برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

hair

/ˈher/ /heə/

معنی: مو، گیسو، موی سر، زلف
معانی دیگر: (در انسان یا جانوران) مو، مل، (میزان یا فضا یا حاشیه) بسیار کم، بسیار نازک، (گیاه شناسی - پوشش موی مانند روی گیاه) پرز، مویک، مویچه، کرک، تار، وابسته به مو، هر چیز ساخته شده از مو، مویین، مودار

بررسی کلمه hair

اسم ( noun )
مشتقات: hairlike (adj.)
عبارات: let one's hair down, make one's hair stand on end, split hairs, do one's hair
(1) تعریف: any of the single, thin, thread-like strands that grow from the skin of mammals.

- The baby has just a few hairs on her head now.
[ترجمه ترگمان] بچه فقط چند تار مو روی سرش دارد
[ترجمه گوگل] کودک فقط چند موی سرش در حال حاضر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: such strands collectively.
مشابه: coat, head, lock

- He combed his hair in front of the mirror.
[ترجمه ترگمان] موهایش را جلوی آینه شانه زد
[ترجمه گوگل] او موهای خود را در مقابل آینه شانه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her long, fine hair gets tangled easily.
[ترجمه ترگمان] موهای بلند و زیبایش به آسانی درهم می‌شوند
[ترجمه گوگل] موی بلند و موهایش به راحتی درهم ریخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه hair در جمله های نمونه

1. hair and eye color are not gender-specific
رنگ مو و چشم ربطی به مرد یا زن بودن ندارد.

2. hair can plug up your pipes
مو می‌تواند موجب بند آمدن لوله‌ها بشود.

3. hair clippings
موهای بریده،بریده‌های مو

4. hair clips
سنجاق مو

5. hair erect from fright
موی از ترس سیخ شده

6. hair oil
روغن موی سر

7. hair spray
افشانه گیسو (که برای ثابت نگهداشتن مو به کار می‌رود)،تافت

8. hair straggling over her shoulder
گیسوانی که به طور ژولیده از شانه‌اش آویخته بود

9. hair that is silvered with age
مویی که گذشت زمان آن را نقره فام کرده است

10. hair tonic
داروی تقویت مو

11. hair was falling about her shoulders
گیسوانش از شانه‌هایش آویخته بود.

12. hair of the dog (that bit one)
(عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده شود

13. a hair follicle
پیاز مو

14. black hair and a handsome visage
...

مترادف hair

مو (اسم)
bristle , hair , wool , grapevine
گیسو (اسم)
hair , chignon
موی سر (اسم)
head , hair
زلف (اسم)
hair

معنی عبارات مرتبط با hair به فارسی

ماهوت پاک کن
طناب مویی، خط سربالایی دراخرحروف
(عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده شود
قلم مو
مهیج، موی برتن سی  کننده
(موی سیخ کن از شدت ترس) هولناک، مخوف، مهیج، ترسناک
رجوع شود به: earless seal، خوک پرموی بی گوش
پیراهن پشمی و زبر که برای ریاضت زیرجامه می پوشیدند، پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
الک مویی
(چاپ) باریک ترین خط بین حروف، باریکه، فضای باریکی درچاپ
ادم مو شکاف موشکاف، باریک بین
موشکافی، باریک بینی، موشکافانه
تافت مو، افشانه ی مو (hairspray هم می نویسند)
فنر، فنرپاندول ساعت
(خطنویسی و چاپ) خط بسیار باریک، ...

معنی hair در دیکشنری تخصصی

[نساجی] کرک - مو - پرز - لیف چسبنده به نخ
[نساجی] فرش کرکی - فرش مویی - فرشی که از الیاف حیوانی نظیر بز و اسب و سایر حیوانات رمه بجز گوسفند بافته می شود
[نساجی] پارچه مویی - سیاه چادر - پارچه چادر
[عمران و معماری] ترک مویی - ترک مویین - شکاف مویین
[زمین شناسی] ترک موئی
[نساجی] لیف کرک و مو
[نساجی] مو - کرک
[آب و خاک] نم نگار موئی
[نساجی] پود پرزدار
[کوه نوردی] شکاف مویی
[نساجی] پشم پا و دست گوسفند
[نساجی] وزن پرز
[نساجی] کرک آلپاکا - الیاف شفاف و نرم شتر وحشی آمریکای جنوبی
[نساجی] کرک آنقوره - الیاف بسیار نرمی که از خرگوش یا بز آنقوره بدست می آید
[نساجی] پشم شتر - کرک شتر - موی شتر
...

معنی کلمه hair به انگلیسی

hair
• broadway play and film about the counterculture and social issues of the 1960s
• any of a number of fine filaments which grow from the skin of animals and humans
• your hair is the large number of hairs that grow in a mass on your head.
• hairs are the long, fine strands that grow in large numbers on your head and other parts of your body.
• hairs are also very fine thread-like strands that grow on some animals, insects, and plants.
• something that makes your hair stand on end shocks or horrifies you.
• if you let your hair down, you relax completely and enjoy yourself.
• if you say that someone is splitting hairs, you mean that they are making unnecessary distinctions or paying too much attention to unimportant details.
hair breadth
• very small space or distance, close, very narrow, narrow margin
hair clip
• barrette, clasp for holding hair in place
hair conditioner
• hair product which improves the quality and health of the hair
hair cracks
• formation of cracks in the wall of a structure as a result of faulty construction
hair do
• hairstyle, style in which a woman's hair is arranged
hair drier
• device that dries hair by blowing hot air on it
hair dryer
• device that dries hair by blowing hot air on it
hair gel
• thick jelly-like material used as a hairstyling aid
hair grip
• (british) bobby pin, type of hair clip
• a hair-grip is a small metal or plastic clip that women use to hold their hair in position.
hair loss
...

hair را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ilia
بور روشن متمایل به زرد
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
به معنی مو ، تعریف علمی ان یک ساختار رشته ای که از ضمایم اپیدرم بوده ومختص پستانداران میباشد.
پوست انسان از سه لایه اپیدرم یا لایه خارجی
مزودرم یا لایه میانی و آندودرم یا لایه داخلی تشکیل شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hair
کلمه : hair
املای فارسی : های
اشتباه تایپی : اشهق
عکس hair : در گوگل

آیا معنی hair مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )