برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

back and forth


پس و پیش، از یک سو به سوی دیگر، عقب و جلو، به عقب و جلو

بررسی کلمه back and forth

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: moving backward then forward, or forward then backward, often repeatedly.

- He swung back and forth holding on to the branch of the tree.
[ترجمه ترگمان] به عقب و جلو تاب می‌خورد و به شاخه درخت تکیه داده بود
[ترجمه گوگل] او به جلو و عقب به شاخه درخت نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: moving in one direction and then toward the opposite, often repeatedly; to and fro.
مترادف: to and fro

- The pendulum swings back and forth.
[ترجمه ترگمان] آونگ به عقب و جلو تاب می‌خورد
[ترجمه گوگل] پاندول به عقب و جلو می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه back and forth در جمله های نمونه

1. They batted the shuttlecock back and forth across the net a few time.
[ترجمه ترگمان]چند بار توپ دار را به عقب و جلو پرتاب کردند
[ترجمه گوگل]آنها چندین بار در طول شبانه روز به جلو و عقب در اطراف خلوت شتافتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The people swayed back and forth with arms linked.
[ترجمه ترگمان]مردم با دست و پا به عقب و عقب تاب می‌خوردند
[ترجمه گوگل]مردم با استفاده از تسلیحات به عقب و جلو حرکت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The pendulum in the grandfather clock swung back and forth.
[ترجمه ترگمان]آونگ در ساعت پدربزرگ به عقب و جلو تاب می‌خورد
[ترجمه گوگل]آونگ در ساعت پدربزرگ به عقب و جلو چرخید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The windshield wipers clacked back and forth.
[ترجمه ترگمان]The های شیشه جلو و جلو حرکت می‌کردند
[ترجمه گوگل]پاک کن شیشه جلو و عقب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه back and forth به انگلیسی

back and forth
• there and back, round trip
ferry back and forth
• transport someone or something back and forth (usually over a body of water)
rock back and forth
• swing backwards and forwards
swayed back and forth
• swung back and forth, moved back and forth

back and forth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
تبادل (هر چيزي)
ali
بری وبرگردی
vampire
رفت و برگشت
ومپایر
رفت و برگشت
حسين زنجاني
رد و بدل

Arina
پس و پیش،از یک سو به سوی دیگر،به عقب و جلو
ریاحی
From one place to another and back again repeatedly
Hossein
رد و بدل
میلاد علی پور
کش و قوس، بگیر و ببند
حسن
گًلنگِدن. کشیدن ضامن اسلحه به عقب و جلو.
R.S.N
متقابل؛ بده بستان
اشکان خدایار
for the rest of that night there were these huge fights between the police and the people, back and forth, back and forth
معنیش اینجور میشه :مردم شورش میکردن پلیسا می رفتن عقب ، و پلیس ها حمله میکردن مردم عقب میرفتن ...
معصومه
بالا و پایین
siavash_01
- بالا و پایین
- عقب و جلو
- اینور و آنور
( در کل دو جهت مخالف)
هادی وکیلی
After a lot of back and forth
بعد از کلی بالا پایین کردن
امینه میراولیایی
in a backward and forward motion
احسان غنی
دو دل شدن
مجتبی م
کِشمَکِش
Farhood
He travels back and forth across the Atlantic
...از یک سو به سوی دیگر اقیانوس اطلس سفر میکنه
Nzi Gbn
پِی در پِی،مرتباً

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی back and forth

کلمه : back and forth
املای فارسی : باک اند فورث
اشتباه تایپی : ذشزن شدی بخقفا
عکس back and forth : در گوگل

آیا معنی back and forth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )