برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1360 100 1

choose

/ˈt͡ʃuːz/ /t͡ʃuːz/

معنی: جدا کردن، پسندیدن، خواستن، گزیدن، انتخاب کردن، برگزیدن
معانی دیگر: گزین کردن، نخبه کردن، ترجیح دادن، گزینش کردن، دل خواستن، پسند کردن

بررسی کلمه choose

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chooses, choosing, chose, chosen
(1) تعریف: to select from two or more alternatives.
مترادف: elect, pick, pick out, select, single out
متضاد: eschew, reject
مشابه: adopt, cast, cull, embrace, favor, handpick, prefer, single, vote for

- I hope I chose the right gift for him.
[ترجمه ترگمان] امیدوارم استعداد خوبی برای اون انتخاب کرده باشم
[ترجمه گوگل] امیدوارم هدیه ای مناسب برای او انتخاب کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The boss chose me to represent the company at the conference.
[ترجمه ترگمان] رئیس من را انتخاب کرد تا نماینده شرکت در کنفرانس باشم
[ترجمه گوگل] رئیس من را انتخاب کرد تا نماینده این شرکت در کنفرانس شرکت نماید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to decide (followed by an infinitive).
مترادف: decide, elect
مشابه: resolve, will

- He chose to attend college rather than go into his father's business.
[ترجمه ترگمان] او ترجیح داد به جای رفتن به کسب‌وکار پدرش در کالج شرکت کند
[ترجمه ...

واژه choose در جمله های نمونه

1. choose a different line of work
شغل دیگری را انتخاب کن.

2. choose a name that fits this product
اسمی انتخاب کن که به این محصول بخورد.

3. choose whichever you like!
هر کدام را که دوست داری انتخاب کن‌!

4. choose the lesser of two evils
(در گزینش یکی از دو چیز بد) چیز کم زیان‌تر را انتخاب کردن

5. choose up
(عامیانه) افراد دو تیم هماورد را انتخاب کردن (مثلا برای بازی والیبال دوستانه)

6. to choose a tie
کراوات انتخاب کردن

7. to choose death before dishonor
ترجیح مرگ به بی آبرویی و خفت

8. to choose soldiers by lot
از راه قرعه کشی سرباز گزیدن

9. cannot choose but
مجبور بودن،چاره‌ای نداشتن (به جز)

10. he cannot choose but to accept our offer
چاره‌ای جز قبول پیشنهاد ما را ندارد.

11. refusal to choose is itself a choice
خودداری از انتخاب،خود (نوعی) انتخاب است.

12. we cannot choose but (to) stay
چاره‌ای جز ماندن نداریم.

13. you must choose between money and love
...

مترادف choose

جدا کردن (فعل)
chop , cut off , disconnect , intercept , rupture , analyze , choose , part , divide , dispart , amputate , separate , unzip , detach , segregate , try , calve , select , rive , cleave , unlink , pick out , sequester , insulate , dissociate , disassociate , individuate , disunite , draw off , enisle , excide , exscind , lixiviate , uncouple , prescind , seclude , sequestrate , sever , sunder , untwist
پسندیدن (فعل)
approbate , accept , allow , choose
خواستن (فعل)
choose , wish , desire , will , call , invite , bone , intend , solicit , beg , ask , want , require , desiderate , invocate
گزیدن (فعل)
choose , sting , bite , select
انتخاب کردن (فعل)
single , choose , chap , elect , select , opt , pick out , wale
برگزیدن (فعل)
single , choose , designate , pick , elect , select , put up , opt , pick over , prefer

معنی عبارات مرتبط با choose به فارسی

(در گزینش یکی از دو چیز بد) چیز کم زیان تر را انتخاب کردن
(عامیانه) افراد دو تیم هماورد را انتخاب کردن (مثلا برای بازی والیبال دوستانه)
با دقت انتخاب کردن

معنی choose در دیکشنری تخصصی

choose
[کامپیوتر] انتخاب کردن ، گزینش .
[ریاضیات] انتخاب کردن، انتخاب، گزیدن

معنی کلمه choose به انگلیسی

choose
• select, prefer, pick, make a choice
• if you choose something from all the things that are available, you decide to have that thing.
• if you choose to do something, you do it because you want to or because you feel that it is right.
• if there is little to choose between things or not much to choose between them, it is difficult to decide which is better.
choose between
• decide or prefer between, select one or the other
choose from
• decide or prefer out of, select out of
choose sides
• take a stance, choose a position
choose the least of two ills
• choose the lesser of two evils, choose the least bad choice
choose the less of two evils
• pick the least bad option
pick and choose
• be selective, be choosy, be finicky

choose را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aref
انتخاب کردن.برگزیدن
میلاد علی پور
به نتیجه رسیدن
ابوالفضل
انتخاب کردن
محدثه فرومدی
تصمیم گرفتن، تصمیم داشتن، بر آن شدن، عزم کردن
عبدالخلیل قوطوری
t͡ʃuːz- Choose-En- چُیُز، چُز= جدا کردن، پسندیدن، خواستن، گزیدن، انتخاب کردن، برگزیدن

معانی دیگر: گزین کردن، نخبه کردن، ترجیح دادن، گزینش کردن، دل خواستن، پسند کردن

Choose-Turk-چُیُز، چُز= جدا کردن، پسندیدن، خواستن، گزیدن، انتخاب کردن، برگزیدن، و...

��s-Choice، Choose چُیس، چُاُس=(چُ، چُخ=خیلی زیاد، بسیار، پُرآوازه، مشهور، شهرت، منتشر( چُ یا چو انداختن=انتشار دادن، مشهور کردن، شایعه پراکنی، شهرت دادن، آوازه در انداختن، و...) اُس=زیاد، بالا، والا، والامقام، و...)=چیزعالی، قابل توجه، خیلی خوب(پسند، دلخواه )، با کرامت، بزرگوار، بسیار والا مقام (شخص یا چیز گزیده شده، منتخب، (بهترین و برگزیده ترین بخش یا نوع)، شاهوار، چیز نخبه، برگزیده)، خارق العاده، جوانمرد، معجزه، اعجاز، و...-

Choose – چُز –��z چُیز یا چُز=جدا کن، بگشا، گره گشایی، گشایش، راه حل، امکان، گزیر، راه علاج، مرهم درد، دارو(چیز خور کردن)، چاره، انتخاب، گزینش- چُز ��z فعل امر ��zmek چُزمک=باز کردن، جدا کردن، برطرف کردن، مرتفع ساختن، رفع و رجوع کردن، حل کردن، فیصله دادن ، علاج کردن، گشودن، گره گشایی کردن، چاره اندیشی کردن، راه گزیر یافتن، راه حل انتخاب کردن، انتخاب داروی مناسب و گره گشا، و... – بو دردا ایکی چُزیم بار=برای این درد دو راه علاج(انتخاب، گزینش) وجود دارد- تانابی اُتایدان چُز= طناب را از آنجا جدا کن(باز کن)

شود جهان لب پرخنده ای اگر مردم--- کنند دست یکی در گره گشایی هم(صائب)

t͡ʃuːzi- Choosy-En- چُزی، چُیوزی = انتخاب کننده، گزینگر

معانی دیگر: chooser choosey : گزینگر

Choosy-Turk-چُزی= گره گشا، علاج گر، کسی که راه علاج را برمی گزیند(پیدا می کند یا یکی از راههای علاج را انتخاب می کند)، انتخاب کننده، گزینگر(به معنی Choose، Choice رجوع شود)

��z-Choos چُیز یا چُز=گره گشایی، گشایش، راه حل، امکان، گزیر، راه علاج، مرهم درد، دارو(چیز خور کردن)، چاره، انتخاب، گزینش- چُز ��z فعل امر ��zmek چُزمک=باز کردن، جدا کردن، برطرف کردن، مرتفع ساختن، رفع و رجوع کردن، حل کردن، فیصله دادن ، علاج کردن، گشودن، گره گشایی کردن، چاره اندیشی کردن، راه گزیر یافتن، راه حل انتخاب کردن، انتخاب داروی مناسب و گره گشا، و... – بو دردا ایکی چُزیم بار=برای این درد دو راه علاج(انتخاب، گزینش) وجود دارد- پسوند ی نشانۀ انجام کار است – کاری= کار کننده- باری= بار برنده- سور=بران- سوری=راننده- سورج=قابل راندن- سورجی=راننده، و...

t͡ʃuːzə- Chooser-En- چُزا- t͡ʃuːzərچُزر= انتخاب کننده، گزینگر

معانی دیگر: choosey choosy : گزینگر

Chooser-Turk – چُزر= شخص انتخاب کننده، شخص گزینش کننده

(به معنی Choose، Choice رجوع شود)

Er اَر=چیز، شخص، کننده، شوهر، مرد، و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک [email protected]
tinabailari
انتخاب کردن ، برگزیدن
I don't mind which one we have , you choose 🤼‍♂️
برام فرقی نداره کدوم یکی رو ورمی داریم ، تو انتخاب کن
Zahra
انتخاب کردن....بر گزیدن.....پسندیدن....جدا کردن
رز طلایی
انتخاب کردن،به نتیجه رسیدن ،جدا کردن، گزیدن ،خواستن ،برگزیدن، پسندیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی choose
کلمه : choose
املای فارسی : چوس
اشتباه تایپی : زاخخسث
عکس choose : در گوگل

آیا معنی choose مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )