برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

addicted

/əˈdɪktəd/ /əˈdɪktɪd/

معنی: خو گرفته، معتاد
معانی دیگر: اموخته ومعتاد، تسلیم شده

واژه addicted در جمله های نمونه

1. to be addicted
معتاد بودن

2. to become addicted
معتاد شدن

3. he has become addicted to cigarettes
او به سیگار معتاد شده است.

4. I am not addicted to text. I am addicted to who I am texting.
[ترجمه مرجان] من به تكست دادن معتاد نيستم به كسي كه به او تكست ميدم معتادم
|
[ترجمه ترگمان]من معتاد به متن نیستم من به اینکه چه کسی هستم معتاد شده‌ام
[ترجمه گوگل]من به متن معتاد نیستم من معتاد هستم که من پیامک می زنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many of the women are addicted to heroin and cocaine.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از این زنان معتاد به هروئین و کوکائین هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از زنان معتاد به هروئین و کوکائین هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He became addicted to the drug.
[ترجمه ...

مترادف addicted

خو گرفته (صفت)
tame , wont , accustomed , addicted
معتاد (صفت)
accustomed , addicted , habituated , inveterate , habitual , wonted , usual

معنی کلمه addicted به انگلیسی

addicted
• devoted to a certain habit, dependent upon
• someone who is addicted to a harmful drug cannot stop taking it.
• if you are addicted to something, you like it a lot.
addicted to
• feeling a compulsion to, feeling a need to
addicted to nicotine
• feeling a compulsive need to use nicotine, habitually using nicotine
become addicted
• become dependent on (habit-forming substance), turn into an addict

addicted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هلیا اسماعیلی
Get use to somthing
R.g
Use something unhealthy like cocaine
Armita
وقتی یکی معتاد هست مثل:
I'm ADDICTED
که یعنی = من معتادم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی addicted

کلمه : addicted
املای فارسی : اددیکتد
اشتباه تایپی : شییهزفثی
عکس addicted : در گوگل

آیا معنی addicted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )