برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1433 100 1

drudgery

/ˈdrədʒəri/ /ˈdrʌdʒəri/

معنی: خرحمالی
معانی دیگر: خرکاری، رنج بری، جان کنی، کارپرزحمت

واژه drudgery در جمله های نمونه

1. the drudgery of work in rug weaving workshops
مشقت کار در گارگاه‌های فرشبافی

2. Travel can be an escape from the routine drudgery of life.
[ترجمه ترگمان]مسافرت می‌تواند فرار از جان کندن روتین زندگی باشد
[ترجمه گوگل]سفر می تواند فرار از سختی های زندگی روزمره باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. People want to get away from the drudgery of their everyday lives.
[ترجمه ترگمان]مردم می‌خواهند زندگی روزمره خود را ازسر بگیرند
[ترجمه گوگل]مردم می خواهند از سختی زندگی روزمره خود دور شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He spent his life in pointlessly tiresome drudgery.
[ترجمه saeed] او زندگی خود را صرف شغلی بی هدف، خسته کننده و مشقت بار صرف کرد.|
[ترجمه ترگمان]زندگیش را بی‌هوده و بی‌هوده سپری کرد
[ترجمه گوگل]او زندگی خود را در خستگی بی نظیر خستگی ناپذیر سپری کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف drudgery

خرحمالی (اسم)
grind , slog , moil , fag , corvee , drudgery , elbow grease , plod , punisher , taskwork , hackwork , spadework

معنی کلمه drudgery به انگلیسی

drudgery
• toil, hard work, labour
• drudgery is uninteresting work that must be done.

drudgery را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سروش مصیبی
طاقت فرسا
Figure
بیگاری
Hard monotonous routine work
hard, mindless, backbreaking work.
The drudgery of teaching art in far distant rural schools
repetitive, drudgery, grinding chores

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drudgery
کلمه : drudgery
املای فارسی : درودگری
اشتباه تایپی : یقعیلثقغ
عکس drudgery : در گوگل

آیا معنی drudgery مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )