برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1435 100 1

humor

/ˈhjuːmər/ /ˈhjuːmə/

معنی: شوخی، خوش مزگی، خلق، مشرب، خاطر، خلط، تنابه، راضی نگاهداشتن، خوشی دادن
معانی دیگر: خو، طبع، خصلت، منش، سرشت، هوس، ویر، (هر ویژگی که چیزی را مضحک بکند) بامزگی، خنده داری، مزاح (داری)، خنده آوری، لوده واری، هزل، شوخ طبعی، شوخگری، شوخ سرشتی، مزاج، آمیغ، دل (کسی را) بدست آوردن، به دلخواه کسی رفتار کردن، لوس کردن، (سابقا : هریک از این چهار خلط: خون و بلغم و سودا و صفرا که معتقد بودند سلامتی و خصلت افراد وابسته به آنهاست)، خلط (اخلاط)، گش، تن آبگونه، (خود را) وفق دادن با، humour مشرب، خیال، طب خلط

بررسی کلمه humor

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quality that evokes laughter or amusement.
مشابه: comedy, wit

(2) تعریف: the ability to express, perceive, or understand what is funny or amusing.
مشابه: wit

- She has a good sense of humor.
[ترجمه golshani] او حس شوخ طبعی خوبی دارد.
|
[ترجمه محمد خرمی] او حس شوخ طبعی خوبی دارد
|
[ترجمه ترگمان] حس شوخ‌طبعی خوبی دارد
[ترجمه گوگل] او احساس خوبی از طنز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a mood, temperament, or state of mind.
مترادف: mood, temper
مشابه: attitude, disposition, spirit, temperament, vein, will

- in a bad humor
...

واژه humor در جمله های نمونه

1. a humor magazine
مجله‌ی فکاهی

2. heavy humor
مزاح ملامت‌انگیز

3. his humor adds salt to his conversation
شوخ طبعی او مکالمات او را خوش‌مزه‌تر می‌کند.

4. his humor is contagious
شوخ طبعی او واگیردار است.

5. let's humor him today because he is not feeling well
بیا امروز مطابق میل او رفتار کنیم چون حالش خوب نیست.

6. wry humor
مزاح یا شوخ طبعی غیرعادی

7. a choleric humor
مزاج صفرایی

8. a melancholy humor
سودایی مزاج

9. a phlegmatic humor
مزاج بلغمی

10. infectious good humor
شوخ دلی همه گیر

11. out of humor
اوقات تلخ،(موقتا) بدخلق،برزخ،بی‌دل و دماغ،ناشوخ

12. brief interludes of humor in a sad story
میان‌دوره‌های مزاح‌آمیز در یک داستان غم‌انگیز

13. this writer's racy humor arouses the reader's enthusiasm
شوخ طبعی زیاد این نویسنده خواننده را به ذوق می آورد.

14. a rarefied sense of humor
...

مترادف humor

شوخی (اسم)
sport , game , fun , spree , raillery , quiz , jink , drollery , persiflage , jape , bob , joke , prank , humor , jest , bon mot , facetiae , curvet , gig , lark , funny bone , pleasantry , jocosity , waggery , witticism , laverock
خوش مزگی (اسم)
relish , flavor , gust , joke , humor , jest , bon mot , jocularity , zest , sapidity , jocosity , nice taste , pepper
خلق (اسم)
invention , folk , people , creation , humor , nation , kidney
مشرب (اسم)
nature , grain , disposition , mood , humor , watering place
خاطر (اسم)
impression , thought , remembrance , idea , notion , mind , mood , humor , memory , recollection
خلط (اسم)
humor , humour , phlegm , mixing
تنابه (اسم)
humor , humour
راضی نگاهداشتن (فعل)
humor , humour
خوشی دادن (فعل)
joy , gladden , humor , exhilarate , humour

معنی عبارات مرتبط با humor به فارسی

(کالبدشناسی) زلالیه (ماده ای که فضاهای خلفی و قدامی چشم در جلو عدسی را پر کرده است)
مزاح و شوخی بدبینانه و حاکی از درد، (در مورد کسی که با فاجعه روبرو است) شوخ طبعی سوزناک، لطیفه ی تیزابی
سرحال بودن، اهل مزاح بودن، مزاح، شوخ و شنگی، خوش مشربی
بدخلقی، بد اخلاقی، ترشرویی، عبوسی
اوقات تلخ، (موقتا) بدخلق، برزخ، بی دل و دماغ، ناشوخ

معنی humor در دیکشنری تخصصی

[سینما] منحنی D و H

معنی کلمه humor به انگلیسی

humor
• quality of being amusing or entertaining, comedy; ability to appreciate or express something amusing; mood, state of mind, disposition; body fluid (physiology)
• pamper, indulge, favor, oblige (also humour)
black humor
• morbid humor
british humor
• sense of humor characteristic of the english
dry humor
• slightly sarcastic humor, unemotional humor
english humor
• dry style of humor popular in england
gallows humor
• morbid humor, black humor
sense of humor
• feeling for jokes and humor
subtle humor
• quiet and sophisticated humor
subtle sense of humor
• quiet and sophisticated sense of humor
wry humor
• sarcastic humor

humor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
شوخی طبعی
علیرضا رحمتی
What is funny and makes people laugh
A
شوخ طبع
سجاد پیشنماززاده
Sense of humor
حس شوخ طبعی
Hasty
A person who always tell
ملیکا
کسی که توانای ان را دارد تا مردم را به خنده بیاورد = the ability to understand and enjoy what is funny and makes people laugh
Arian غفاری شهرکرد
طنز' شوخ طبع ' بامزه
اگه در سطح El3 در کانون هستید و میخواهید استرس کلمه رو پیدا کنید در آخر student book هست
با تشکر که از این صفحه دیدن کردید خداحافظ
shiva_sisi‌
شــوخ طبع


RAMBOD JAVAN is the humor Man and the people laugh him:)
آرین غفاری شهرکرد
خیلی ببخشید نظری داشتم در مورد جمله shiva_sisi جمله دوم عبارتشون اشتباه هست با توجه به جمله اول چرا جمله دوم که people laugh him یعنی مردم اونو به خنده در می آرن شما باید بگین people laugh at him یعنی مردم به اون میخندن
tinabailari
شوخی ، شوخ طبعی
he's got a great sense of humor 👨‍👧‍👦
اون حس شوخ طبعی فوق العاده ای داره
ریاضی 91
سجاد صالحی
حس و حال
محمد حسین
۱- شوخ طبعی و شوخ بودن و ...
۲- خلط
davoodi
در پزشکی
مایعات بدن
🙃ANZM😝
usually people with more sense of humor take a more serious look at life .😇❄
مهدی ملاصادقی
قانع کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی humor
کلمه : humor
املای فارسی : هیومر
اشتباه تایپی : اعئخق
عکس humor : در گوگل

آیا معنی humor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )