برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

biscuit

/ˈbɪskət/ /ˈbɪskɪt/

معنی: بیسکویت، کلوچه خشک
معانی دیگر: نان شیرینی خشک، کلوچه ی دوآتشه، قهوه ای کم رنگ، ظرف سفالین بی لعاب

بررسی کلمه biscuit

اسم ( noun )
حالات: biscuit, biscuits
(1) تعریف: an unsweetened bread in the shape of a small cake, made with a generous amount of shortening and leavened with baking powder or baking soda instead of yeast.

- These biscuits are delicious with sausage gravy.
[ترجمه ترگمان] این بیسکوئیت با سس sausage خوش‌مزه ست
[ترجمه گوگل] این بیسکویت ها با شیرین سوسیس خوشمزه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (chiefly British) a small, thin, crisp, sweet cake baked from stiff dough.
مشابه: cookie

(3) تعریف: clay or porcelain that has been fired but not glazed. (See bisque

(4) تعریف: (chiefly British) a small, thin, crisp, plain or savory cake; cracker.

- cheese and biscuits
[ترجمه ترگمان] پنیر و بیسکوییت
[ترجمه گوگل] پنیر و بیسکویت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه biscuit در جمله های نمونه

1. take the biscuit
(انگلیس - عامیانه) کار بد یا مایوس کننده کردن

2. She dunked a biscuit in her tea.
[ترجمه ترگمان]یک بیسکوییت توی چایش ریخت
[ترجمه گوگل]او بیسکویت را در چای خود دنج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Would you like some cake or biscuit?
[ترجمه ترگمان]کیک یا بیسکوئیت دوست داری؟
[ترجمه گوگل]آیا کیک و بیسکویت را دوست دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jill dunked her ginger biscuit in her tea.
[ترجمه ترگمان]جیل بیسکوییت زنجبیلی در چایش ریخت
[ترجمه گوگل]جیل بیسکویت زنجبیل خود را در چای خود گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He started to nibble his biscuit.
[ترجمه ترگمان]شروع کرد به جویدن بیسکویت
[ترجمه گوگل]او شروع به خرد کردن بیسکویت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف biscuit

بیسکویت (اسم)
cookie , biscuit , scone , cooky
کلوچه خشک (اسم)
biscuit

معنی عبارات مرتبط با biscuit به فارسی

بیسکویت سگ (که از آرد استخوان و گوشت و غیره بوده و به سگ می دهند)
رجوع شود به: hartack
رجوع شود به: sea bread) hardtack هم می گویند)
رجوع شود به: hardtack
بیسکویت دارای جوش شیرین و شیر، fountain soda بیسکویت دارای سودا وشیر ترش
(انگلیس) بیسکویت چای، شیرینی خشک (که با چای می خورند)
بیسکویت آبدار

معنی کلمه biscuit به انگلیسی

biscuit
• kind of bread; bread that comes in small flat cakes; cookie (british)
• a biscuit is a small, flat cake that is crisp and usually sweet.
dog biscuit
• hard cookie for dogs; hard biscuits given in the army
sea biscuit
• hardtack, hard biscuit (formerly eaten by sailors)
soda biscuit
• biscuit made with baking soda and buttermilk
water biscuit
• a water biscuit is a thin, crisp, unsweetened biscuit which is usually eaten with butter or cheese.

biscuit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir Aj
این کلمه عجیب اما با مزه است.
دلیل اینکه به به آن Bisciut می گویند این است که این کلمه در واقع این استBis ciut
در زبان لاتین bis به دوبار است یعنی این ماده غذایی چون دوبار پخته می شود به آن biscuit می گویند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی biscuit

کلمه : biscuit
املای فارسی : بیسکویت
اشتباه تایپی : ذهسزعهف
عکس biscuit : در گوگل

آیا معنی biscuit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )