برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

foothold

/ˈfʊthoʊld/ /ˈfʊthəʊld/

معنی: پایگاه، جای پا، جای ثابت، زیر پایی
معانی دیگر: (مجازی) جای پای محکم و مطمئن، (مثلا در کوه نوردی) جای پا گذاری، جاپا، قدمگاه، گامگاه

بررسی کلمه foothold

اسم ( noun )
(1) تعریف: a place just large enough to stand or tread on safely, as in mountain climbing.

(2) تعریف: a secure position that provides a base for further progress or advancement.

- From her foothold in public relations, she was able to move on to a career in advertising.
[ترجمه ترگمان] از جای پای خود در روابط‌عمومی، او توانست به سمت شغلی در تبلیغات حرکت کند
[ترجمه گوگل] از جایگاه خود در رابطه با روابط عمومی، او توانست در تبلیغات تبلیغاتی کار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه foothold در جمله های نمونه

1. to establish a foothold
جای پا باز کردن

2. the guerrillas gained a firm foothold in the slums
چریک‌ها در محله‌های فقیرنشین جای پای محکمی باز کردند.

3. The bench gave me the foothold I needed to climb into the tree.
[ترجمه ترگمان] نیمکت جای پا رو به من داد که باید برم تو درخت
[ترجمه گوگل]نیمکت به من کمک کرد تا به درخت صعود کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He found a secure foothold and pulled himself up.
[ترجمه ترگمان]یک جای امن پیدا کرد و خودش را بلند کرد
[ترجمه گوگل]او یک پایه امن پیدا کرد و خود را بالا کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The company is trying to gain a foothold in the European market.
[ترجمه ترگمان]این شرکت می‌کوشد تا در بازار اروپا جای پایی به دست آورد
[ترجمه گوگل]این شرکت در تلاش است تا در بازار اروپا پای خود بایستد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She edged forward feeling for a foothold.
...

مترادف foothold

پایگاه (اسم)
base , foothold
جای پا (اسم)
trace , foothold , footing , toe , rake , footstep , footprint , vestige , toehold , footmark
جای ثابت (اسم)
foothold
زیر پایی (اسم)
foothold , footrest

معنی foothold در دیکشنری تخصصی

foothold
[کوه نوردی] جای پا

معنی کلمه foothold به انگلیسی

foothold
• support for the feet, firm surface on which to stand or walk; secure position for further advancement
• footholds are ledges or hollows where you can put your feet when you are climbing.
• if you get a foothold when you are trying to achieve something, you establish yourself in a strong position from which you can make progress.
establishing a foothold
• creating a base, getting a start, getting one's foot in the door
gained a foothold
• found a surface to stand on; made a place for himself
gave him a foothold
• helped him find a surface to stand on

foothold را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رهگذر
جایگاه
Farhood
He felt for a foothold
این آقا دنبال یه جای پای محکم بود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی foothold

کلمه : foothold
املای فارسی : فوتهلد
اشتباه تایپی : بخخفاخمی
عکس foothold : در گوگل

آیا معنی foothold مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )