برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1397 100 1

in order to


معنی: تا اینکه
معانی دیگر: به منظور، برای آنکه، تا

بررسی کلمه in order to

عبارت ( phrase )
• : تعریف: as a means to; so that; for the purpose of.

- In order to complete the job today, we must begin now.
[ترجمه ترگمان] برای تکمیل کار امروز باید شروع کنیم
[ترجمه گوگل] امروز برای تکمیل کار، باید از حالا شروع کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه in order to در جمله های نمونه

1. She prostituted herself in order to support her children.
[ترجمه ترگمان]به منظور حمایت از فرزندانش، خود را به این سو و آن سو کشانده بود
[ترجمه گوگل]او خود را برای حمایت از فرزندانش بازداشت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I meditate in order to relax.
[ترجمه حسین] من برای ریلکس شدن مدیتیشن میکنم
|
[ترجمه ترگمان]برای استراحت فکر می‌کنم
[ترجمه گوگل]من به خاطر آرامش به او احترام می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The government plans to cut taxes in order to stimulate the economy.
[ترجمه ترگمان]دولت قصد دارد تا مالیات را کاهش دهد تا اقتصاد را تحریک کند
[ترجمه گوگل]دولت قصد دارد به منظور تحریک اقتصاد مالیات را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They work long hours in order to take home a fa ...

مترادف in order to

تا اینکه (حرف ربط)
than , till , in order to , until

معنی in order to در دیکشنری تخصصی

in order to
[ریاضیات] برای، برای این که

معنی کلمه in order to به انگلیسی

in order to
• in order that, so that

in order to را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sahra
به منظور
سلمان حسن ابوبکر
به منظور
کاربر آبادیس
به منظور، برای
درسا
به منظور
درسا
به منظور
mitra
بخاطر اینکه
فرزاد ک پ
in order
1- according to a particular sequence. موافقت برای پیگیری ویژه
"list the points you intend to cover and put them in order"
"لیست نکاتی را که قصد دارید پوشش دهید و آنها را پیگیری کنید"
synonyms: in sequence, in alphabetical order, in numerical order, in order of priority, in order of merit, in order of seniority
"list the points you intend to cover and put them in order""لیست نکاتی را که قصد دارید پوشش دهید و آنها را پیگیری کنید"

2- در شرایط(جای درست) استفاده کردن یا بکار بردن in the correct condition for operation or use.
"it is the liquidator's task to put the affairs of the company in order" این وظیفه ی تصویه گر(حساب مالی و حقوقی شرکت) است که کارهای شرکت را مرتب کند.
synonyms: tidy, neat, neat and tidy, orderly, straight, trim, shipshape (and Bristol fashion), in apple-pie order, spick and span; in position, in place
"when he switched on the light and went in, he found everything in order"
"هنگامی که نور را روشن کرد و وارد شد، همه چیز را در نظم یافت."

3-مطابق با قوانین و مقررات در جلسه، مجلس قانونگذاری و غیره.....
"?surely it is in order for Conservative Members to put various policy options to the Prime Minister"
4- متناسب شرایط بودن.لازم بودن
"a little bit of flattery was now in order" "کمی تملق در آن لحظه لازم بود"

"in order to
The negative of "in order to" is " in order not to :
برای ... بخاطر .... درجهت ... درپی... برای اینکه ... بخاطر اینکه ... به منظور ....
Mrs Weaver had to work full-time خانم ویور باید تمام وقت کار کند.
in order to earn a living for herself and her family of five children بخاطر کسب درآمد برای خود و از پنج کودک خانواده اش
.We all need stress in order to achieve and do our best work.همه ما به سختی نیاز داریم برای موفقیت و انجام بهترین شکل کار مان.
They never parked the big van in front of the house in order not to upset the neighbours.
Hadi
به منظور اینکه
از این رو
به این جهت
عطاالله
تا اینکه
sanli
به منظور
احمد احمدی
با این نیت که...
یه بنده خدا
در این صورت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in order to
کلمه : in order to
املای فارسی : این اردر تو
اشتباه تایپی : هد خقیثق فخ
عکس in order to : در گوگل

آیا معنی in order to مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )