برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

coaching


روانشناسى : اماده سازى

واژه coaching در جمله های نمونه

1. he has been coaching our football team for years
او سال‌هاست که تیم فوتبال ما را سر پرستی می‌کند.

2. His coaching has added another dimension to my game.
[ترجمه ترگمان]مربی او بعد دیگری را به بازی من اضافه کرده‌است
[ترجمه گوگل]مربیگری او بعد دیگری را برای بازی من اضافه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has talent but she will need coaching.
[ترجمه ترگمان]او دارای استعداد است، اما به مربیگری نیاز دارد
[ترجمه گوگل]او دارای استعداد است اما او نیاز به مربیگری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm coaching their children in A level maths in the evenings.
[ترجمه ترگمان]عصرها به فرزندانشان در کلاس ریاضی آموزش می‌دهم
[ترجمه گوگل]من بچه های خود را در ریاضی سطح در اواخر درس می خوانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He will be coaching all winter.
[ترجمه ترگمان]او در تمام طول زمستان مربیگری خواهد کرد
[ترجمه گوگل]او تمام ...

معنی coaching در دیکشنری تخصصی

coaching
[فوتبال] مربیگری

معنی کلمه coaching به انگلیسی

coaching
• occupation of a professional coach

coaching را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SuperSU
اموزش دادن . مربی ت میشم. یادت میدم
رهگذر
مربیگری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی coaching

کلمه : coaching
املای فارسی : کوچینگ
اشتباه تایپی : زخشزاهدل
عکس coaching : در گوگل

آیا معنی coaching مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )