برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1403 100 1

in trouble


گرفتار، دچار دردسر یا خطر یا اشکال

واژه in trouble در جمله های نمونه

1. It is good to have friends in trouble.
[ترجمه فاطمه] خوبه دوستایی داشته باشی زمانی ک تو درد سر افتادی
|
[ترجمه مهدی] وقت گرفتاری خوبه که دوستایی داشته باشی
|
[ترجمه ترگمان] خوبه که دوستات توی دردسر افتاده باشن
[ترجمه گوگل]خوب است که دوستان در مشکل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Although Bill has been in trouble with the police,he earns an honest penny these days by driving a van.
[ترجمه ترگمان]اگرچه بیل با پلیس درگیر شده‌است، با رانندگی یک ون، یک پنی درست و حسابی به دست می‌آورد
[ترجمه گوگل]اگرچه بیل با پلیس مشکل داشته است، این روزها با رانندگی یک ون، او یک پنی صادقانه دریافت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was really terrific when I was in trouble.
...

معنی کلمه in trouble به انگلیسی

in trouble
• in a difficult situation, in a fix
in trouble with
• he has problems with, became entangled with/in
in trouble with the law
• committed a crime
got her in trouble
• made her pregnant unintentionally, "knocked her up"
up to his neck in trouble
• he is in deep trouble

in trouble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
دچار
MohHoVN
دچار مشکل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in trouble
کلمه : in trouble
املای فارسی : این تروبل
اشتباه تایپی : هد فقخعذمث
عکس in trouble : در گوگل

آیا معنی in trouble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )