برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

affiliation

/əˌfɪliˈeɪʃən/ /əˌfɪliˈeɪʃən/

معنی: پیوستگی، وابستگی
معانی دیگر: نسبت، رابطه، خویشی

بررسی کلمه affiliation

اسم ( noun )
• : تعریف: the condition or fact of being affiliated, esp. with an organization.
مترادف: association, connection
مشابه: alliance, bond, coalition, link, relationship, tie, union

- He was suspected of having an affiliation with a terrorist group.
[ترجمه ترگمان] او مظنون به داشتن ارتباط با یک گروه تروریستی بود
[ترجمه گوگل] او به داشتن یک وابستگی با گروه تروریستی مشکوک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The affiliation between the college and the church has existed since its founding.
[ترجمه ترگمان] وابستگی بین کالج و کلیسا از زمان تاسیس آن وجود داشته‌است
[ترجمه گوگل] وابستگی بین کالج و کلیسا از زمان تأسیس آن وجود داشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه affiliation در جمله های نمونه

1. he had no political affiliation
او وابستگی سیاسی نداشت.

2. The group has no affiliation to any political party.
[ترجمه ترگمان]این گروه هیچ وابستگی به هیچ حزب سیاسی ندارد
[ترجمه گوگل]این گروه هیچ وابستگی به یک حزب سیاسی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Their lack of affiliation to any particular bank allows them to give objective financial advice.
[ترجمه ترگمان]عدم وابستگی آن‌ها به هیچ بانک خاصی به آن‌ها این امکان را می‌دهد که به آن‌ها مشاوره مالی بدهند
[ترجمه گوگل]فقدان وابستگی آنها به یک بانک خاص به آنها اجازه می دهد تا مشاوره مالی عینی بدهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There is no affiliation between our organization and theirs, even though our names are similar.
[ترجمه ترگمان]هیچ وابستگی بین سازمان ما و آن‌ها وجود ندارد، حتی اگر نام ما مشابه هم باشد
[ترجمه گوگل]هیچ ارتباطی بین سازمان ما و دیگران وجود ندارد، حتی اگر اسامی ما مشابه باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Trade unions have a long history of a ...

مترادف affiliation

پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
وابستگی (اسم)
affinity , connection , attachment , association , dependence , dependency , coherence , coherency , affiliation , interdependence , vassalage , pertinence , pertinency , relation , relationship , contiguity , kindred , connexion , interdependency

معنی عبارات مرتبط با affiliation به فارسی

روانشناسى : نیاز پیوندجویى

معنی affiliation در دیکشنری تخصصی

affiliation
[حقوق] وابستگی، پیوستگی

معنی کلمه affiliation به انگلیسی

affiliation
• connection, attachment
• if one group has affiliation with another group, it has a close official link with it.
• your religious or political affiliation is your support for a particular set of beliefs.
affiliation order
• (british law) court order that commands a father of an illegitimate child to make child support payments
party affiliation
• membership in or association with a particular political party

affiliation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لی لی
کسی که قصد ازدواج دارد
sima
ارتباط غیرنسبی
هانیه
ارتباط
Sima
تعلق
حاجی
محل خدمت / دانشگاه
حاجی
در علم به معنای وابستگی نویسنده به دانشگاه یا سازمان خاص است که نوشتن درست آن در تمامی مقالات علمی لازم و ضروری می باشد.
حاج امام
به زبان ساده یعنی وابستگی سازمانی؛ یعنی شما از سمت کدام مرکز علمی و دانشگاهی مقاله خود را به مجله ارسال کرده اید.
حاج مشدی
آدرس دانشگاه محل تحصیل یا تدریس و یا مرکز تحقیقات نویسندگان مقاله می باشد که به مقاله هویت و اعتبار می بخشد و هیچ مجله ای بدون آن، مقاله شما را پذیرش نخواهد شد.
حاج قلی
نشانی محل خدمت،نشانی محل دانشگاه یا تحصیلات عالی
حاج حجت آقا
نام دانشگاه و یا موسسه‌ای است که نویسنده در هنگام نوشتن و ساب میت مقاله، در آن دانشگاه مشغول به تحصیل بوده و یا کارمند آن موسسه محسوب می‌شود. در بیشتر مجلات، افیلیشن نویسنده در صفحه اول و بعد از عنوان مقاله نوشته می‌شود.
حاج غلام
افیلیشن به زبان ساده یعنی وابستگی سازمانی؛یعنی شما از سمت کدام مرکز علمی و دانشگاهی مقاله می فرستید.
شهبازی
پیوند جویی(در روانشناسی)
بیومکانیک
وابستگی سازمانی/ پیوند سازمانی / عضویت
در سازمانی پذیرفته‌شده

author affiliation
نام سازمانی که پدیدآور، رسماً به آن وابسته است
پویان
پیوند جویی (روانشناسی)
محمد حاتمی نژاد
وابستگی
پیوند جویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی affiliation

کلمه : affiliation
املای فارسی : اففیلیتین
اشتباه تایپی : شببهمهشفهخد
عکس affiliation : در گوگل

آیا معنی affiliation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )