برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1422 100 1

irregularity

/ɪˌreɡjəˈlerəti/ /ɪˌreɡjʊˈlærɪti/

معنی: بی قاعدگی، بی نظمی، سقم، بی ترتیبی، یبوست، نا منظمی

بررسی کلمه irregularity

اسم ( noun )
حالات: irregularities
(1) تعریف: the condition or quality of being irregular.
متضاد: regularity
مشابه: abnormality

(2) تعریف: a violation of rules, customs, ordinary procedures, or the like.
متضاد: regularity
مشابه: aberration, abnormality, anomaly

(3) تعریف: a condition of constipation.

واژه irregularity در جمله های نمونه

1. The X-ray showed a slight irregularity in one lung.
[ترجمه ترگمان]اشعه ایکس یه بی‌نظمی کوچیکی در یک ریه نشون داد
[ترجمه گوگل]اشعه ایکس یک بی نظمی جزئی در یک ریه نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Investigators found no evidence of financial irregularity.
[ترجمه ترگمان]بازرسان هیچ مدرکی دال بر بی‌نظمی مالی نیافتند
[ترجمه گوگل]محققان هیچ شواهدی از بی نظمی مالی یافتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The paint will cover any irregularity in the surface of the walls.
[ترجمه ترگمان]رنگ هر گونه بی‌نظمی را در سطح دیوارها پوشش خواهد داد
[ترجمه گوگل]رنگ هر گونه بی نظمی در سطح دیوارها را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Its slight irregularity could be either intentional or an accident due to the hard-edged woman's discomfort with the beads of meaning.
[ترجمه ترگمان]بی‌نظمی مختصر آن ممکن است به علت ناراحتی زن با لبه سخت و یا یک تصادف باشد
[ترجمه گوگل]ناچیز بودن ناچیز آن می تواند به علت ناراح ...

مترادف irregularity

بی قاعدگی (اسم)
abnormality , irregularity , promiscuity , eccentricity , jog
بی نظمی (اسم)
disarray , irregularity , disorder , anarchy , burble , disorderliness
سقم (اسم)
deviance , irregularity , anomaly , indisposition , illness , sickness
بی ترتیبی (اسم)
disarrangement , bewilderment , irregularity , disorder , solecism
یبوست (اسم)
irregularity , constipation
نا منظمی (اسم)
irregularity

معنی irregularity در دیکشنری تخصصی

irregularity
[برق و الکترونیک] بی قاعدگی
[نساجی] نا هماهنگی - نا یکنواختی - ناهمواری - بی قایدگی - بی ترتیبی - نا منظمی - حساب اشتباه
[عمران و معماری] نامنظمی کانال
[آب و خاک] نامنظمی کانال
[نساجی] ضریب نایکنواختی مخلوط ( در مخلوط سازی الاف )
[نساجی] نایکنواختی متناوب در فتیله ( که به دلیل عیب مکانیکی ماشین ایجاد می شود )
[عمران و معماری] نامنظمی سطح

معنی کلمه irregularity به انگلیسی

irregularity
• lack of symmetry; deviation from the norm, abnormality; lack of regularity

irregularity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا حسینی
بی نظمی
مهسا
نامنظمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی irregularity
کلمه : irregularity
املای فارسی : ایررگولریتی
اشتباه تایپی : هققثلعمشقهفغ
عکس irregularity : در گوگل

آیا معنی irregularity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )