برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1364 100 1

cut

/ˈkət/ /kʌt/

معنی: قطع، برش، جوی، معبر، بریدگی، مقطع، شکاف، کانال، چاک، تخفیف، مخروط، بریده، چاک چاک، برش دادن، پاره کردن، گسیختن، گسستن، تراش دادن، نشناختن، میان برکردن، گذاشتن، تقلیل دادن، دونیم کردن، کم کردن، بریدن، زدن، چیدن، قطع کردن
معانی دیگر: بریدن (بریدگی ایجاد کردن یا سوراخ کردن)، شکافتن، (بریدن و جدا کردن یا بخش کردن) قطع کردن، گسلاندن، انداختن، قطع شدن، برداشت کردن، درو کردن، شکستن، کسر کردن، کوتاه کردن، حذف کردن، دندان درآوردن، (احساسات کسی را) جریحه دار کردن، زخم زبان زدن، توهین، درشتی، رد شدن، (ورق بازی) بر زدن، کات کردن، کوپ کردن، برتختی زدن، (عامیانه) بی اعتنایی کردن (برای توهین به دیگران)، (حضور دیگری را) به روی خود نیاوردن، جواب سلام ندادن، بی اعتنایی، (کلاس و کار و غیره) غیبت غیر موجه کردن، غیبت (غیرموجه)، (عامیانه) از کار انداختن، (خودمانی - صدا را) قطع کردن، (چربی و چرک و غیره) زدودن، حک کردن، کندن، سنگ بری کردن، جواهر تراشی کردن، گراور بریدن، عکس، نفوذ کردن، تند حرکت کردن، (ناگهان) تغییر جهت دادن، ویراژ دادن، برین، قاچ، چاک دار، قطع شده، شکافته، زده شده، مقطوع، کسر شده، کاشته (شده)، کاهش یافته، تخفیف یافته، برینش، کرچ، ضربه (با چیز تیز و بران)، بخش حذف شده، زخم (شمشیر و چاقو و غیره)، کاستن، کم شدگی، (دوزندگی) برش، طرح، مد، دوخت، (عامیانه) سهم، حصه، نصیب، بخش (سود یا دزدی و غیره)، رقیق کردن، آبکی کردن، اخته کردن، تخم کشیدن، (فیلمبرداری را) متوقف کردن، قطع فیلم برداری، (بخشی از فیلم را) زدن، (ناگهان از صحنه ای به صحنه ی دیگر رفتن (فیلم)، (گرامافون و غیره) صفحه پر کردن، نوار پر کردن، برش دار کردن، قیچی کردن، تراشیده (a cut diamond)، حک شده، (گیاه شناسی) شکافته، شکافدار، دندانه دار (مانند برخی برگ ها و گلبرگ ها)، (گوشت) لخت، تکه، باریکه، شقه، لشکه، لبه (ی هر چیز بریده شده)، رجوع شود به: shortcut، (مشت زنی) کات زدن، تراش دادن الماس وغیره، عبور کردن

بررسی کلمه cut

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cuts, cutting, cut
(1) تعریف: to pierce, slice, or hew with a sharp-edged implement such as a knife, ax, saw, or scissors.
مشابه: amputate, barber, carve, chop, clip, crop, dock, gash, hack, hew, incise, knife, lacerate, lance, mow, nick, notch, pierce, saw, score, sever, shear, slash, slice, slit, snip, split, stab, tear, trim, wound

- He took out the scissors and cut the fabric.
[ترجمه سودا] آن مرد قیچی را برداشت و پارچه را برش داد.
|
[ترجمه Gg] آن مرد قیچی را برداشت و پارچه را برید
|
[ترجمه Niyayesh] ان مردقیچی را برداشت و پارچه را برید
|
[ترجمه سروش نظیری] آن مرد قیچی را برداشت و پارچه را برید(برش داد)
...

واژه cut در جمله های نمونه

1. cut all of the trees, but spare that apple tree
همه‌ی درخت‌ها را ببر ولی آن درخت سیب را دست نزن.

2. cut atwain
بریده شده به دو بخش

3. cut down your expenses!
مخارج خودت را کم کن‌!

4. cut from the living rock
بریده شده از سنگ معدن

5. cut rates
نرخ‌های تخفیف داده شده

6. cut the engine!
موتور را قطع کن (خاموش کن)!

7. cut the noise!
سر و صدا را قطع کنید!

8. cut the nonesense!
(خودمانی) کمتر چرند بگو!

9. cut velvet
مخمل پرزکوتاه

10. cut a caper (or capers)
جست و خیز کردن،شادی و پایکوبی کردن،شیطنت کردن

11. cut a dash
(عامیانه) جلوه کردن،نمود کردن

12. cut a figure
1- جلب توجه کردن،چشمگیر بودن 2- جلوه کردن،گل کردن

13. cut a melon
سود (یا دستاورد یا یغما) را بخش کردن

14. cut a wide swath
با سرو صدا و زرق و برق زیاد نمایش دادن،جلب نظر کردن،موجب خرابی یا دگرگونی زیاد شدن،تاثیر ...

مترادف cut

قطع (اسم)
cut , ablation , cutting , format , outage , disconnection , abscission , rupture , dissection , slack , dismemberment , positivism , concision , disruption , excision , resection , scissors , severance , tearing off
برش (اسم)
cut , cutting , abscission , incision , section , slice , dissection , mammock , borsch , borscht , broach , slash , clip , concision , scissoring , truncation , slicing , hack , excision , resection , snip , snipping
جوی (اسم)
cut , rush , stream , kennel , gutter , runnel
معبر (اسم)
cut , pass , passage , ferry , passageway , ford , crossover , crossing , ferryboat , ferry bridge , passover , passway , railway crossing
بریدگی (اسم)
cut , rift , gash , notch , slit , jag , kerf , scission
مقطع (اسم)
cut , section , segment , profile
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
کانال (اسم)
cut , groove , channel , gullet , kennel
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
تخفیف (اسم)
discount , abatement , cut , remission , damping , alleviation , rebate , relaxation , assuagement , refraction
مخروط (صفت)
cut , chiseled , chiselled
بریده (صفت)
cut , cutoff
چاک چاک (صفت)
cut , rimous , torn , rimose
برش دادن (فعل)
cut , rift , section , cut out
پاره کردن (فعل)
cut , tear , shred , rip , mangle , tear up , rend , lacerate , lancinate
گسیختن (فعل)
fracture , cut , interrupt , snap , rupture , tear , intermit
گسستن (فعل)
cut , disconnect , rupture , tear
تراش دادن (فعل)
cut , lathe , rasp
نشناختن (فعل)
cut , disown
میان برکردن (فعل)
cut
گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
تقلیل دادن (فعل)
reduce , lessen , cut , attenuate , weaken , scrimp , cut back , cut down
دونیم کردن (فعل)
cut , bisect , halve , split
کم کردن (فعل)
diminish , reduce , bate , cut , alleviate , subtract , deduct , rebate , thin , extenuate , weaken , shade , soften , deduce , detract , relax , disqualify , draw off , retrench
بریدن (فعل)
chop , truncate , dock , cut off , cut , intercept , carve , rift , slice , flick , amputate , sliver , cut back , haggle , knife , shred , gash , engrave , whittle , incise , shear , mangle , raze , hack , exsect , hew , lancinate , resect , scarp , sever , skive , stump , sunder
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip
چیدن (فعل)
cut , trim , lop , arrange , set , pick up , pluck , pick , mow , pull , pare , clip , crop , flunk , pick over , snip , skive , tear away
قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off

معنی عبارات مرتبط با cut به فارسی

جست و خیز کردن، شادی و پایکوبی کردن، شیطنت کردن
(عامیانه) جلوه کردن، نمود کردن
1- جلب توجه کردن، چشمگیر بودن 2- جلوه کردن، گل کردن
سود (یا دستاورد یا یغما) را بخش کردن
با سرو صدا و زرق و برق زیاد نمایش دادن، جلب نظر کردن، موجب خرابی یا دگرگونی زیاد شدن، تاثیر گسترده داشتن
میان بر زدن، اریب رفتن، از میان (چیزی) رد شدن، قیقاچ رفتن
1- از پیش آماده شده، عادی، منتظره 2- ملال آور، خسته کننده، بی روح، عاری از لطف، مطابق نقشه وبرنامه، شسته وروفته
مطابق نقشه وبرنامه، شسته وروفته
1- لنگر کشتی را بریدن و به سرعت راه افتادن 2- با شتاب رفتن
کشمکش دست بیقه
دامن گرد,نیم تنه دامن گرد
1- کوتاه کردن، (از مدت و غیره) کاستن 2- (تولید و قیمت و مالیات و غیره) کم کردن، زدن از 3- (دویدن و غیره) ناگهان تغییر مسیردادن، جا خالی دادن، تقلیل دادن، بریدن
از ک ...

معنی cut در دیکشنری تخصصی

cut
[خودرو] برش
[سینما] قطع ! کات ! [فرمان کارگردان برای قطع فیلمبرداری ] - محل اتصال نماها - برش - قطع
[عمران و معماری] برش - خاکبرداری - ترانشه - کند - بریدن - خندق
[کامپیوتر] بریدن - برش خذف اطلاعات از نوشته ای که در حال ویرایش آن هستند. و قرار دادن آن در محل نگهداری اطلاعات . نگاه کنید به paste , copy clipboard .
[برق و الکترونیک] قطع کردن - برش ، قطع 1. قطعه ای از بلور با دو سطح اصلی موازی . برشها بر حسب جهت نسبت به محورهای بلور طبیعی مشخص می شوند مانند برش ایکس ، برش وای ، برش بی تی و برش ای تی . 2. دستوری برای توقف عملیات ، خاموش کردن دوربین تلویزیونی ، یا از مدار خارج کردن میکروفونها در استودیوی رادیویی .
[مهندسی گاز] برش ، قطع کردن
[زمین شناسی] برش،نفوذ ، گسیختن ، گسستن
[نساجی] بریدن - برش - قطع کردن - آج - طاقه پارچه - (300یارد نخ پشمی یا100یارد نخ شیشه یا آسبست یا 340یارد نخ در اسکاتلند )
[ریاضیات] برش، قطع کردن، جدا کردن، بریدگی، بریدن
[معدن] برش(آتشباری)
[نفت] غش
[آمار] بُرش
[سینما] قطع کردن فیلمبرداری - قطع و وصل
[زمین شناسی] کندو پوشان نوعی روش احداث تونل که درآن ترانشه ای ازسطح زمین باعمق وعرض موردنظرحفر می کنند به گونه ای که کف ترانشه ،درتراز کف تونل موردنظر قرارگیرد.سپس تاسیسات موردنظر رادر تونل نصب و آنرا با وسایل نگهداری دیوارسازی کرده و روی آنرا تاسطح اولیه زمین ،خاکریزیمی کنند .این روش درمکانهایی امکان پذیراست که سازه های سطحی وجودنداشته ویا تخریب آنها امکان پذیر باشد.
[آب و خاک] برداشت و حمل
[عمران و معماری] حفاری روباز
[زمین شناسی] کند و پوش ، حفاری روباز
[معدن] کند و پوش (حفر چاه و تونل)
C ...

معنی کلمه cut به انگلیسی

cut
• incision; wound; slice; reduction
• make an incision; trim, clip; reduce; carve; make an audio recording (i.e. of music, etc.); weaken a solution by mixing in another substance; be absent from; disqualify someone from participating; stop the acting in a scene that is being recorded (film)
• sliced; reduced; cheaper, reduced in price
• if you cut something, you push a knife or similar tool into it in order to remove a piece of it or to mark or damage it.
• if you make a cut in something, you push a knife or similar tool into it in order to mark or damage it.
• if you cut yourself, or cut part of your body, you accidentally injure yourself on a sharp object and you bleed.
• a cut is also the injury caused when a sharp object makes you bleed.
• to cut through something means to move or pass through it easily.
• if you cut across or through a place, you go across or through it because it is the shortest route to another place.
• to cut an amount means to reduce it.
• a cut is also a reduction in an amount of money and resources.
• when a part of a piece of writing is cut, it is not printed or broadcast.
• if you cut someone's hair, you shorten it using scissors.
• well cut clothes have been well designed and well made.
• a cut of meat is a large piece of it which has been cut so that it is ready to be sold and cooked.
• if something is a cut above other things of the same kind, it is better than them.
• see also cutting.
• if an issue or problem cuts across the division between two groups of people, it affects the people in both groups.
• if you cut back an amount of money or resources or cut back on it, you reduce it.
• if you cut down on an activity, you do it less often.
• if you cut a tree down, you cut through its trunk so that it falls to the ground.
• if you cut in on someone, you interrupt them when they are speaking.
• if you cut something off, you ...

cut را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

pouya
خاک برداری
محمد
پیچوندن (خودمونی)
ساقی منانی
بریدن،جدا شدن،کوتاه کردن
Mr.x
اسم:کاهش دادن چیزی مثل پول خرج کردن
Ehsanfar
بریدن
b.m
The wound that you get when something sharp cuts your skin
💜Chuuya 💜
بریدگی _ زخم
💜chuuya💜
زخم و بریدگی
بهناز همتي
قطع رابطه كردن- از هم گسيختن
Sadra
A wound or an opening made with knife
م
.قطع کردن. تکه کردن. بریدن
X
معنای کاهش هم می دهد
A Reduction in sth
صبا راد
زخمی کردن
Tom
فعل cut به معنای!!!! گذشته=(بریده بود) حال=(بُرید)
Gjtu
A wound or an opening made With knife
tinabailari
decrease کاهش
there was a cut in government spending
Matin
تکه تکه کردن، برش دادن
عبدالخلیل قوطوری
kʌt- Cut-En- کات- kət کأت= قطع، برش، جوی، معبر، بریدگی، مقطع، شکاف، کانال، چاک، تخفیف، مخروط، بریده، چاک چاک، برش دادن، پاره کردن، گسیختن، گسستن، تراش دادن، نشناختن، میان برکردن، گذاشتن، تقلیل دادن، دونیم کردن، کم کردن، بریدن، زدن، چیدن، قطع کردن
معانی دیگر: بریدن (بریدگی ایجاد کردن یا سوراخ کردن)، شکافتن، (بریدن و جدا کردن یا بخش کردن) قطع کردن، گسلاندن، انداختن، قطع شدن، برداشت کردن، درو کردن، شکستن، کسر کردن، کوتاه کردن، حذف کردن، دندان درآوردن، (احساسات کسی را) جریحه دار کردن، زخم زبان زدن، توهین، درشتی، رد شدن، (ورق بازی) بر زدن، کات کردن، کوپ کردن، برتختی زدن، (عامیانه) بی اعتنایی کردن (برای توهین به دیگران)، (حضور دیگری را) به روی خود نیاوردن، جواب سلام ندادن، بی اعتنایی، (کلاس و کار و غیره) غیبت غیر موجه کردن، غیبت (غیرموجه)، (عامیانه) از کار انداختن، (خودمانی - صدا را) قطع کردن، (چربی و چرک و غیره) زدودن، حک کردن، کندن، سنگ بری کردن، جواهر تراشی کردن، گراور بریدن، عکس، نفوذ کردن، تند حرکت کردن، (ناگهان) تغییر جهت دادن، ویراژ دادن، برین، قاچ، چاک دار، قطع شده، شکافته، زده شده، مقطوع، کسر شده، کاشته (شده)، کاهش یافته، تخفیف یافته، برینش، کرچ، ضربه (با چیز تیز و بران)، بخش حذف شده، زخم (شمشیر و چاقو و غیره)، کاستن، کم شدگی، (دوزندگی) برش، طرح، مد، دوخت، (عامیانه) سهم، حصه، نصیب، بخش (سود یا دزدی و غیره)، رقیق کردن، آبکی کردن، اخته کردن، تخم کشیدن، (فیلمبرداری را) متوقف کردن، قطع فیلم برداری، (بخشی از فیلم را) زدن، (ناگهان از صحنه ای به صحنه ی دیگر رفتن (فیلم)، (گرامافون و غیره) صفحه پر کردن، نوار پر کردن، برش دار کردن، قیچی کردن، تراشیده (a cut diamond)، حک شده، (گیاه شناسی)شکافته، شکافدار، دندانه دار (مانند برخی برگ ها و گلبرگ ها(، )گوشت(لخت، تکه، باریکه، شقه، لشکه، لبه (ی هر چیز بریده شده(، رجوع شود به: shortcut، (مشت زنی) کات زدن، تراش دادن الماس وغیره، عبور کردن
Cut-Turk- کات، کأت=قطع، برش، جوی، معبر، بریدگی، مقطع، شکاف، کانال، چاک، تخفیف، مخروط، بریده، چاک چاک، برش دادن، پاره کردن، گسیختن، گسستن، تراش دادن، نشناختن، میان برکردن، گذاشتن، تقلیل دادن، دونیم کردن، کم کردن، بریدن، زدن، چیدن، قطع کردن، و...
Cut کات یا قات = قطع، برش، شکاف، مقطع بریده شده، جدایی ،و...-قات اِتمک=قطع کردن، برش دادن، بریدن، گسستن، گسیختن، پاره کردن ، موقوف کردن، تقطیع، قطع رابطه، جدا کردن، و... -kat etmak Ağacı آقاچی کات(قات) اِتمک= درخت را قطع کردن - سوزنگی کات اِد(اِت)=سخنت را قطع کن، خفه شو((احساسات کسی را) جریحه دار کردن، زخم زبان زدن، توهین، درشتی، رد شدن- أونی ایکی کات اِد= آنرا به دو نیم کن، آنرا دو لایه کن- آرامیز کات(قات)= میانمان قطع رابطه، ارتباط قطع- سوزلشمک کات(قات)=حرف زدن قطع (قطع رابطۀ کلامی، بی اعتنایی کردن (برای توهین به دیگران)، (حضور دیگری را) به روی خود نیاوردن، جواب سلام ندادن، بی اعتنایی)- باریم گلیم کات= رفت و آمد قطع (کلاس و کار و غیره) غیبت غیر موجه کردن، غیبت (غیرموجه)- اِتی کات کات اِد=گوشت را قطعه قطعه کن، گوشت را لایه لایه ببر، (دندانه دار (مانند برخی برگ ها و گلبرگ ها(، )گوشت(لخت، تکه، باریکه، شقه، لشکه، لبه (ی هر چیز بریده شده( - ایشی کات اِد(اِت)= کار را متوقف کن، ((فیلمبرداری را) متوقف کردن، قطع فیلم برداری، (بخشی از فیلم را) زدن)- آراسی کات بُلیپ= میانشان بریده شده، میانشان قطع شده، میانشان شکافته شده-کأ=گاهی، گاهی اوقات، بعضی وقتها، کأتَ(کأته)=زمان کوتاه، وقت اندک، اوقات اندک، بعضی اوقات کوتاه، نصف و نیمه و...( کاستن، کم شدگی، تخفیف ) کلته=کوتاه، قد کوتاه، اندازۀ کوتاه – کأتمن=چیز برنده، تیشه، و...کآتیک یا کأدیک یا گأدیک=چاک، شکاف، درز، - أول کأتیک(گأتیک یا گأدیک) دا سو بار= در آن شکاف(کانال) آب است- یوزینی کأت (گأت)=رویش را شیار بده، رویش را شکاف بده، رویش را برش بده ((گرامافون و غیره) صفحه پر کردن، نوار پر کردن، برش دار کردن،و...)- کاتی(قاتی) وُر=زدن، محکم بزن
Cut =کات یا قات kat,qat کات یا قات= لایه، پوست، غطا، قشر، لا، ورقه، پوشش بیرونی، پوسته، طبقه ، اشکوبه، اشکوب، خن، رده، زمره، صف، کلاس، گونه، رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه، پوسته، چینه، قشر، لایه، مرتبت، مرتبه، پایه، درجه، دستگاه موسیقی و...- بیرکات(قات)=یک طبقه، یک تیره و طایفه، یک لایه، - یدی کات یر= هفت لایه زمین، و...-
- آولاری کاتی (قاتی) اِد=آنها را قاطی کن((ورق بازی) بر زدن، کات کردن، کوپ کردن، برتختی زدن، و...)
کات کات (قات قات) کوینک گییپدیر=لایه لایه پیراهن پوشیده-
Cutin-En-کِتن=(گیاه شناسی) کوتین (ماده ی جلا مانندی که روپوست گیاهان خاک زی را می پوشاند)، پوشش خارجی بعضی گیاهان
Cutin-Turk-کِتن-کاتین، قاتین=لایه، پوشش خارجی
بیر کات (قات) کوینک گِیپدیر= یک لایه پیراهن پوشیده- بیر کاتینی آچ= یک لایه اش را باز کن،
کات یا قات kat,qat= Cut کات یا قات= لایه، پوست، غطا، قشر، لا، ورقه، پوشش بیرونی، پوسته، طبقه ، اشکوبه، اشکوب، خن، رده، زمره، صف، کلاس، گونه، رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه، پوسته، چینه، قشر، لایه، مرتبت، مرتبه، پایه، درجه، دستگاه موسیقی و...
In این = جسم، اندام، بدن، و...- این فعل امر اینمک=داخل شدن، وارد شدن، فرود آمدن، پیاده شدن و...
kʌtɪn- Cut In-En- کاتین،ˈkətɪn کادین =1-(در صف مردم) خود را جا زدن، (بدون رعایت حق تقدم) در مسیر اتومبیل دیگر وارد شدن 2- توی حرف کسی دویدن 3-(موضوعی را) عنوان کردن 4- (خودمانی) سهیم کردن، چاک زده، چاک خورده، شکافته
Cut In-Turk-کاتین، کادین=1-(در صف مردم) خود را جا زدن، (بدون رعایت حق تقدم) در مسیر اتومبیل دیگر وارد شدن 2- توی حرف کسی دویدن 3-(موضوعی را) عنوان کردن 4- (خودمانی) سهیم کردن، چاک زده، چاک خورده، شکافته
Cut کات یا قات= لایه، پوست، غطا، قشر، لا، ورقه، پوشش بیرونی، پوسته، طبقه ، اشکوبه، اشکوب، خن، رده، زمره، صف، کلاس، گونه، رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه، پوسته، چینه، قشر، لایه، مرتبت، مرتبه، پایه، درجه، دستگاه موسیقی و...
Cut In کاتین یا قاتین=به سرعت وارد لایه یا لای، صف و خط سیر، لاین(line، layer) دیگر شده،(در صف مردم) خود را جا زدن، (بدون رعایت حق تقدم) در مسیر اتومبیل دیگر وارد شدن،
Cut کات یا قات = ، قطع، برش، و...-قات اِتمک=قطع کردن، برش دادن، بریدن، گسستن، گسیختن، پاره کردن ، موقوف کردن، تقطیع -
Cut In- کات این یا قات این= از عرض بریده شده، جسم بریده شده، جسم قطع شده ، اندام از هم گسیخته، جسم پاره شده، چاک زده، چاک خورده، شکافته
Cut کات یا قات=مخلوط، قاطی، درهم پیچیده، و...- فعل امر کاتماق یا قاتماق= مخلوط کردن، قاطی کردن، در هم پیچیدن، خود را یا با دیگران یا چیز دیگری را با چیز دیگر قاطی کردن، أوز سوزینگی باشقانگ سوزنا قاتی اِتمک= توی حرف کسی دویدن و صحبت کردن، سخن خود را قاطی صحبت دیگران کردن((موضوعی را) عنوان کردن )، باشقالارا قاتی بُلماق=خودرا قاطی دیگران کردن،(در صف مردم) خود را جا زدن، خود را سهیم کردن
Cati =کاتی، قاتی ، قاطی- kati,Qati یا Qatti یا Katty =سخت، سفت، به سرعت و شدت، شدید، مخلوط، و...- Qatti gitیا Katty git یا katy git,Qati git کاتی (قاطی) گیت = سفت وسخت برو، تندتر با شدت بیشتری برو، به سرعت زیاد برو، قاطعانه و استوار برو- کاتی یا قاتی یول= راه دشوار، راه خطرناک- ایکی سینی قاتی اِت= دو تا را با هم قاطی کن، قاتی دُر(دور)= قرص و محکم بایست- و...- قاتی اِد=قاطی کن، مخلوط کن- قاتی گِل=سریع بیا، به سرعت بیا – قاتی وُر= محکم بزن- و...
In این = جسم، اندام، بدن، داخل، اندرون، عرض(در مقابل اندازه طول)و...- این فعل امر اینمک=داخل شدن، وارد شدن، فرود آمدن، پیاده شدن، فرو شدن و...- کأن واقت بأری أویه اینه نوق =مدت زیادی است که داخل(وارد) خانه نشده(به خانه نیامده)- آویه این=داخل خانه شود، وارد خانه شو، تو بیا، - اینگنانی ایندرجک=سوزن را فرو می کنم، آمپول را به بدن فرو می کنم (داخل می کنم)-(ارجاع به Injection)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
سروش نظیری
بریدگی_قطع_برش_شکاف_زدن_چیدن
Majid
یکی از مهمترین معانیه cut سهم هستش که هیچ کس اشاره نمیکنه!
امیرحسین بیگلری
معنی کاهش دادن پول هم میشه(بودجه), کاهش ها در اینجا
the cuts are not confined to education. there is also be less money for health care

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cut
کلمه : cut
املای فارسی : کات
اشتباه تایپی : زعف
عکس cut : در گوگل

آیا معنی cut مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )