برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

hypothesis

/haɪˈpɑːθəsəs/ /haɪˈpɒθəsɪs/

معنی: فرضیه، فرض، قضیه فرضی، نهشته، برانگاشت
معانی دیگر: (ظن یا پندار یا گمان اثبات نشده که موقتا برای دستیابی به برخی دانستنی ها یا برای بررسی بیشتر بکار می رود) فرضیه، پی نهشت، گمانه

بررسی کلمه hypothesis

اسم ( noun )
حالات: hypotheses
مشتقات: hypothesist (n.)
(1) تعریف: a proposed explanation that accounts for observed phenomena or known facts and that can be used to guide further investigation.
مشابه: theorem, theory, thesis

- He put forward the hypothesis that dreams function to solve conflicts within the mind.
[ترجمه ترگمان] او این فرضیه را مطرح کرد که رویاها در حل اختلافات درون ذهن عمل می‌کنند
[ترجمه گوگل] او فرضیه ای را مطرح کرد که رویاها برای حل اختلافات در ذهن عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do the results of your research support your hypothesis?
[ترجمه ترگمان] آیا نتایج تحقیقات شما از فرضیه شما حمایت می‌کند؟
[ترجمه گوگل] آیا نتایج تحقیقات شما از فرضیه شما حمایت می کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The evidence from their experiment forced them to reject their hypothesis.
[ترجمه ترگمان] شواهد آزمایش آن‌ها آن‌ها را مجبور کرد که فرضیه خود را رد کنند
[ترجمه گوگل] شواهدی از آزمایش آنها آنها را مجبور کرد تا فرضیه خود را رد کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه hypothesis در جمله های نمونه

1. null hypothesis
فرضیه‌ی صفر

2. a proven hypothesis becomes a theory and an established theory becomes a law
فرضیه‌ی اثبات شده تبدیل می‌شود به نگره و نگره‌ی بسیار محقق تبدیل می‌شود به قانون.

3. a working hypothesis
فرضیه‌ای که موقتا برای راه انداختن کارها به درد می‌خورد

4. to prove or disprove a hypothesis
فرضیه‌ای را اثبات یا رد کردن

5. Let me enumerate many flaws in your hypothesis.
[ترجمه ترگمان]بگذارید بسیاری از نقص‌ها را در فرضیه شما enumerate کنم
[ترجمه گوگل]اجازه دهید من در بسیاری از نقاط ضعف خود را در فرضیه خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She wrote something to summarize her hypothesis.
[ترجمه ترگمان]او چیزی برای خلاصه کردن فرضیه خود نوشت
[ترجمه گوگل]او چیزی نوشت تا خلاصه فرضیهش را بیان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The researcher sets up experiments to test the hypothesis.
[ترجمه ترگمان]محقق برای آزمایش این فرضیه آزمایش‌هایی را آغاز می‌کند
...

مترادف hypothesis

فرضیه (اسم)
accidentalism , hypothesis , supposition
فرض (اسم)
hypothesis , supposition , liability , assumption , duty , guess , supposal , presumption , obligation
قضیه فرضی (اسم)
hypothesis
نهشته (اسم)
hypothesis
برانگاشت (اسم)
hypothesis

معنی عبارات مرتبط با hypothesis به فارسی

(نجوم - کیهان شناسی) فرضیه ی میغ واره ای
(نجوم) فرضیه ی سیارک ها، پنداره ی ریز اختران، فرضیه ای که بموجب ان سیارات منظومه خورشیدی ازجرم های خردگردنده فراهم امد

معنی hypothesis در دیکشنری تخصصی

hypothesis
[علوم دامی] فرضیه ؛ یک فرضیه درباره داده های که میتواند بطور آزمایشی تست شود .
[شیمی] فرضیه ، پی نهشت ،برانگاشت ، نهشته ، گمانه (ظن یا پندار یا گمان اثبات نشده که موقتا براى دستیابی به برخی دانستنی ها یا براى بررسی بیشتر بکار می رود)
[برق و الکترونیک] فرض ، فرضیه
[زمین شناسی] فرضیه توضیح اثبات نشده برای رخداد بعضی موضوعات.
[بهداشت] فرضیه
[صنعت] فرض ، فرضیه ، برانگاشت
[ریاضیات] فرض
[روانپزشکی] فرضیه. از ریشه یونانی در معنای "فرض" و "حدس" گرفته شده است. "فرضیه" عبارت از فرضی است در مورد قضیه ای مورد نظر که در حال حاضر با اثبات نرسیده ولی در زمینه آن شرح و استدلال صورت گرفته باشد
[آمار] فرضیه
[ریاضیات] فرض مساوی بودن
[ریاضیات] فرض نبودن تفاوت
[حسابداری] آزمون فرضیه
[زمین شناسی] آزمون فرض ، فرضیه آزمایی
[صنعت] آزمون فرض
[ریاضیات] آزمون فرضیه، آزمون فرض، آزمون کردن فرض
[آمار] آزمون فرض
[ریاضیات] فرض خلف
[ریاضیات] فرض پذیرفتنی
[آمار] فرض پذیرفتنی
[زمین شناسی] فرضیه آیری/ انگاره آیری یک مفهوم سازوکار ایزوستازی، پیشنهاد شده توسط George Bedell Airy که هم ترازی بلوک های پوسته ای که دارای چگالی مساوی ولی ضخامت متفاوت هستند را، ادعا می کند. بنابر این کوه هایی با توپوگرافی بلندتر، هم چگالی سایر بلوک های پوسته ای است ولی دارای حجم و عمق ریشه بیشتر، می باشد. مقایسه شود با : تئوری پرات. ...

معنی کلمه hypothesis به انگلیسی

hypothesis
• explanation which gives a reason for observed phenomena, theory (especially in the sciences); supposition, assumption
• a hypothesis is an explanation or theory which has not yet been proved to be correct; a formal word.
statistical hypothesis
• hypothesis that can be tested by a poll

hypothesis را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hama1946
قضیه ریاضیات
marjan
نظریه_تئوری
مرتضی
فرضیه
مهدی عبدی
با توجه به تفاوت فرضیه و نظریه، این کلمه به صورت علمی فقط معنی "فرضیه" دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی hypothesis

کلمه : hypothesis
املای فارسی : هیپتهسیس
اشتباه تایپی : اغحخفاثسهس
عکس hypothesis : در گوگل

آیا معنی hypothesis مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )