برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1432 100 1

ground

/ˈɡraʊnd/ /ɡraʊnd/

معنی: پا، سبب، زمین، خاک، پایه، اساس، مستمسک، ملاک، کف دریا، میدان، زمینه، اساسی، بگل نشاندن، بزمین نشستن، اصول نخستین را یاد دادن، بناء کردن، فرود امدن
معانی دیگر: سطح زمین، سرزمین، - گاه، حیاط، محوطه، (علم و آموزش) رشته، (پژوهش و استدلال) موضوع، مطلب، (اغلب جمع)، شالوده، علت، انگیزه، دلیل، موجب، (جمع) ته نشست، درده، زمینی، خاکی، روی زمین، زمین زی، خاک زی، روی زمین قرار دادن، (روی زمین) متوقف کردن، مانع پرواز شدن، بنیاد نهادن، استوار کردن، پایه قرار دادن، زمینه دار کردن، تعلیم دادن، آموختن، (در اصل) ته، پایین ترین قسمت هر چیز، کف (دریا و دریاچه)، (نقاشی) زمینه، (برق) سیم زمینی، اتصال زمین، (عامیانه) نوجوان را به عنوان تنبیه در خانه نگه داشتن، (فوتبال آمریکایی) حریف را بر زمین افکندن، توپ را عمدا بر زمین انداختن، (بیس بال) توپ زمینی زدن، عرصه (در برابر: اعیان)، (کشتی) به گل نشستن، زمان ماضی و اسم مفعول فعل: grind، بنا کردن، برپا کردن، اصول نخستین را یاد دادن به، زمان ماضی فعل grind

بررسی کلمه ground

اسم ( noun )
عبارات: cover ground, get off the ground
(1) تعریف: the earth's solid surface; land.
مترادف: earth, land, soil, terra firma
مشابه: clay, loam, shore, sod, terrain, turf

- The leaves fell to the ground.
[ترجمه پاییز] برگ ها به زمین افتادند.
|
[ترجمه ترگمان] برگ‌ها روی زمین افتادند
[ترجمه گوگل] برگ ها به زمین افتادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: dirt; earth.
مترادف: dirt, earth, soil
مشابه: clay, loam, sod, turf

- First you prepare the ground for planting the seeds.
[ترجمه به تو چه!!] ابتدا زمین را برای کاشت دانه ها اماده نمایید.|
[ترجمه ترگمان] اول شما زمین را برای کاشتن دانه‌ها آماده می‌کنید
[ترجمه گوگ ...

واژه ground در جمله های نمونه

1. ground attack
حمله‌ی زمینی

2. ground crew
آمادگران (مکانیک‌ها و سایر خدمه‌ای که هواپیما و غیره را آماده می‌کنند ولی پرواز نمی‌کنند)،خدمه غیرپروازی

3. ground that is inclined to poach in the winter
زمینی که در زمستان گل آلود می‌شود.

4. breaking ground for the new school
اولین کلنگ بنای مدرسه‌ی جدید را زدن

5. even ground
زمین صاف

6. finely ground coffee
قهوه‌ی کاملا ساییده شده

7. hunting ground
شکارگاه

8. level ground
زمین هموار

9. rugged ground
زمین ناهموار

10. spongy ground
زمین گل و شل (کاملا خیس)

11. stony ground
زمین سنگلاخ

12. the ground has thawed out
یخبندان زمین برطرف شده است.

13. the ground was covered with snow
زمین از برف پوشیده بود.

14. the ground whereupon we stood
زمینی که روی آن ایستادیم

...

مترادف ground

پا (اسم)
support , strength , partner , accident , chance , happening , foot , leg , paw , bottom , ground , end , account , part , power , peg , foundation , ped , pod , playmate
سبب (اسم)
occasion , ground , account , cause , reason , motive
زمین (اسم)
ground , acre , land , earth , field , soil , vale , globe , domain , zone , terrain , territory , glebe , terrene
خاک (اسم)
country , ground , land , earth , soil , grave , tomb , territory , clod , dirt , dust , glebe
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
اساس (اسم)
base , ground , basis , root , nucleus , element , foundation , cornerstone , bedrock , fabric , grass roots , fundament , groundsel , groundwork
مستمسک (اسم)
ground , pretext , basis
ملاک (اسم)
support , ground , reason , criterion , proof , exemplar , pattern , sample , landowner , landlord , landholder
کف دریا (اسم)
ground , seabed , meerschaum
میدان (اسم)
amplitude , ground , place , field , plaza , ring , scope , square , battlefield , forum , band , purview
زمینه (اسم)
base , ground , tendency , design , basis , setting , root , background , terrain , context , conspectus , theme , sketch , groundwork , outline
اساسی (صفت)
basic , material , net , ground , essential , organic , pivotal , basal , fundamental , substantial , vital , basilar , cardinal , earthshaking , meaty , primordial
بگل نشاندن (فعل)
ground
بزمین نشستن (فعل)
ground , land
اصول نخستین را یاد دادن (فعل)
ground
بناء کردن (فعل)
ground , mason , construct , build , erect , put up , upbuild
فرود امدن (فعل)
alight , ground , land , come down , descend , shore

معنی عبارات مرتبط با ground به فارسی

(موسیقی) آهنگ کوتاه بم که به طور پی در پی به همراه ملودی و هارمونی های زیرتر نواخته می شود، زمینه ی بم، در موسیقی اهنگ بم مختصری که میان اهنگ ملودی وهارمونی تکرار شود
(جانور شناسی) انواع سوسک های خاک زی (از تیره ی carabidae که شب گرد بوده از حشرات تغذیه می کنند)
(گیاه شناسی) انواع گیاهان تاجریزی (از جنس physalis - میوه ی گوجه فرنگی مانندی می دهد که در غلاف کاغذ مانندی قرار دارد)
رنگ زمینه
(در فرودگاه) برج مراقبت (شامل بنا و ابزار و کارکنان)
گیاهان که به جای چمن زمین را می پوشانند (هر نوع گیاه کوتاه و متراکم مثل پیچک و عشقه ی زمینی)
(هواپیمایی) مکانیک ها و نظافتچیان هواپیما، خدمه ی زمینی (در مقابل هوایی)، آمادگران، کارکنان هواپیما، متخصصین فنی ومکانیک های هواپیما
رجوع شود به: ground pine، پنجه گرگ سلاژین selago lycopodium
طبقه ی هم کف، اشکوب اول، طبقه همکف ساختمان
شکارزمینی خرگوش ومانندان
شیشه ی مات، نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
...

معنی ground در دیکشنری تخصصی

ground
[عمران و معماری] زمین - زمینه - خاک
[برق و الکترونیک] زمین 1. مسیر رسانایی که به عمد یا تصادفی ایجاد شده است ،بین مدار یا وسیله الکترویکی و زمین . به جسم رسانایی که به عنوان زمین عمل می کند نیز گفته می شود . اصطلاح بریتانیایی زمین earth است .2. پایین ترین حالت انرژی هسته، اتم ،مولکول . سایر حالتها برانگیخته اند. - زمین
[نساجی] زمینه - زمین - اتصال
[ریاضیات] زمینه، زمین، اساس
[روانپزشکی] (1) زمینه، آنچه در یک تصویر شکل یا موضوع بر آن مسلط است. تکلیف معیوب شکل- زمینه در بیماران مبتلا به اختلال عضوی مغز شایع است، و در مقابل یک شکل- زمینه معمولی همان سر در گمی را پیدا میکند که افراد بهنجار در وضعیت های دو پهلو گرفتار آن می گردند. (2) پایه اقدام به عمل، توجیهی برای باور کردن.
[برق و الکترونیک] جذب زمین افت انرژی بر اثر تلف شدن امواج رادیویی در زمین در هنگام ارسال .
[زمین شناسی] شتاب جنبش زمین
[برق و الکترونیک] بست زمین نوعی بست که رسانای زمین شونده را به جسم زمین شده متصل می کند.
[برق و الکترونیک] اغتشاش زمینی؛ برگشت زمینی اغتشاشی که بر اثر بازتاب سیگنالها از زمین یا اجسام روی زمین در یک رادار هوایی ایجاد می شود .
[عمران و معماری] اتصال زمین
[برق و الکترونیک] کنترل زمینی کنترل هواپیما یا موشک در حال پرواز توسط شخص روی زمین .
[زمین شناسی] کنترل زمینی ، تنظیم و توقف نهایی انتهای دیواره های یک ناحیه معدنی این اصطلا ...

معنی کلمه ground به انگلیسی

ground
• soil; earth; bottom; field, area; base, foundation
• set on the ground; found, establish; teach someone the basics; attach to the earth (about an electrical conductor)
• on or near the ground; broken into fine particles; shaped by grinding
• the ground is the surface of the earth.
• ground is land.
• a ground is an area of land which is used for a particular purpose.
• the grounds of a building are the land which surrounds it and belongs with it.
• a ground is an electrical wire which allows current to pass from an appliance into the ground. it makes the appliance safe even when there is something wrong with it; used in american english.
• you can also use ground to refer to a subject or range of things when you are considering it as an area to be covered or dealt with.
• something that is grounds for something else is a reason or justification for it.
• if you gain ground, you make progress or get an advantage. if you lose ground, you find yourself at a disadvantage.
• you also use ground to refer to a place or situation in which particular ideas, attitudes, or organizations can develop and be successful.
• ground is also used to describe people or things that operate or are found on the surface of the earth, rather than in the air.
• if aircraft or pilots are grounded, they are not allowed to fly.
• if an argument or opinion is grounded in or on something, it is based on that thing.
• ground is also the past tense and past participle of grind.
• see also grounding.
• on grounds of, on the grounds of, and on the grounds that introduce the reason for a particular action.
• when you talk about what is happening on the ground, you are talking about what is really happening in a situation, rather than what the people who are in control are saying or thinking about it.
• if you go to ground, you hide somewhere for a period of time.
• if you run something to gro ...

ground را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله
زمینه
عاطفه .موسوی
ته نشین شدن
Ali M
در حالت جمع به معنی پودر (coffee grounds)
آرمین مظاهری
زمین ورزشی
مثلا (A football ground)
علیرضا هروی
دلیل، علت، انگیزه.
(مثال: You must provide us ground for your absence in our weekly meeting)
ابوالفضل
تفاله (coffee ground)
Mahta
ریشه ای مث پیاز ک از ریشه است
Hhfgvcfgjkkkhnxb
زمین جنگل
hana
He climbed all the way down to the ground‌.او پایین امد به زمین. ground یعنی زمین
علی اکبر منصوری
علاوه بر معانی فوق:
گذشته فعل grind به معنای آسیاب کردن، خرد کردن، چرخ کردن، ساطوري کردن و...
Grind, Ground, Ground
Ground meat
گوشت چرخ کرده یا شده،
Ground coffee
قهوه آسیاب شده،
مریم سی سی
Grounda for an appeal
دلیلی برای درخواست
علیرضا هروی
تثبیت شدن. مستحکم شدن.
مهدی
نرم شدن (کردن)، پودر نرم
Ali Reza
سطح (روی)زمین
shahla
you are grounded
تو تنبیه شدی
سید محمد هاشمی
(به صورت تنبیه)کسی رو خونه نشین کردن- حبس کردن

(پزشکی)به کسی استراحت دادن

Eg: she got an ear infection and so the doctor grounded her for two days.
گوشش عفونت کرد و دکتر دو روز بهش استراحت داد.
jahanaks.blog.ir
موضع، موقعیت
محمد پور فتحی
They burn the ground first
Then they went home
انها اول زمین را سوزاندن
بعد به خانه رفتند
لیلی موسوی
حوزه،حیطه
.M.
a solid surface that people walk on
EL
معنی تنبیه کردن و یا منع شدن رو هم میده.
مسلم
اتصال یا همون ارت
Hengam
روی هم فشردن
تمیم حقمل
محروم کردن طیاره یا پیلوت از پرواز
Ftmh!🔥
زمین،
On the ground:روی زمین
کورش غنیون
به حساب آمدن
محمد خدایاری(اشکان)
ورودی _
Standard ground 29& standard ground 14
مهدی ساکی نژاد
در علوم دامی بحث تغذیه دام معنی آسیاب کردن میدهد
سعد
to gain ground جا افتادن. مثلا The book is gaining ground.
میلاد علی پور
وضعیت، موقعیت، حالت
tinabailari
زمین 💁🏻‍♂️💁🏻‍♂️
Victor and his friends were sitting on the ground
ویکتور و دوستانش روی زمین نشسته بودند
the black sheep
To the ground : یعنی به کلی ، کاملا ، از ریشه
I'll burn it to the ground : از ریشه میسوزانمش
علی ماشا اله زاده
بنا کردن،پایه ریزی کردن
I must ground my efforts in loveمن باید تلاش هایم را در زمینه ی عشق پایه ریزی کنم/بنا کنم
یوسف صابری
دلیل و برهان
Cause,argument,reason
سحر نوری
اساسی- پایه ای
طاهره
استدلال کردن
احمد درفشدار
ground yourself به معني ايجاد توازن جسماني، رواني و انرژي در خود است
,
زمین خاکی
افشین حاجی طرخانی
به‌عنوان فعل: (گذشته‌ی grind)

آسیاب شده، سائیده شده، پودر شده
موهبت
مبتنی بر
سعید
ریشه یا پایه در چیزی داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ground
کلمه : ground
املای فارسی : گراند
اشتباه تایپی : لقخعدی
عکس ground : در گوگل

آیا معنی ground مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )