برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1399 100 1

goose

/ˈɡuːs/ /ɡuːs/

معنی: غاز، اتو، قاز، ماده غاز، گوشت غاز، ساده لوح واحمق، هیس، سیخ زدنبه شخص، اتو کردن، به کفل کسی سقلمه زدن
معانی دیگر: (جانور شناسی)، غاز ماده (نر آن را gander می گویند)، آدم لوس و احمق، آدم سبک مغز، آدم بی مزه، اتوی خیاطی، (به شوخی به کفل کسی) دست زدن، (سیلی وار) به پشت کسی زدن، تحریک و تهییج کردن، به طور نامرتب بنزین به موتور رساندن، سی زدن به شخص، مثل غاز یا گردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن، علامت سکوت

بررسی کلمه goose

اسم ( noun )
حالات: geese
عبارات: cook one's goose
(1) تعریف: a wild or domesticated water bird that resembles a duck but is usu. larger and has a longer neck and legs and a more pointed bill.

(2) تعریف: the female of this bird. (Cf. gander.)

(3) تعریف: the flesh of this bird, prepared as food.

(4) تعریف: (informal) a silly or stupid person.

(5) تعریف: (slang) a sudden playful poke between the buttocks, as if to urge to action.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gooses, goosing, goosed
• : تعریف: (slang) to urge to action, as by a sudden poke between the buttocks.

واژه goose در جمله های نمونه

1. the goose step
(ارتش) گام برداری (یا رژه) با زانوهای راست

2. a wild goose chase
آب در هاون کوبیدن،تعقیب بی فایده،کاوش بیهوده

3. to pick a goose
پر غاز را کندن

4. to cook one's goose
(عامیانه) شانس کسی را از بین بردن،کاسه کوزه‌ی کسی را به هم ریختن

5. seeing the corpse gave me goose flesh
با دیدن جسد مو بر تنم راست شد.

6. what is sauce for the goose is sauce for the gander
هر چیزی که برای یک نفر مجاز است باید برای دیگران هم مجاز باشد

7. set the fox to watch the goose
گوشت را دست گربه سپردن

8. What is sauce for the goose is sauce for the gander.
[ترجمه ترگمان]غاز ماده، سس غاز ماده است
[ترجمه گوگل]سس برای گوزن سس برای عجیب و غریب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. What's sauce for the goose is sauce for the gander.
[ترجمه ترگمان]غاز ماده، سس غاز ماده است
[ترجمه گوگل]سس برای غازها سس برای عجیب و غریب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف goose

غاز (اسم)
slot , slit , stiver , cottonwool , goose , rent , widgeon
اتو (اسم)
goose , flatiron , iron
قاز (اسم)
goose
ماده غاز (اسم)
goose
گوشت غاز (اسم)
goose
ساده لوح واحمق (اسم)
goose
هیس (اسم)
goose
سیخ زدنبه شخص (فعل)
goose
اتو کردن (فعل)
goose , iron
به کفل کسی سقلمه زدن (فعل)
goose

معنی عبارات مرتبط با goose به فارسی

(جانور شناسی) صدفچه ی دمدار (از جنس lepas and mitella که از طریق ساقه ی گوشتی کوچکی به ته کشتی و تخته سنگ ها می چسبد) (gooseneck barnacle هم می گویند)
(آمریکا - خودمانی) صفر، (در بازی های ورزشی) پوئن صفر، هیچ
سفت شدن و دانه دانه شدن پوست در اثر سرما یا ترس، چندش، سیخ شدن مو (goose bumps و goose skin و goose pimples هم می گویند)، ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
قازاباغی
علف ماست، رشدوک، گورکک
زانو، زانویی
ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
(ارتش) قدم آهسته برداشتن، رژه رفتن بدون خم کردن زانو، پا دادن، پای انداز رفتن (goose-step هم می نویسند)، قدم اهسته، رژه روی با بدن راست و بدون خم کردن زانو قدم اهسته، رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
(جانورشناسی) غاز سرخاب (غاز وحشی شمال اروپا: branta leucopsis)
رجوع شود به: barnacle goose، سرخاب
(جانور شناسی) غاز کانادا (branta canadensis)
اسفرود بیدم، غواص
...

معنی کلمه goose به انگلیسی

goose
• type of swimming bird; goose meat; stupid person (slang)
• tailor's iron
• (slang) poke a person's buttocks (in order to surprise); rouse to action
• a goose is a large bird with a long neck and webbed feet.
goose bumps
• goose flesh, goose pimples, bumpy condition of the skin caused by a physical or emotional sensation (i.e. cold, fear, surprise)
goose down
• fine under plumage of a goose (often used as insulation in clothing and blankets)
goose egg
• zero, nothing, zilch
goose feathers
• feathers taken from a goose (used as quilting, pillow stuffing, etc.)
goose flesh
• goose flesh, goose pimples, bumpy condition of the skin caused by a physical or emotional sensation (i.e. cold, fear, surprise)
goose pimples
• (british) temporary bumpiness of the skin produced by cold or fear, gooseflesh, goose bumps
• goose pimples are the same as gooseflesh.
goose skin
• goose flesh, goose pimples, bumpy condition of the skin caused by a physical or emotional sensation (i.e. cold, fear, surprise)
goose step
• if soldiers goose-step, they march in such a way that they lift their legs high and do not bend their knees.
cook one's goose
• kill someone, give someone what they have coming, put an end to someone
domestic goose
• goose that has been raised by man
mother goose
• fictitious author of a collection of english nursery rhymes that were probably first published in the 1700's
...

goose را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید وحید حیدری
این کلمه مخفف Generic Object-Oriented Substation Event نیز می باشد که در صنعت برق (اتوماسیون و رلیاژ) به معنی" رویدادهای عمومی پست شیء گرا" می باشد.
Mohamad daichi
بابا مجید این جا میشه غاز غاز
Mohamad daichi
goose جمعش میشه geese
geese immigrate in winter by nature

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی goose
کلمه : goose
املای فارسی : گوس
اشتباه تایپی : لخخسث
عکس goose : در گوگل

آیا معنی goose مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )