برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1410 100 1

cap

/ˈkæp/ /kæp/

معنی: کلاهک، کلاه، سر پوش، راس، سربطری یا قوطی، با کلاهک پوشاندن، پوشش دار کردن
معانی دیگر: کلاه (نرم و پارچه ای و بی لبه و یا فقط لبه ای در جلو)، کلاه کپی، فینه، شب کلاه، کلاه ویژه (که نشانگر شغل و غیره باشد)، هر چیز کلاه مانند، درپوش، تشتک، (بودجه و هزینه و غیره) حداکثر، بیشینه، حد، کلاه سرگذاشتن، کلاه دار کردن، (طی مراسمی) کلاه اعطا کردن (مثلا هنگام پایان تحصیل)، سر یا قله یا تارک چیزی را پوشاندن، پیشی گرفتن بر، برابری کردن، سبقت گرفتن، (در نقل قول و مشاعره) جواب آوردن، مشاعره کردن، به اوج رساندن، (از دیگری) بهتر انجام دادن، (در بطری و غیره را) بستن، تشتک روی چیزی قرار دادن، رجوع شود به: mortar board، ترقه ی ویژه ی تفنگ کودکان (cap gun)، چاشنی، محدود کردن، (بودجه و هزینه) بیشینه تعیین کردن، مخفف:، گنجایش، پایتخت، سرمایه، حرف بزرگ، بهره جویی کردن، بهره گرفتن از، حرف بزرگ به کار بردن، (داروسازی) کپسول، پوشینه، (کتاب) فصل، مخفف: پاسداری هوایی غیر نظامی، سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر

بررسی کلمه cap

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "capital," "capitalize," or "capitalized."
اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "capacity."
اسم ( noun )
عبارات: cap in hand, set one's cap for
(1) تعریف: a soft, close-fitting head cover, often with a peak or visor but without a brim.
مترادف: hat
مشابه: beanie, beret, headgear, headpiece, montero, nightcap, skullcap, stocking cap, tam, tuque

(2) تعریف: a headdress indicating rank, occupation, or membership, such as a sailor's cap or a graduating student's mortarboard.
مترادف: hat
مشابه: biretta, crown, headdress, mortarboard, shako

(3) تعریف: a cover resembling a cap in shape, use, or placement, such as the cap on a bottle or tube.
مترادف: seal, top
مشابه: bung, cork, cover, ferrule, lid, plug, stopper, stopple

(4) تعریف: an upper limit.
مترادف: limit, maximum
مشابه: boundary, lid, restraint

- They hope to set a cap on property taxes.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها امیدوارند که برای مالیات بر املاک سرپوش بگذارند
[ترجمه گوگل] آنها امیدوارند که مالیات بر دارایی های خود را تعیین کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه cap در جمله های نمونه

1. cap and gown
کلاه و لباس استادی یا پایان تحصیلات

2. cap in hand
کلاه به دست (با تواضع)

3. cap one thing with another
چیزی را بر تارک چیز دیگری گذاشتن،چیزی را روی چیز دیگری قرار دادن

4. cap the climax
(امریکا - خودمانی) بیش یا بهتر از حد انتظار انجام دادن،از خوب هم بهتر عرضه کردن،شاهکار کردن

5. a cap with flaps that can be pulled down to protect the ears
کلاه دارای زبانه‌هایی که می‌توان آنها را برای حفظ گوش‌ها (از سرما) پایین کشید.

6. garrison cap
(ارتش) کلاه خدمت (که نرم است و می‌توان آن را در جیب فرو برد)،کلاه پارچه‌ای

7. graduation cap and gown can be rented
جامه و کلاه مراسم پایان تحصیل را می‌توان کرایه کرد.

8. night cap
شب کلاه

9. nurses' cap
کلاه پرستاران

10. to cap a nurse
به پرستار،کلاه پرستاری (به نشان فراغت از تحصیل) اعطا کردن

11. to cap a quotation
نقل قول بهتری آوردن (در پاسخ)

12. chimney cap
کلاهک سر دودکش

13. a baby's cap
کلاه بچه
...

مترادف cap

کلاهک (اسم)
cupola , bonnet , warhead , cap , lid
کلاه (اسم)
headpiece , cap , hat , capa , chapeau
سر پوش (اسم)
lead , valve , cover , covering , cap , lid , capsule , capping , valve cap
راس (اسم)
end , climax , pinnacle , top , head , tip , peak , leader , vertex , cap , fastigium
سربطری یا قوطی (اسم)
cap
با کلاهک پوشاندن (فعل)
cap
پوشش دار کردن (فعل)
cap

معنی عبارات مرتبط با cap به فارسی

سرتاپا، از سر تا پا، سرتاسر سرتاپا
کلاه زنگوله دار (که دلقک ها و حاجی فیروزها می پوشند)
کلاه و لباس استادی یا پایان تحصیلات
کلاه و جامه ی استادی، کلاه و جامه ی دانشجو در مراسم پایان آموزش، کلاه به دست (با تواضع)
کلاه به دست (با تواضع)، چیزی را بر تارک چیز دیگری گذاشتن، چیزی را روی چیز دیگری قرار دادن
چیزی را بر تارک چیز دیگری گذاشتن، چیزی را روی چیز دیگری قرار دادن، (زمین شناسی - لایه ی نسبتا رسوخ ناپذیری از سنگ که مستقیما در بالای نهشتی از گاز یا نفت و غیره قرار گرفته باشد) تاقسنگ، پوشسنگ
(زمین شناسی - لایه ی نسبتا رسوخ ناپذیری از سنگ که مستقیما در بالای نهشتی از گاز یا نفت و غیره قرار گرفته باشد) تاقسنگ، پوشسنگ، (مکانیک) پیچ کلاهکدار، پیچ سرتخت، پیچ سرخزینه ای
(مکانیک) پیچ کلاهکدار، پیچ سرتخت، پیچ سرخزینه ای، (امریکا - خودمانی) بیش یا بهتر از حد انتظار انجام دادن، از خوب هم بهتر عرضه کردن، شاهکار کردن
کلاه حمام (که پلاستیکی است و برای خیس نکردن موی سر به کار می رود)
(گیاه شناسی) کلاه اسقف (انواع گیاهان کوچک جنگلی از جنس mitella و خانواده ی saxifrage که غلاف تخم آن مثل کلاه اسقف ها دو قبه د ...

مخفف cap

عبارت کامل: CAPsules
موضوع: پزشکی
کپسول

معنی cap در دیکشنری تخصصی

[سینما] درپوش عدسی
[عمران و معماری] کلاهک - درپوش لوله از نوع کلاهکی
[فوتبال] جام
[مهندسی گاز] پوشش
[زمین شناسی] (گرده شناسی): سطح ابتدایی ضخیم شده دانه گرده باد کیسه ای، مانند آنچه در میان گونه های odocarpineas, abietinea دیده می شود. مترادف: capula ، cappa.
[نساجی] کلاهک - کلاه
[ریاضیات] کلاه، کپه، سرپوش، دربند، تاق، طاق، عرقچین کروی، کلاهک، علامت اشتراک مجموعه، عرقچین کروی
[معدن] کلاهک (نگهداری)
[پلیمر] درپوش
[آب و خاک] سرپوش، کلاهک
[نساجی] یاتاقان های قابل تنظیم منطقه کشش مربوط به غلتک های زیر ( ماشین فیتیله )
[زمین شناسی] یک قطعه چوب پهن که بین نوک پایه هیدرولیکی و سقف وارد می شود تا دیرک نگهدارنده ایجادکند .
[عمران و معماری] کابل سرپوش
[زمین شناسی] گازانبر آتشکاری وسیله ای است که پس ازقراردادن فتیله داخل چاشنی به کمک آن چاشنی رابه فتیله محکممی کنند .
[معدن] انبردست آتشباری (آتشباری)
[زمین شناسی] خاک کاپ ،اصطلاح کانادایی قسمتی از خاک بین سنگ های صخره ای را گویند
[کامپیوتر] ارتفاع حروف بزرگ
[سینما] سرپوش عدسی
[نساجی] مهره کلاهکی
[عمران و معماری] صفحه زیرسری
...

معنی کلمه cap به انگلیسی

cap
• patrol flight at high or medium altitude in order to identify enemy aircraft
• hat; cover, cork; maximum limit or quota; summit, peak; symbol used to denote an intersection (mathematics); top part of a mushroom; noisemaker made of paper containing a bit of gunpowder; (dentistry) crown
• put a cap on; put a top on; crown; do better than
• a cap is a flat hat, usually with a peak at the front. caps are often worn as part of a uniform.
• when a sports person represents their country in a team game such as football, rugby, or cricket, you can say that they have been awarded a cap.
• when a sports person is capped, he or she is chosen to represent their country in a team game such as football, rugby, or cricket.
• you can refer to someone who is representing their country in a team game such as football, rugby, or cricket for the first time as a new cap.
• the cap of a bottle is its lid.
• if a local authority is capped by the government, the government limits the amount that the authority is allowed to spend.
• a cap is also a contraceptive device placed inside a woman's vagina.
• caps are very small explosives used in toy guns.
• if you cap an action, you do something that is better immediately afterwards.
cap rate
• capitalization rate, interest rate for calculating the present value; method for converting an estimate of income expectancy of one a single year into an indication of value in one direct step by dividing the income estimate by a proper rate
bathing cap
• tight cap worn over the head during swimming
• a bathing cap is a rubber cap which you wear to keep your hair dry when swimming.
blanking cap
• cover that seals an opening
bottle cap
• metal cover for sealing a glass bottle
...

cap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maryam
sentences:3
.I like to try this pink cap
.my brother wants to wash his cap
.my father likes to buy a nice cap for my mother because she likes it
شاهین حسینی راد
سرستون
مسعود زهدی
سقف -سقف قیمتی (قرارداد)-سقف بازیافت هزینه (cost recovery cap)
A.J
I have beautiful blue cap
من کلاه لبه دار آبی زیبادارم
Siu
کلاه لبه دار
****H
کلاه لبه دار🧢
سعیدی
مواد منفجره کوچک(مانند ترقه)
عبدالخلیل قوطوری
Cap-En کأپ = کلاهک، کلاه، سر پوش، راس، سربطری یا قوطی، با کلاهک پوشاندن، پوشش دار کردن
معانی دیگر: کلاه (نرم و پارچه ای و بی لبه و یا فقط لبه ای در جلو(، کلاه کپی، فینه، شب کلاه، کلاه ویژه (که نشانگر شغل و غیره باشد(، هر چیز کلاه مانند، درپوش، تشتک، )بودجه و هزینه و غیره) حداکثر، بیشینه، حد، کلاه سرگذاشتن، کلاه دار کردن، )طی مراسمی) کلاه اعطا کردن (مثلا هنگام پایان تحصیل(، سر یا قله یا تارک چیزی را پوشاندن، پیشی گرفتن بر، برابری کردن، سبقت گرفتن، )در نقل قول و مشاعره) جواب آوردن، مشاعره کردن، به اوج رساندن، )از دیگری) بهتر انجام دادن، )در بطری و غیره را( بستن، تشتک روی چیزی قرار دادن، رجوع شود به: mortar board، ترقه ی ویژه ی تفنگ کودکان (cap gun)، چاشنی، محدود کردن،)بودجه و هزینه) بیشینه تعیین کردن، مخفف:، گنجایش، پایتخت، سرمایه، حرف بزرگ، بهره جویی کردن، بهره گرفتن از، حرف بزرگ به کار بردن، (داروسازی) کپسول، پوشینه، (کتاب) فصل، مخفف: پاسداری هوایی غیر نظامی، سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر
Cap-Turk-کاپ،غاپ، کُپ، کِپ(گِپ) =پوشش ودرب هر چیز، کلاه، بیشترین، و...
کاپ(غاپ)= بستن هرچیزی مثل: آغزینگ غاپ= دهانتو ببند، خفه شو(غاپ گفتن در این جمله حالت توهین وبی ادبانه است ولی با ادبانه : آغزینگ یاپ=دهانت را ببند) – آیاق غاپ= پوشش پا(کفش یا جوراب چرمی)- باش غاپ=پوشش سر( کلاه)- بُش غاپ=ظرف خالی- کُپک=پول قدیمی، سرمایه، اضافه شدنی، بهره مند شدنی- کُپلتمِک=زیاد کردن، بهره ور کردن، بیشتر کردن، به گنجایش چیزی اضافه کردن – کُپ= زیاد، فراوان، حداکثر، cap gun=خورشید زیاد، حداکثر روشنایی ودرخشش وگرما وحرارت، انفجار(غوپگون،غوپگین=تیکه پاره شده، جدایی و تیکه و پاره شدن قطعات یک چیز- غوپگونمک=منفجر شدن، جدا شدن قطعه یا قطعاتی از یک چیز-غورپ(غوربت)=قدرت ، توان، زور)-غوپماق=جدا شدن قطعات از بدنۀ (عادی)-مثل: دِری غوپماق= جدا شدن پوست- پوس غوپماق=جدا شدن پوستۀ زنگ زده – غوپورماق=جدا کردن چیزی از بدنۀ اصلی-کِپ(گِپ) = سخن، گفتگو، محاوره ومشاعره-
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com
ماربل
کران
حد
حداکثر
سعید ترابی
حد نهایی
پیمان
محدود کردن
Government will cap emissions next year.
دولت آلاینده ها را محدود خواهد کرد.
sepi
i say we cap them both
من میکم دخل جفتشون رو بیاریم
Nima noruz
میخوام بدونم تو این متن معنی cap چیه:
But there seems to be a cap for the moat adept adults in the beat circumstances
ممنونم.
🐾 مهدی صباغ
noun-countable :

دَرِ چیزهایی مثل خودکار، خودنویس و ......
Moshtagh
در فوتبال به معنی بازی ملی هست
البته به معنی سقف قرارداد یا حقوق هم هست
حسین طریقی
گروهی از سلول ها و مواد شیمیایی که به یک سر یا ناحیه از یک سلول، ویروس یا مولکول متصل هستند. همچنین ترکیب Cap-snatching هم داریم که به معنی سلول قاپی توسط ویروس ها است.
a cluster of molecules or chemical groups bound to one end or a region of a cell, virus, or molecule
علی اصغر سلحشور
درپوش، سرپوش، کلاهک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cap
کلمه : cap
املای فارسی : چاپ
اشتباه تایپی : زشح
عکس cap : در گوگل

آیا معنی cap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )