برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1476 100 1

cop

/ˈkɑːp/ /kɒp/

معنی: پاسبان، پلیس
معانی دیگر: (محلی) سرتپه، نوک تپه، ستیغ، (خودمانی) پاسبان، مامور، (خودمانی) به چنگ آوردن، کش رفتن، به دست آوردن، خریدن (مواد مخدر)

بررسی کلمه cop

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cops, copping, copped
عبارات: cop a plea, cop out
(1) تعریف: (informal) to steal.
مشابه: bull, purloin

(2) تعریف: to catch or seize.
اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) a police officer.
اسم ( noun )
• : تعریف: a cone-shaped mass of thread wound on a spindle.

واژه cop در جمله های نمونه

1. cop a plea
(امریکا - خودمانی) به جرم خود اقرار کردن (به ویژه برای بهره‌مندی از تخفیف مجازات)

2. cop it
(انگلیس - خودمانی) مورد مواخذه یا مجازات قرار گرفتن

3. cop out
(خودمانی) 1- (نزد پلیس) اعتراف کردن (و دیگری را لو دادن) 2- قول‌شکنی کردن،زه زدن،شانه خالی کردن،(به وعده) وفا نکردن 3-تسلیم شدن یا کردن،ول کردن،دست کشیدن،لنگ انداختن

4. a cop who is on the take
پاسبانی که درآمد نامشروع دارد

5. to cop a prize
جایزه گرفتن

6. a bent cop
پلیس حق و حساب بگیر

7. a fair cop
(انگلیس) بازداشت قانونی (سزاوار)

8. her father is a cop
پدر او پاسبان است.

9. Cop that, would you - I can't carry both myself.
[ترجمه ترگمان]پلیس این کارو میکنه من نمیتونم هر دو رو خودم حمل کنم
[ترجمه گوگل]من این را می خواهم - نمی توانم هر دو خودم را حمل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Sam was slung into jail for punching a cop.
[ترجمه ترگمان]سام به خاطر مشت زدن به پلیس به زندان افتاده بود
[ترجمه ...

مترادف cop

پاسبان (اسم)
peon , guard , bobby , constable , policeman , cop , police , gendarme , police patrol
پلیس (اسم)
bobby , cop , peeler , gendarme

معنی عبارات مرتبط با cop به فارسی

(امریکا - خودمانی) به جرم خود اقرار کردن (به ویژه برای بهره مندی از تخفیف مجازات)
(انگلیس - خودمانی) مورد مواخذه یا مجازات قرار گرفتن
(خودمانی) 1- (نزد پلیس) اعتراف کردن (و دیگری را لو دادن) 2- قول شکنی کردن، زه زدن، شانه خالی کردن، (به وعده) وفا نکردن 3-تسلیم شدن یا کردن، ول کردن، دست کشیدن، لنگ انداختن، قول شکنی، خلف وعده، عهد شکنی، لنگ اندازی، جا زدن، اقرار به جرم (ولو دادن دیگری)

معنی cop در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] کپ اصطلاح مستعمل در انگلیسی برای رأس یک تپه و نیز تپه کوچک با قله گرد.
[بهداشت] قرصهای خوراکی پیشگیری از بارداری - contraception oral pill
[نساجی] ماشین بافندگی اتوماتیک مجهز به دستگاه تعویض ماسوره
[نساجی] نخ پود پنبه ای به صورت کاپ

معنی کلمه cop به انگلیسی

cop
• police officer
• catch; steal; plead guilty
• a cop is a policeman or policewoman; an informal word.
cop out
• evade a problem, avoid a difficult situation; renege on a commitment, neglect a duty
• you can refer to something as a cop-out when you think that it is a way for someone to avoid doing something that they should do; an informal word.

cop را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cop
کلمه : cop
املای فارسی : کآپ
اشتباه تایپی : زخح
عکس cop : در گوگل

آیا معنی cop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران