برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1528 100 1
شبکه مترجمین ایران

complacent

/kəmˈpleɪsənt/ /kəmˈpleɪsənt/

معنی: از خود راضی، عشرت طلب، تن اسا، خود خوشنود
معانی دیگر: (تداعی منفی) از خود راضی، خود رضامند، خود خشنود، خودپسند

بررسی کلمه complacent

صفت ( adjective )
مشتقات: complacently (adv.)
(1) تعریف: contented with oneself or one's situation to a degree that prevents self-criticism, further progress, or appropriate response to signals of danger or risk.
مترادف: indifferent, self-complacent, self-satisfied, smug, unconcerned
مشابه: conceited, egoistic, priggish, proud, vain

- He could have risen even higher in the government, but he had become complacent in recent years.
[ترجمه داوود شفیعی] او می‌توانست در دولت به جایگاه بالاتری رسیده باشد، اما در سالهای اخیر به جایگاهی که داشت رضایت داده بود.
|
[ترجمه ترگمان] او می‌توانست در دولت بالاتر برود، اما در سال‌های اخیر خشنود شده بود
[ترجمه گوگل] او می توانست حتی در دولت افزایش یابد، اما در سال های اخیر او راضی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The people were warned of the dangers, but they were complacent and did nothing to prepare themselves.
[ترجمه ترگمان] مردم درباره خطرات هشدار داده بودند، اما آن‌ها ازخودراضی بودند و برای آماده کردن خود کاری انجام نمی‌دادند
[ترجمه گوگل] مردم از خطرات هشدار داده شدند، اما آنها خودخواه بودند و هیچ ...

واژه complacent در جمله های نمونه

1. Senator Troy denounced the complacent attitude of the polluters of our air.
سناتور تروی نگرش خود خواهانه ی آلوده کنندگان هوا را محکوم کرد

2. How can you be complacent about such a menace?
شما چطور میتوتنید نسبت به چنین تحدیدی بی توجه باشید؟

3. I was surprised that Martin was so complacent about his brief part in the play.
تعجب کردم از اینکه مارتین بخاطر نقش مختصرش در نمایش اینقدر خوشنود بود

4. success has made him complacent
موفقیت او را غره کرده است.

5. There's a danger of becoming complacent if you win a few games.
[ترجمه ناهید] اگر کمی از بازی هارا برنده شوید خطر مغرور شدن وجوددارد
|
[ترجمه ترگمان]اگه یه چند تا بازی در بیاری خطری برای خودش وجود نداره
[ترجمه گوگل]اگر شما چند بازی را برنده شوید، خطر ابتلا به آرامش وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We must not become complacent over any success.
[ترجمه ترگمان]ما نباید از هر گونه موفقیتی خشنود باشیم
...

مترادف complacent

از خود راضی (صفت)
presumptuous , smug , assuming , bumptious , cocky , overbearing , complacent , presuming , self-complacent , self-satisfied , self-pleased
عشرت طلب (صفت)
complacent
تن اسا (صفت)
complacent , self-affected
خود خوشنود (صفت)
complacent

معنی عبارات مرتبط با complacent به فارسی

از خود راضی، خود خوشایند

معنی کلمه complacent به انگلیسی

complacent
• content, serene; self-satisfied, smug
• if you are complacent about a situation, you do not feel that you need to worry or do anything; used showing disapproval.
self complacent
• self-satisfied, satisfied with oneself, pleased with oneself

complacent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد
نشان دادن رضایت صریح و بی پرده یا غیر انتقادی و انتقاد ناپذیر از خود و یا دستاوردهای خود.
Mahira
ازخود راضی ، خودپسند ، مغرور
MS. Salimi
از خود راضی، آسوده خاطر - [صفت]
ممکن است به کسانی اطلاق شود که:
1- از عملکرد خود راضی‌اند و خیالشان از بابت وقوع مشکل راحت است.
2- در وجدان خود از عملکردشان راضی بوده و تمایلی ندارند که از کار خود انتقاد کنند.
هر وقت این صفت به کسی نسبت داده شد، این را نیز به ذهن بیاورید که شاید "طرف خیالش از خودش راحت است!" (تداعی منفی).
کسی که complacent باشد احتمال وقوع کاستی در کارش بالا می رود و دوری از این ویژگی موجب محکم‌کاری بوده و صفتی مثبت خواهد بود.
مهناز
بی خیال، خوش خیال
Ali Shahedi
مغرور, ازخودراضی, خودشیفته,خودپسند
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره:
1. [رفتار] خودبینانه، خودخواهانه، مغرورانه، خودپسندانه؛ [شخص] ازخودراضی، خودبین، خودخواه، خودبین، غرّه
2. بامحبت، مهربان، حاضربه‌خدمت، گشاده‌رو
3. خرسند، خشنود، راضی، قانع؛ خوش‌خیال، خاطرآسوده
یارمحمدی
راضی به وضع موجود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complacent

کلمه : complacent
املای فارسی : کمپلکنت
اشتباه تایپی : زخئحمشزثدف
عکس complacent : در گوگل

آیا معنی complacent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )