برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

Conventional

/kənˈvenʃn̩əl/ /kənˈvenʃn̩əl/

معنی: قرار دادی، مطابق ایین وقاعده، پیرو سنت ورسوم
معانی دیگر: عرفی، سنتی، متداول، معمول، متعارف، عادی، (جنگ افزار) غیر اتمی، (هنر و ادب) دارای سبک زمان خود، ساده و سنتی، وابسته به اجلاس یا گردهمایی، همایشی، اجلاسی

بررسی کلمه Conventional

صفت ( adjective )
مشتقات: conventionally (adv.)
(1) تعریف: adhering closely to accepted customs and standards.
مترادف: conservative, orthodox
متضاد: avant-garde, bizarre, daring, eccentric, erratic, innovative, odd, offbeat, rebellious, unconventional, unorthodox
مشابه: accepted, accustomed, canonical, formal, general, middlebrow, normal, popular, proper, right, square, standard, straight

- Impressionist painters moved beyond conventional techniques that had been long employed in the art world.
[ترجمه ترگمان] نقاشان Impressionist از تکنیک‌های متعارف که مدت‌ها در دنیای هنر به کار گرفته بودند فراتر رفتند
[ترجمه گوگل] نقاشان امپرسیونیست فراتر از تکنیک های متداول که مدت ها در دنیای هنر به کار گرفته شده بودند نقل مکان کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her very conventional parents could not understand why she had no desire to get married.
[ترجمه roza] والدینش عموما نمیتواننددرک کنند چرا او(مونث) درخواست ازدواج را نمی پذیرد|
[ترجمه ترگمان] پدر و مادر very نمی‌توانستند بفهمند که چرا او تمایلی به ازدواج ندارد
[ترجمه گوگل] وا ...

واژه Conventional در جمله های نمونه

1. conventional morality
موازین اخلاقی قراردادی

2. conventional warfare
جنگ سنتی (در مقابل جنگ پارتیزانی یا جنگ اتمی و غیره)

3. conventional weapons
سلاح‌های غیر اتمی

4. the conventional way of doing things
روش متداول انجام امور

5. he is very conventional in clothing
او در لباس پوشیدن بسیار تابع عرف است.

6. amongst them it is conventional to wear black for five years after the husband's death
در بین آنان معمول است که پس از مرگ شوهر تا پنج سال سیاه بپوشند.

7. an effective substitute for conventional christmas trees
جانشین رضایتبخشی برای درختان متداول در ایام کریسمس

8. The chairman made a few conventional remarks.
[ترجمه ترگمان]رئیس چند سخنرانی مرسوم انجام داد
[ترجمه گوگل]رئیس چند اظهارنظر معمولی را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Conventional wisdom has it that riots only ever happen in cities.
[ترجمه ترگمان]حکمت متعارف این است که شورش فقط در شهرها رخ می‌دهد
[ترجمه ...

مترادف Conventional

قرار دادی (صفت)
arbitrary , bespoke , conventional , contractual , formal , bespoken
مطابق ایین وقاعده (صفت)
conventional
پیرو سنت ورسوم (صفت)
conventional

معنی عبارات مرتبط با Conventional به فارسی

پنداشت همگان، نظر قاطبه، عقیده ی عمومی

معنی Conventional در دیکشنری تخصصی

conventional
[عمران و معماری] قراردادی - متداول - مورد قبول عامه
[برق و الکترونیک] قراردادی ، متعارف
[زمین شناسی] مرسوم، مطابق آیین و قاعده، پیرو سنت و رسوم ،قراردادی
[حقوق] عرفی، معمول، مرسوم، قراردادی
[نساجی] روش قرار دادی - روش مرسوم
[ریاضیات] سنتی، قراردادی، معمولی
[زمین شناسی] سن نسبتی، مرسوم، متعارف یک سن پتاسیم، آرگون که برای آن تجزیه آرگون بر روی یک نمونه و تجزیه پتاسیم بر روی نمونه دیگری انجام می گیرد.
[نفت] مته ی معمولی
[معدن] حفاری مغزه گیری معمولی (حفاری اکتشافی)
[عمران و معماری] طراحی متداول
[نفت] حفاری معمولی
[نفت] نمودارگیر الکتریکی معمولی
[عمران و معماری] نقطه برآورد مرسوم
[ریاضیات] نقطه ی برآورد مرسوم
[برق و الکترونیک] تابع متعارفی
[زمین شناسی] نظام موقعیت لختی(ci)
Conventional int ...

معنی کلمه Conventional به انگلیسی

conventional
• customary, routine; formal
• conventional people, opinions, or behaviour conform to what is considered ordinary and normal.
• a conventional method or product is the one that is usually used.
• conventional wars and weapons do not involve the use of nuclear or chemical weapons.
conventional lie
• typical lie, lie which is commonly used
conventional medicine
• common medicine, type of medical care which is widely practiced
conventional memory
• memory up to 640 kilobytes in dos (computers)
conventional missile
• common missile, normal missile
conventional sign
• agreed upon signal
conventional warfare
• war via customary weapons alone
conventional warhead
• front end of a missile carrying explosives
conventional weapons
• "routine" weapons, war weapons that hit locally only
conventional wisdom
• common sense, basic intelligence

Conventional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amal.Seivani
صلح آمیز
حمزه
متداول-معمولی
Haniyeh
پیروی از سنت ها و آداب و رسومات
محمد
براده برداری موافق در ماشینکاری
Ali
دولتی
مهسان
(سلاح) متعارف
Pouria
رایج
jahanaks.blog.ir
متداول
مرسوم
Sareh
شیمی: بار قرادادی
امیر زمانی
معاهده ایی
Nazanin
معمولی
نیازعلی شمس
برابر روامند است و آن را در واژه معمول آوردیم!
بادرود
زهره حاجیان
قاعده مند
مهشید آزادروح
(در مورد مواد غذایی کشاورزی): آن دسته مواد غذایی که حین رشد یا برداشت
آلوده به آفت‌کش‌ها یا مواد شیمیایی دیگر شده باشند. (غیر ارگانیک)
مصطفی شافعی
معمول
commun
Ali Mrhmt
• افرادی با عقاید و رفتار معمولی
• سنتی / روتین
babak rahimi
تعریف شده،
حاجی
سنتی،مرسوم،رایج
Dark Light
Conventional : مرسوم-عادی
Conventional school : همون کلاس های عادی و حضوری و غیرآنلاین
Conventional weapons : سلاح های غیراتمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی conventional

کلمه : conventional
املای فارسی : کانونشنال
اشتباه تایپی : زخدرثدفهخدشم
عکس conventional : در گوگل

آیا معنی Conventional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )