برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1408 100 1

fluid

/ˈfluːəd/ /ˈfluːɪd/

معنی: مایع، ابگونه، ابگونه، نرم وا بکی، سائل، روان، سیال
معانی دیگر: جاری شونده، روگر، روانگر، آبگونه، شاره، (همانند چیزهای جاری شونده) دگرگون پذیر، انعطاف پذیر، نرمش دار، (دارای حرکات) موزون، سازوار، (پول) آماده برای سرمایه گذاری، پول نقد، پول موجود، وابسته به چیزهای سیال (شاره)، متحرک

بررسی کلمه fluid

اسم ( noun )
• : تعریف: a substance, such as a liquid or gas, that can flow and that tends to conform to the shape of its container.
مشابه: gas, liquid, water

- When its temperature rises above thirty-two degrees Fahrenheit, water becomes a fluid.
[ترجمه SAMER KARIMIPOUR] هنگامی که درجه حرارت آن بیش از سی و دو درجه فارنهایت افزایش می یابد، مایع به آب تبدیل می شود
|
[ترجمه ترگمان] وقتی درجه‌حرارت آن بالاتر از سی و دو درجه فارنهایت می‌رسد، آب به مایع تبدیل می‌شود
[ترجمه گوگل] هنگامی که درجه حرارت آن بیش از سی و دو درجه فارنهایت افزایش می یابد، آب به مایع تبدیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The doctor told her to rest and drink fluids.
[ترجمه مریم السادات طبسی] دکتر به او گفت استراحت کند و مایعات بنوشد|
[ترجمه ترگمان] دکتر به او گفت که استراحت کند و آب بخورد
[ترجمه گوگل] دکتر به او گفت برای استراحت ...

واژه fluid در جمله های نمونه

1. fluid assets
موجودی‌های نقد

2. fluid capital
سرمایه‌ی نقد

3. brake fluid
روغن ترمز

4. the fluid movements of ice-skaters
حرکات موزون اسکیت بازان

5. correcting fluid
لاک غلطگیری (مایع سفیدی که روی غلط‌های نوشته یا ماشین شده می‌مالند تا محو شوند)

6. air is fluid while water is both fluid and liquid
هوا روان است در صورتی‌که آب هم روان است هم مایع.

7. water is fluid but a stone is solid
آب سیال (شاره) است ولی سنگ جامد است.

8. our plans are still fluid
نقشه‌های ما هنوز انعطاف‌پذیرند (قطعی نشده‌اند)

9. very hot metals become fluid
فلزات بسیار داغ شاره (سیال) می‌شوند.

10. The blood vessels may leak fluid, which distorts vision.
[ترجمه ترگمان]رگ‌های خونی ممکن است سیال نشت کنند که دید آن‌ها را تحریف می‌کند
[ترجمه گوگل]رگ های خونی ممکن است سیال نابود کنند، که دید را تحریف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Sickness may develop from inadequate flu ...

مترادف fluid

مایع (اسم)
steep , water , fluid , liquid , liquid substance
ابگونه (اسم)
water , fluid , liquid
ابگونه (صفت)
fluid , liquid
نرم وا بکی (صفت)
fluid
سائل (صفت)
asking , fluid , liquid
روان (صفت)
clear , handy , easy , spirit , current , versatile , fluid , liquid , smooth , glib , fluent , cursive , profluent , voluble
سیال (صفت)
indeterminate , current , vague , fluid , liquid , indefinite , undetermined , flowing

معنی عبارات مرتبط با fluid به فارسی

(سنجه ی آبگونه ها برابر با یک هشتم انس) درم آبگونه (fluidram هم می گویند)، واحد سنجش مایعات برابر با 8/1 اونس مایع
منطق سیلانی
(بخشی از فیزیک که با روانی آبگونه ها و گازها سروکار دارد) مکانیک شارگی، شارگان شناسی، مکانیک سیالات
انس سیال، انس شاره (سنجه ی حجم آبگونه ها برابر با یک شانزدهم پاینت pint - در انگلیس و کانادا برابر است با: 28/42 سانتی متر مکعب) (fluidounce هم می نویسند)، واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
(کالبد شناسی) وابسته به مغز سر و نخاع، مغزی - نخاعی، مایع مغزی - نخاعی
لاک غلطگیری (مایع سفیدی که روی غلط های نوشته یا ماشین شده می مالند تا محو شوند)
آبگونه ی پیمابی، مایع خونابی

معنی fluid در دیکشنری تخصصی

fluid
[شیمی] 1- سیال ، روان ، جارى شونده ، روگر، روانگر، مایع ، آبگونه ، شاره 2- وابسته به چیزهاى سیال (شاره )، شاد 3- (همانند چیزهاى جارى شونده ) دگرگون پذیر، انعطاف پذیر، نرمش دار 4- (داراى حرکات ) موزون ، سازوار 5- (پول ) آماده براى سرمایه گذارى ، پول نقد، پول موجود
[عمران و معماری] سیال - سیاله
[برق و الکترونیک] مایع ، سیال
[مهندسی گاز] سیال ، روان ، مایع سیال
[نساجی] روان - سیال - مایع - آبکی
[ریاضیات] شاره، سیال
[آب و خاک] سیال
[معدن] خشککن با بستر سیال (عمومی فرآوری)
[شیمی] بسپارش در بستر سیال
[شیمی] وولکانش در بستر سیال
[زمین شناسی] دینامیک سیالات آن جنبه از مکانیک سیالات که با حرکت سیالات سر و کار دارد.
[زمین شناسی] ساختار فرار سیال گروهی کلی از عوارض رسوبی تولید شده توسط فرار سیالات از یک طبقه رسوب بعد از ته نشینی. این تقسیم بندی شامل ساختار بشقابی استونی و ورقه قائم است. اگر سیال فرار آب باشد، این عارضه را می توان یک ساختار فرار آب خواند.
[عمران و معماری] جریان سیال
[ریاضیات] جریان سیال
[سینما] کلگی روغنی
[زمین شناسی] ادخال سیال ، انکلوزیون سیال قسمتی از سیال که د ...

معنی کلمه fluid به انگلیسی

fluid
• substance whose molecules move freely and that tends to take the shape of its container (i.e. liquid or gas)
• of a substance that can easily change its shape; flexible, changeable; smooth, graceful; easily converted into cash
• a fluid is a substance that can flow, especially a liquid. noun here but can also be used as an adjective. e.g. after a month it was still completely fluid at the centre.
• a situation, idea, or arrangement that is fluid is likely to change, or can be changed.
fluid dynamics
• branch of fluid mechanics that is concerned with the properties of fluids in motion
fluid extract
• alcoholic solution of a vegetable drug; concentrated solution drawn out from a fruit vegetable or other source
fluid mechanics
• applied science embodying the basic principles of gaseous and liquid flow
fluid ounce
• a fluid ounce is a unit of volume for liquids. there are twenty fluid ounces in an imperial pint, and sixteen in an american pint.
fluid savings
• savings that can be quickly converted to cash; funds that have not yet been permanently invested
amniotic fluid
• liquid-like substance filling the membranous sac that surrounds a fetus in the womb
correcting fluid
• correcting fluid is an opaque, usually white, liquid which is used to cover over errors in written or typed work.
seminal fluid
• white liquid generated by males which contains sperm
synovial fluid
• viscous fluid secreted by a synovial membrane and used to lubricate joints (anatomy)

fluid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

انشان
فراگرد
علی اصغر سلحشور
منعطف، انعطاف پذیر
امیررضا مبینی
[حالت] تغییرپذیر
یاسین
مایع مغزی-نخاعی
رضا رف
شاره, هر چیزی که روان شود! شر شر آب در گویش مردمی ,یا در خراسان شره کردن آب یا هر چیز دیگر! Flux که هم خانواده این واژه است به فارسی میشود شار , برای نمونه flux density چگالی شار
کاظم فرقانی
سیال، شاره
English User
مایع(اسم )
.If you have a fever you should drink plenty of fluids
روان،سلیس(صفت)
fluid movements
متغیر و در معرض تغییر
.For travellers whose plans are more fluid, try looking for flights on a different day
مایع(صفت)
.It might be made of a soft or fluid substance
مجتبی م
از منظر "بیخیالی" شل کردن/رها کردن/آزاد گذاشتن/ول کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fluid
کلمه : fluid
املای فارسی : فلوید
اشتباه تایپی : بمعهی
عکس fluid : در گوگل

آیا معنی fluid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )