‌درخشید، رفتار می‌کرد و مثل یک موفقیت عمل می‌کرد
[ترجمه گوگل]دکتر دندان قدیمی که نانچنگ با سلامتی، رفتار و کارکردن به عنوان یک موفقیت درخشان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. European flatfish, Scophthalmus maximus, that has a brown, knobby upper side and is prized as food.
[ترجمه ترگمان]flatfish European، Scophthalmus سرینی که دارای یک قسمت بالایی و برجسته است و به عنوان غذا باارزش تلقی می‌شود
[ترجمه گوگل]صاف ماهی اروپایی، Scophthalmus maximus، دارای یک قهوه ای بزرگ است و به عنوان غذا ارزشمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. George: A darn sight pret ...

مترادف knobby

برجسته (صفت)
prime , master , striking , leading , protuberant , distinguished , outstanding , illustrious , dominant , bossed , prominent , eminent , bossy , gibbous , bulging , convex , bunchy , famous , predominant , egregious , noted , dome-shaped , kenspeckle , embossed , knobby , laureate , noticeable , overriding , palmary , stereometric , supereminent , torose

معنی کلمه knobby به انگلیسی

knobby
• shaped like a knob, knob-like; bulging, bumpy, lumpy, covered with knobs
• knobby means the same as knobbly; used in american english.

knobby را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جهان
تُپل، گوشتالو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی knobby
کلمه : knobby
املای فارسی : کنببی
اشتباه تایپی : ندخذذغ
عکس knobby : در گوگل

آیا معنی knobby مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران