برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

for a start


اولا، قبلا از همه چیز، مقدمتا

واژه for a start در جمله های نمونه

1. We'll take names and phone numbers for a start, then later on we can get more details.
[ترجمه ترگمان]ما برای شروع نام و شماره‌تلفن را می‌گیریم، سپس بعدا می‌توانیم جزئیات بیشتری بدست آوریم
[ترجمه گوگل]ما برای شروع یک نام و شماره تلفن را می گیریم و بعدا می توانیم جزئیات بیشتری کسب کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'm not buying it I can't afford it for a start.
[ترجمه ترگمان]من قبول نمی‌کنم که از عهده این کار برآیم
[ترجمه گوگل]من آن را نمی خریدم و نمی توانم آن را برای شروع بسازم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. For a start, let's agree where we should meet.
[ترجمه ترگمان]برای شروع، اجازه دهید قبول کنیم که کجا باید ملاقات کنیم
[ترجمه گوگل]برای شروع، بیایید توافق کنیم که در آن باید دیدار کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Well, for a start, the weather was horrible.
[ترجمه ترگمان]خوب، برای شروع، هوا وحشتناک بود
[ترجمه گوگل]خوب، برای یک شروع، آب و هوا وحشتناک بود
[ترجمه شما ...

for a start را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
در وهله اول/نخست
iahmadrezam
اولا
آرش
نخست آنکه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی for a start
کلمه : for a start
املای فارسی : فور ا استارت
اشتباه تایپی : بخق ش سفشقف
عکس for a start : در گوگل

آیا معنی for a start مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )