برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1430 100 1

irregularly


بطور بی قاعده، بطور نامنظم

واژه irregularly در جمله های نمونه

1. The verb 'to go' conjugates irregularly.
[ترجمه ترگمان]فعل به نامنظم و نامنظم حرکت می‌کند
[ترجمه گوگل]فعل 'رفتن' conjugates نامنظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was eating irregularly, steadily losing weight.
[ترجمه ترگمان]به طور نامنظم و منظم غذا می‌خورد
[ترجمه گوگل]او خوردن نامنظم بود، به طور پیوسته از دست دادن وزن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The verb 'to be' conjugates irregularly.
[ترجمه ترگمان]فعل به طرز نامنظم نامنظم است
[ترجمه گوگل]فعل 'به صورت' هماهنگی نامنظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Located off-center in the irregularly shaped lake was a fountain.
[ترجمه ترگمان]off که در وسط دریاچه به شکل نامنظم قرار گرفته بود، یک فواره بود
[ترجمه گوگل]واقع در مرکز در دریاچه نامنظم شکل چشمه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه irregularly به انگلیسی

irregularly
• variably, inconstantly; unusually; asymmetrically; unsystematically

irregularly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
نامنظم، بی نظم و ترتیب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی irregularly
کلمه : irregularly
املای فارسی : ایررگولرلی
اشتباه تایپی : هققثلعمشقمغ
عکس irregularly : در گوگل

آیا معنی irregularly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )