برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1407 100 1

host

/hoʊst/ /həʊst/

معنی: سپاه، گروه، دسته، خواجه، ازدحام، خانه دار، مهمانخانه دار، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار
معانی دیگر: بریده ی نان که در عشای ربانی خورده می شود، مهمانی دهنده، مهمان خدا، (مسابقات یا کنفرانس ها و غیره) کشور (یا شهر یا موسسه ی) میزبان، (زیست شناسی : موجود که به آن پیوند زده اند، سازواره ای که انگل در آن زندگی می کند) میزبان، (رادیو و تلویزیون و غیره) مجری برنامه، انجامگر، مهمان داری کردن، میزبانی کردن، پذیرایی کردن، (رادیو و تلویزیون و غیره) انجامگری کردن، مجری برنامه بودن، (قدیمی) هتل دار، مسافرخانه چی، می خانه دار، مهمانخانه چی، قشون، لشکر، ایل، جماعت، انبوه مردم، گروه بزرگ، جمعیت کثیر، شمار زیاد

بررسی کلمه host

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who provides hospitality such as food, entertainment, or lodging for guests.

- As host of the party, he greeted the guests at the door and introduced everyone.
[ترجمه مانی چکنه] او به عنوان میزبان مهمانی به مهمانان جلوی در خوشامد گویی گفت و آنها را به همه معرفی کرد
|
[ترجمه ترگمان] او به عنوان میزبان مهمانی به میهمانان خوش‌آمد گفت و همه را معرفی کرد
[ترجمه گوگل] به عنوان میزبان حزب، او مهمانان را در درون در آغوش گرفت و همه را معرفی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Mr. Akiyama was our host while we were in Japan.
[ترجمه زهرا] وقتی در ژاپن بودیم اقای اکیاما میزبان ما بود
|
[ترجمه فاطمه مقصودی] آقای اکیاما میزبان ما بود وقتی در ژاپن بودیم
...

واژه host در جمله های نمونه

1. a host of congregate angles
دسته‌ای از فرشتگان که دور هم جمع شده بودند.

2. a host of delicate and indeterminable questions
انبوهی از پرسش‌های حساس و غیرقابل رسیدگی

3. a host of problems
مسایل بسیار

4. my host pressed me to drink more
میزبانم اصرار می‌کرد که بیشتر مشروب بخورم.

5. the host country
کشور میزبان

6. the host of tonight's program is mr. ansari
مجری برنامه‌ی امشب آقای انصاری هستند.

7. the host saw us off at the door
میزبان،ما را تا دم در مشایعت کرد.

8. the host started yawning, so that was our cue to leave
صاحب‌خانه شروع کرد به دهان دره کردن و ما فهمیدیم که هنگام رفتن است.

9. heavenly host (or hosts of heaven)
فرشتگان

10. a whole host of children began to sing
انبوهی از کودکان شروع کردند به آواز خواندن.

11. atlanta was the host to the olympics
شهر آتلانتا میزبان مسابقات المپیک بود.

12. the destruction of pharaoh's host
نابودی سپاه فرعون

13. he imposed himself on the host
...

مترادف host

سپاه (اسم)
army , host , corps
گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
خواجه (اسم)
neuter , host , boss , eunuch , wether , dignitary , vizier , merchant , owner , man of distinction , wazir , wealthy man
ازدحام (اسم)
huddle , congestion , host , crowd , hurtle , press , swarm , throng , drove , hoi polloi , rabble , rabblement , turn-out , to-do
خانه دار (اسم)
host , economist , housekeeper , homemaker , householder , thrifty host
مهمانخانه دار (اسم)
host , goodman , innkeeper , restaurateur
میزبان (اسم)
host , hostess
صاحبخانه (اسم)
host , landlord
مهمان دار (اسم)
host , hosteler
انگل دار (اسم)
host

معنی عبارات مرتبط با host به فارسی

(انگل شناسی) میزبان همیشگی
فرشتگان
جانور یا گیاهی که روی انگلی رشد و نمو کند
(زیست شناسی) میزبان میانی (که انگل در مرحله ی رشد به طور موقت در آن زیست می کند)، میزبان ناپایا، میزبان واسطه

معنی host در دیکشنری تخصصی

host
[کامپیوتر] میزبان .
[برق و الکترونیک] میزبان
[زمین شناسی] میزبان. موجود زنده ای که توسط انگل مورد حمله قرار می گیرد.
[بهداشت] میزبان
[خاک شناسی] میزبان
[کامپیوتر] آداپتور اصلی .
[کامپیوتر] آداپتور گذرگاه اصلی .
[کامپیوتر] کامپیوتر میزبان . - کامپیوتر اصلی ، میزبان کامپیوتری که به کامپیوترذهای متصل به آن ، سرویس می دهد . از میان دو یا چند کامپیوتری که کاربر در یک لحظه استفاده می کند. دورترین کامپیوتر ، میزبان است . مثلاً وقتی کاربری در فلوریدا به یک کامپیوتر در نیویورک دسترسی پیدا می کند . کامپیوتر نیویورک به عنوان میزبان تلقی می شود .
[برق و الکترونیک] رایانه میزبان
[ریاضیات] کامپیوتر میزبان
[شیمی] بلور میزبان
[زمین شناسی] عنصر میزبان عنصر اصلی و ضروری در ترکیب یک کانی که عنصری میهمان جایگزین آن شده است.
[شیمی] شیمی میزبان - میهمان
[کامپیوتر] زبان برنامه نویسی که در آن زبان دیگری شامل شده و یا جا سازی گردیده است .
[کامپیوتر] نام میزبان .
[کامپیوتر] میزبان جواب نمی دهد .
host operati ...

معنی کلمه host به انگلیسی

host
• consecrated bread used during communion (christianity)
• one who receives guests; living creature on which a parasite lives; large number, multitude (of people or things); computer which acts as a server for other computers
• act as master of ceremonies; receive guests into one's home; throw a party
• the host in a house or at a party is the person who has invited the guests.
• a host country provides the facilities for an event, or gives people from another country a place to live.
• if a place or a country hosts an event, it is held there and all the facilities are supplied by that place or country.
• a host of things is a lot of them; a formal use.
• a host is also an animal or plant that has smaller animals, often insects, living and feeding on it.
• the host of a radio or television show is the person who introduces it and talks to the people taking part. count noun here but can also be used as a verb. e.g. the entertainment part of the programme was hosted by roger moore.
• if a person or country plays host to other people or countries, they receive them a guests, usually for a special event.
host computer
• computer that provides services to other computers that are connected to it
• a host computer is a computer whose programs and data are available to be used by other computers that are connected to it.
host name
• (computers, internet) unique name that identifies a computer on a network
host table
• file which contains known numerical addresses of hosts
act as host
• be the host

host را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ace
Opposite of guest
Homa
A host of یک گروه از
یک دسته از
لیلی
A person who receives visitors is called a host
mehran
ميزبان ، صاحبخانه
karina
means a person who invites guests for example to a party
فریــــــماه رفیعی
سایت میزبان- مثال: video host : سایت میزبان ویدیو
H.B
میزبان مانند the host of world cup یعنی میزبان جام جهانی
فاطمه مقصودی
A person who receives visitors is called host
میزبان
(مهمان)Host=/ guest(میزبان)
کانون زبان ایران
ترم:reach 4
Unit9
Arshia
ادامه ی اطلاعات فاطمه ی مقصودی! :
برای زبان آموز های کانون زبان ایران(ili)
Part : three
.A :fill in the blanks
Page : 66
Number: 4
Host
-------------------
( جواب های : ? B. Wich word is different )
1.b) home work
2.c) brush
3.a) exchange. این جواب ها
4.c) semester. هدیه من به همه ی کانون
5.a) build. 🌷 زبانی ها ! 🌷
shiva_sisi‌
A person who receives visitors is called a host
*_*
صاحبخانه
میزبان
مجری(برنامه تلویزیونی)
H.y.
.Someone who says welcome
میثم علیزاده
میزبان
دسته، گروه بزرگ
مینا عنایتی
میزبان.
mobinaa
به معنی میزبان و a person who receives visitors is called a host و اینکه من منظور و مقصود خانم یا اقا ی kkkkمتوجه نمیشم کی تقلید کرد؟؟؟؟؟؟Arshia،which word is differentاولی جوابش home work نیست و اونhousework با تشکر از همه کسایی که نظرات خودشونو بیان میکنند
فارسی را پاس بداریم.
میزبان.
(Host government
در تامین مالی: سرمایه پذیر.)
مریم
میزبانی کردن
Nancy
میزبان
ممنون از اونا که جوابا رو برای بچه های کانون نوشتن:)
نیرشیرمحمدیان
حاضرین در مراسم مذهبی
sarina.-. volleyballist
جمله نمونه:
I like the host of Iranian programs, especially Mohamad Reza Golzar
امیرعلی
سلول میزبان پس از مدتی به ویروس تبدیل می‌شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی host
کلمه : host
املای فارسی : هاست
اشتباه تایپی : اخسف
عکس host : در گوگل

آیا معنی host مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )