برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

explosive


معنی: محترق، منفجر شونده
معانی دیگر: متمایل به منفجر شدن، ماده ی منفجره (مانند باروت)، مواد انفجاری، مواد منفجره، انفجاری، پکشی، ترکیدنی، فرازدی، منفجره، ترکشی، (آواشناسی) رجوع شود به: plosive

بررسی کلمه explosive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: capable of causing an explosion.
مترادف: charged, eruptive, fulminatory, primed, volcanic
مشابه: critical, dynamic, pivotal, precarious, unstable, volatile

- Gasoline and fire make an explosive combination.
[ترجمه ترگمان] بنزین و آتش یک ترکیب انفجاری ایجاد می‌کنند
[ترجمه گوگل] بنزین و آتش یک ترکیب انفجاری ایجاد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pertaining to or like an explosion.
مترادف: eruptive, fulminatory, volcanic
مشابه: volatile

- The symphony has an explosive ending.
[ترجمه ترگمان] سمفونی یک پایان انفجاری دارد
[ترجمه گوگل] سمفونی پایان انفجاری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: explosively (adv.), explosiveness (n.)
• : تعریف: a substance that is capable of causing an explosion, esp. an agent prepared for that purpose, such as dynamite.
مترادف: charge, detonator, fulminate
مشابه: blast, cordite, dynamite, fuse, gelignite, gunpowder, TNT, trinitrotoluene
...

واژه explosive در جمله های نمونه

1. an explosive device
بمب،دستگاه یا وسیله‌ی منفجر شونده

2. an explosive situation
وضع در حال انفجار،شرایط خطرناک

3. gasoline not only burns easily but it is also explosive
بنزین نه تنها به راحتی می‌سوزد بلکه منفجر نیز می‌شود.

4. The question of race today is an explosive one.
[ترجمه ترگمان]مساله مسابقه امروز انفجاری است
[ترجمه گوگل]مسئله نژاد امروز یک نوع انفجاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The terrorists charged the bomb with an explosive substance.
[ترجمه ترگمان]تروریست‌ها این بمب را با مواد منفجره مورد حمله قرار دادند
[ترجمه گوگل]تروریست ها این بمب را با مواد منفجره متهم کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Race is a highly explosive issue.
[ترجمه ترگمان]مسابقه یک مساله بسیار انفجاری است
[ترجمه گوگل]مسابقه یک مسئله بسیار انفجاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف explosive

محترق (صفت)
burning , torrid , inflammable , combustible , explosive
منفجر شونده (صفت)
eruptive , explosive

معنی عبارات مرتبط با explosive به فارسی

(ارتش) سوختار شدید، ماده ی منفجره ی قوی، ماده منفجره مثل

معنی explosive در دیکشنری تخصصی

explosive
[عمران و معماری] ماده منفجره - ماده قابل انفجار
[مهندسی گاز] منفجرشونده
[زمین شناسی] یک ماده محترقه یا منفجره شونده . انرژی آزاد شده طی احتراق یا انفجار سریع برای شکستن سنگ به کار می رود .
[معدن] ماده منفجره (آتشباری)
[ریاضیات] اتصال انفجاری
[زمین شناسی] خرج اصلی،ماده منفجره ، وظیفه اصلی درشکستن سنگ را به عهده دارد
[زمین شناسی] فوران انفجاری یک انفجار یا فاز انفجاری که توسط پرتاب پر انرژی مواد آذر آواری تشخیص داده می شود. مقایسه شود با: فوران گدازه ای.
[زمین شناسی] شاخص انفجاری درصد مواد آذر آواری در میان محصولات کل یک فوران آتشفشانی. مترادف: شاخص انفجار.
[خودرو] حدوح قابلیت انفجار
[عمران و معماری] بارگذاری انفجاری
[معدن] چگالی خرج گذاری (آتشباری)
[شیمی] گستره انفجار پذیری
[عمران و معماری] ماده ناریه
[زمین شناسی] ماده منفجره معدنی مواد منفجره به منظوراستفاده درکارهای استخراج معدن،خردکردن سنگه ...

معنی کلمه explosive به انگلیسی

explosive
• chemical compound that when ignited produces a strong blast of energy, substance used to create an explosion
• loaded with combustible material, liable to blow up
• an explosive is a substance or device that can cause an explosion.
• something that is explosive is capable of causing an explosion.
• a sudden loud noise can be described as explosive.
• an explosive situation is likely to have serious or dangerous effects.
explosive device
• detonating device in an explosive
explosive train
• various stages and components leading to the discharge of an explosive
high explosive
• explosives which are very sensitive to heat (i.e. tnt, nitroglycerine, etc.)
highly explosive
• sensitive material that explodes easily
low explosive
• explosive material used to propel other explosive devices toward a target
nitro explosive
• explosive that contains nitrogen
plastic explosive
• type of very destructive explosive having the texture of putty
• plastic explosive is a soft material which explodes. it can be pressed into different shapes and is used to make bombs.

explosive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معصومه
سریع
تند
غیر منتظره
شدید
غافلگیرکننده
افسانه
جنجال برانگیز
سعیده
پرآوازه
یوسف
آدمی با طبع پرشور،شخصیت هیجانی(روانشناسی)(ادبیات)
explosive disorder:اختلال هیجانی
مهدی باقری
منفجره
عاطفه موسوی
منفجره
ماده ی منفجره
(هم اسم هم صفت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی explosive

کلمه : explosive
املای فارسی : اخپلسیو
اشتباه تایپی : ثطحمخسهرث
عکس explosive : در گوگل

آیا معنی explosive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )