برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

cupboard

/ˈkəbərd/ /ˈkʌbəd/

معنی: گنجه، قفسه، گنجه ظروف غذا و غیره
معانی دیگر: جاظرفی، ظرفدان، کابینت

بررسی کلمه cupboard

اسم ( noun )
• : تعریف: a cabinet with shelves designed for storage of food, dishes, clothing, or the like.
مشابه: cabinet

- Could you put these paper plates in the cupboard above the refrigerator?
[ترجمه ترگمان] می‌توانید این صفحات کاغذی را در قفسه بالای یخچال بگذارید؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید این صفحات کاغذ را در کابینت بالای یخچال قرار دهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These towels go in the bathroom cupboard.
[ترجمه ترگمان] این حوله‌ها توی کابینت دستشویی هستن
[ترجمه گوگل] این حوله ها در کابینت حمام قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We found a carpenter to hang the new cupboards.
[ترجمه ترگمان] ما یک نجار پیدا کردیم که گنجه‌های جدید را نصب کند
[ترجمه گوگل] ما یک نجار را پیدا کردیم تا کمد های جدید را آویزان کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه cupboard در جمله های نمونه

1. a linen cupboard
ملافه دان (قفسه‌ی ملافه‌ها)

2. Every family has a skeleton in the cupboard.
[ترجمه ترگمان]هر خانواده یک اسکلت در قفسه دارد
[ترجمه گوگل]هر خانواده یک اسکلت در کمد دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is a skeleton in the cupboard.
[ترجمه ترگمان]یک اسکلت در قفسه است
[ترجمه گوگل]اسکلت در کمد وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There's a broom cupboard under the stairs.
[ترجمه ترگمان]زیر پله‌ها گنجه کوچکی هست
[ترجمه گوگل]در زیر پله یک کمد جارو وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The plate is kept in a locked cupboard.
[ترجمه ترگمان]بشقاب در یک گنجه قفل‌شده نگهداری می‌شود
[ترجمه گوگل]این صفحه در یک قفسه قفسه نگهداری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف cupboard

گنجه (اسم)
armoire , closet , cupboard , cuddy
قفسه (اسم)
rack , cupboard , cabinet , encasement , wardrobe
گنجه ظروف غذا و غیره (اسم)
cupboard

معنی عبارات مرتبط با cupboard به فارسی

عشق بخودبسته یاغر­لود

معنی cupboard در دیکشنری تخصصی

cupboard
[عمران و معماری] جای انبار کردن - گنجه

معنی کلمه cupboard به انگلیسی

cupboard
• closet, cabinet (with shelves)
• a cupboard is a piece of furniture with doors at the front and usually shelves inside.
cupboard love
• cupboard love is the sudden or extremely friendly or loving behaviour of one person to another, especially of a child towards one of its parents, in order to get something that he or she wants.
airing cupboard
• small storage space used for storing garments and other things made of linen
• an airing cupboard is a warm cupboard where you put clothes and other things that have been washed and partly dried, to make sure they are completely dry.
built in cupboard
• cabinet constructed in the foundation of a wall
skeleton in the cupboard
• something that one prefers to hide

cupboard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mohammad
کاناپه
ARSHIA
کمد دیواری
Raheleh
معنی:کابینت
ناشناس
قفسه یا کابینت
Matin
کمد
mahnaz
کمد
مبینا
کمد-قفسه-کابینت-کمد دیواری-کاناپه-جاظرفی
آلفرد پیچدار
کمد-قفسه-گمجه
MA
سوپر اشپزخانه
shayan
کابینت
محمد حسین کریمی
جاظرفی.... ظرف دان.... کابینت
h
کابینت
Mo
معنی واژه ی ( cupboard)به معنای سقف است
Mo
عالی
سقف
Maral
cupboard :کمد ' کمد دیواری ' کابینت
Drawer :کشو
roof :سقف
sofa :مبل ' کاناپه
Dark Light
کابِرد

قفسه - کابینت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cupboard

کلمه : cupboard
املای فارسی : کوپبرد
اشتباه تایپی : زعحذخشقی
عکس cupboard : در گوگل

آیا معنی cupboard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )