برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

implode

/ɪmˈploʊd/ /ɪmˈpləʊd/

(از داخل منفجر شدن) در پکیدن، در ترکیدن، از داخل ترکیدن

بررسی کلمه implode

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: implodes, imploding, imploded
مشتقات: implosion (n.)
• : تعریف: to violently collapse or compress inward.

- The explosives were set so that the building would implode and cause no damage to the neighboring structures.
[ترجمه ترگمان] مواد منفجره طوری تنظیم شده‌بودند که ساختمان منفجر شود و آسیبی به سازه‌های همسایه وارد نکند
[ترجمه گوگل] مواد منفجره به گونه ای تنظیم شده بود که ساختمان در اثر انفجار و ایجاد آسیب به سازه های همسایه ایجاد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه implode در جمله های نمونه

1. The vacuum inside the tube caused it to implode when the external air pressure was increased.
[ترجمه ترگمان]خلا درون لوله باعث شد که در زمانی که فشار هوای خارجی افزایش یابد، منفجر شود
[ترجمه گوگل]خلاء داخل لوله موجب می شود که فشار هوا خارجی افزایش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. At the moment of its shattering hell would implode on them from all directions.
[ترجمه ترگمان]در لحظه خرد شدن آن، از همه طرف منفجر می‌شد
[ترجمه گوگل]در حال حاضر جهنم از بین می رود و در همه جهات بر آنها وارد می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Implode - Does damage to a target unit before buff explodes and does damage to surrounding units.
[ترجمه ترگمان]implode - آیا قبل از انفجار بمب به یک واحد هدف آسیب می‌رساند و به واحدهای اطراف خسارت وارد می‌کند
[ترجمه گوگل]Implode - آیا آسیب به یک واحد هدف قبل از منفجر کردن بوفون منجر می شود و به واحد های اطراف آسیب می رساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Nuggest implode due to injury or personality.
[ترجمه ترگمان]پلوتونیوم ب ...

معنی implode در دیکشنری تخصصی

implode
[برق و الکترونیک] به درون پاشیدن ترکیدن به طرف داخل .

معنی کلمه implode به انگلیسی

implode
• collapse inward, burst inward

implode را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پورمنصور
پاره شدن
عليرضا كريمي وند
از داخل منفجر شدن
محسن
(مثلا در مورد ستارگان) از درون منفجر شدن
میلاد علی پور
به پایان رسیدن، به اتمام رسیدن، خاتمه یافتن، بسته شدن، مختومه گشتن
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره:
1. از درون مفجر شدن، (در خود) منفجر شدن، (به درون) ترکیدن، به درون متلاشی شدن، [تشکیلات، نظام و غیره] فرو ریختن، متلاشی شدن
2. [آواشناسی] مکیده ادا کردن، با هوای دم ادا کردن
3. (به درون) منفجر کردن، (از درون) متلاشی کردن
English User
فروپاشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی implode

کلمه : implode
املای فارسی : ایمپلد
اشتباه تایپی : هئحمخیث
عکس implode : در گوگل

آیا معنی implode مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )