برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1719 100 1
شبکه مترجمین ایران

investigator

/ˌɪnˈvestəˌɡetər/ /ɪnˈvestɪɡeɪtə/

کارآگاه خصوصی (private investigator هم می گویند)، رسیدگی کننده، بازجو، گماشته رسیدگی، مامورتحقیق

بررسی کلمه investigator

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who makes a careful search for information usually in order to answer a question.

- Investigators have determined the cause of the crash by examining fragments of the plane.
[ترجمه ترگمان] بازرسان علت سقوط را با بررسی قطعات هواپیما مشخص کرده‌اند
[ترجمه گوگل] محققان علت سقوط را با بررسی قطعات هواپیما مشخص کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه investigator در جمله های نمونه

1. The commission appointed a special investigator to conduct its own inquiry.
[ترجمه ترگمان]این کمیسیون یک بازرس ویژه را مامور انجام تحقیقات خود کرد
[ترجمه گوگل]این کمیسیون منجر به تحقیق ویژه ای برای انجام تحقیقات خود شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was a special investigator for the FBI.
[ترجمه ترگمان]اون یه بازپرس ویژه برای اف بی آی بوده
[ترجمه گوگل]او یک تحقیق ویژه برای FBI بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The investigator questioned him and took his fingerprints.
[ترجمه ترگمان]بازپرس از او سوال کرد و اثر انگشتش را برداشت
[ترجمه گوگل]محقق او را مورد پرسش قرار داد و اثر انگشت خود را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It forces the investigator to recast his ideas from the beginning.
[ترجمه ترگمان]این باعث می‌شود که بازرس ایده‌های خود را از ابتدا روشن کند
[ترجمه گوگل]این محقق را مجبور می کند تا ایده های خود را از ابتدا خلاصه کند
[ترجمه شما] ...

معنی investigator در دیکشنری تخصصی

investigator
[حقوق] بازجو، مأمور تحقیق
[ریاضیات] پژوهشگر، بازجو، محقق

معنی کلمه investigator به انگلیسی

investigator
• researcher; detective
• an investigator is someone whose job is to investigate events, situations, or allegations.
children's investigator
• police officer who investigates children using age-appropriate methods
juvenile investigator
• one who specializes in investigating crimes committed by minors
police investigator
• person who investigates something for the police, police-man who deals with investigations
private investigator
• investigator hired by private individuals, investigator that works independently

investigator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
محقق
Amirzadeh
محقق
عباس اسماعیلزاده
پرس و جو کننده؛ مامور تحقیق؛ تحقیق گیرنده؛ مامور تحقیقات
ヴァヒド
کاوشگر
موسی
investigator(noun) = بازجو،بازپرس،بازرس،کارگاه،کاوشگر ،محقق

معانی دیگر>>>>> {جاسوس،مخبر(استخدام توسط دولت یا سازمان برای بدست آوردن اطلاعات دشمن یا رقیب)}،{پرسشگر،پژوهشگر،مفتش،بازپرس(شخصی که پرسشگری می کند یا تحقیق رسمی انجام می دهد)}

Definition = شخصی که کار وی بررسی جرم ، مشکلات ، اظهارات و غیره برای کشف حقیقت است/کارآگاهی که تحقیقات را انجام می دهد ، معمولاً از طرف موکلان خصوصی/شخصی که تحقیق یا تحقیقات رسمی را انجام می دهد/شخصی که پرسشگری می کند یا تحقیق رسمی انجام می دهد/شخصی که توسط یک دولت یا سازمان دیگر استخدام می شود تا مخفیانه اطلاعات دشمن یا رقیب را بدست آورد/

a private investigator = یک کارگاه خصوصی

examples:
1-Investigators have studied the possible effects of contamination.
محققان اثرات احتمالی آلودگی را بررسی کرده اند.
2-A team of investigators have been called in.
گروهی از محققان فراخوانده شده اند.
3-They are accused of trying to shield the General from US federal investigators.
آنها به تلاش برای محافظت از ژنرال در برابر بازرسان فدرال ایالات متحده متهم شده اند.
4-The documents are the first substantive information obtained by the investigators.
این اسناد اولین اطلاعات واقعی است که توسط بازرسان بدست آمده است.
5-some members of the senate wanted to appoint a special investigator.
برخی از اعضای سنا می خواستند یک بازپرس ویژه منصوب کنند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی investigator

کلمه : investigator
املای فارسی : اینوستیگتر
اشتباه تایپی : هدرثسفهلشفخق
عکس investigator : در گوگل

آیا معنی investigator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )