برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1352 100 1

Fall to pieces


System.String[]

مترادف Fall to pieces

فرو ریختن (فعل)
founder , cave , disintegrate , crumble , collapse , pour down , fall in , fall to pieces , tumble down

Fall to pieces را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
داغون شدن،از کار افتادن،از هم پاشيدن، آشفته و پریشان شدن از نظر عاطفی
s
در هم ریختن.درهم شکستن
فرهاد تقی پور
منهدم شدن
نابود شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fall to piecesکلمه : Fall to pieces
املای فارسی :
اشتباه تایپی : بشمم فخ حهثزثس
عکس Fall to pieces : در گوگل

آیا معنی Fall to pieces مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )