برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1718 100 1
شبکه مترجمین ایران

accelerator

/ækˈseləˌretər/ /əkˈseləreɪtə/

معنی: شتاب دهنده، شتابنده، شتاباننده، تندکن
معانی دیگر: تسریع کننده، شتابگر، تند کننده، (در اتومبیل) گاز، (زیست شناسی) عصب یا عضله ی شتاب دهنده (که قدرت اجرای یک عمل را تشدید می کند)

بررسی کلمه accelerator

اسم ( noun )
(1) تعریف: a mechanical device that regulates the speed of something, esp. the gas pedal of a car.

(2) تعریف: in nuclear physics, a device that creates high-energy particles by acceleration through electrostatic or electromagnetic means, used for research.

(3) تعریف: someone or something that accelerates.

واژه accelerator در جمله های نمونه

1. particle accelerator
شتابگر ذرات اتمی،شتابدهنده‌ی ذره

2. he floored the accelerator
او گاز را تا ته فشار داد.

3. She put her foot down on the accelerator pedal.
[ترجمه ترگمان]پایش را روی پدال گاز گذاشت
[ترجمه گوگل]او پایش را روی پدال شتاب دهنده قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The driver must have pressed on the accelerator.
[ترجمه ترگمان] راننده باید پدال گاز رو فشار داده باشه
[ترجمه گوگل]راننده باید روی شتاب دهنده فشار داده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She put her foot down on the accelerator and the car lurched forward.
[ترجمه ترگمان]پایش را روی پدال گاز گذاشت و ماشین به جلو خیز برداشت
[ترجمه گوگل]او پا را روی شتاب دهنده گذاشت و ماشین به جلو پیش رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He raised his foot off the accelerator pedal.
[ترجمه ت ...

مترادف accelerator

شتاب دهنده (اسم)
accelerator
شتابنده (اسم)
accelerator
شتاباننده (اسم)
accelerator
تندکن (اسم)
accelerator

معنی عبارات مرتبط با accelerator به فارسی

(فیزیک) شتابگر کشایی، شتاب دهنده ی خطی

معنی accelerator در دیکشنری تخصصی

accelerator
[شیمی] ماده اى که فعل و انفعال را تسریع می کند ، شتاب دهنده
[عمران و معماری] تسریع کننده - تندگیرکننده - تندکننده - ماده سرعتزا - شتاب دهنده
[کامپیوتر] شتاب دهنده - دستگاهی که موجب سرعت یک عملیات شود . مثلا شتاب دهنده گرافیکی . کارتی است که حاوی مدارهای درونی برای انجام عملیات گرافیکی است . این نوع شتاب دهنده های گرافیکی به ریزپردازنده کمک می کنند. - شتاب دهنده .
[برق و الکترونیک] شتاب دهنده
[زمین شناسی] شتاب دهنده، شتاباننده، تندکن، شتابنده .
[ریاضیات] شتاب دهنده
[نفت] شتاب دهنده
[پلیمر] شتاب دهنده، ماده افزودنی است که زمان پخت و ژل شدن پلاستیکهای گرماسختی مانند رزین ها و پوشش های ژلی پلی استر را کاهش می‏دهد.
[کامپیوتر] تخته شتاب دهنده ، تخته شتابنده ، برد تسریع ، تخته تسریع .
[کامپیوتر] کارت شتاب دهنده .
[شیمی] کاتالیزور شتاب دهنده
[پلیمر] کاتالیزور شتاب دهنده
[پلیمر] خود شتاب دهنده
[نفت] تندتندسیمان
[برق و الکترونیک] شتابدهنده پتانسیل - ثابت شتابدهنده ای که با اعمال ولتاژ ( دی سی ) ثابت به لامپ شتاب دهخنده ، یونها یا الکترونهای پر - انرژی تولید می کند .
[برق و الکترونیک] شتاب دهنده الکترون
...

معنی کلمه accelerator به انگلیسی

accelerator
• gas pedal of a motor vehicle; (computers) expansion card or other hardware item that accelerates specific computer operations (such as the processing of graphics, floating-point calculations, etc.)
• the accelerator in a vehicle is the pedal which is pressed to make the vehicle go faster.
accelerator key
• key combination which allows fast access to particular operations
electron accelerator
• device which increases the speed of electrons to a very high rate by means of electric fields (used for research purposes)
particle accelerator
• machine that increases the speed of charged particles to a high rate using electrical energy fields

accelerator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Donya Babaali
Any thing used to make sth go faster
امیررضا
شتاب دهنده
Mohammad
پدال گاز اتومبیل(گاز _ترمز_کلاچ)
Mohammad
گازaccelerrator
ترمزbrake
کلاچclutch
موسی
1. The faster graphics accelerators and improving CPU technology resulted in increasing levels of realism in computer games.
شتاب دهنده های گرافیکی سریعتر و بهبود فناوری CPU منجر به افزایش سطح واقع گرایی در بازی های رایانه ای می شود.
2. Already, Ashoka has launched the makings of a global accelerator for social entrepreneurs.
قبلاً ، آشوکا سرویس تسریع کننده وب جهانی را برای کارآفرینان اجتماعی راه اندازی کرده است.
3. Joanna looked down at her speedometer and immediately took her foot off of the accelerator.
جوانا نگاهی به سرعت سنج خود انداخت و بلافاصله پایش را از روی پدال گاز برداشت.
4. The Large Hadron Collider, a particle physics accelerator.
برخورد دهنده بزرگ هادرونی ، یک شتابگر فیزیک ذرات است.
5. The moisture in the clothing serves as an accelerator for heat loss.
رطوبت موجود در لباس به عنوان تسریع کننده برای از دست دادن گرما عمل می کند.
6. Install potentiometers, hook them to the accelerator pedal and connect to the controller.
توان سنج ولتاژهای برق را نصب کنید ، آنها را به پدال گاز متصل کنید و به کنترلگر متصل شوید.

Accelerator= شتاب دهنده،تسریع کننده،پدال گاز،شتابگر

Spring Accelerator = شتاب دهنده فنر

معانی دیگر >>>>>>>>>کاتالیزور(ماده ای که فعال و انفعال شیمیایی را تسریع می بخشد)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی accelerator

کلمه : accelerator
املای فارسی : اککلرتر
اشتباه تایپی : شززثمثقشفخق
عکس accelerator : در گوگل

آیا معنی accelerator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )