awake

/əˈweɪk//əˈweɪk/

معنی: بیدار، من تبه، بیدار شدن، بیدار ماندن، بیدار کردن
معانی دیگر: انگیختن، (از خواب غفلت) بیدار کردن، (به کار و فعالیت) واداشتن، به یاد آوردن، آگاه کردن یا بودن، هشیار کردن یا شدن، واقف

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: awakes, awaking, awaked, awoke, awoken
(1) تعریف: to wake (someone or something) from sleep; awaken.
مترادف: arouse, awaken, get up, rouse, wake
مشابه: revive

- The sound of the hunters' guns awoke us that morning.
[ترجمه گوگل] همان روز صبح صدای تفنگ شکارچیان ما را از خواب بیدار کرد
[ترجمه ترگمان] آن روز صبح صدای تفنگ شکارچیان ما را از خواب بیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Please don't awake the dog.
[ترجمه گوگل] لطفا سگ را بیدار نکنید
[ترجمه ترگمان] لطفا سگ رو بیدار نکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to bring to a keen consciousness of something.
مترادف: awaken, wake
مشابه: arouse, quicken, rouse, stir

- The declaration of war awoke feelings of patriotism in him.
[ترجمه گوگل] اعلان جنگ احساس میهن پرستی را در او بیدار کرد
[ترجمه ترگمان] بیانیه اعلان جنگ احساسات وطن پرستی در او برانگیخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become aroused from sleep; wake up.

- I awoke early and couldn't get back to sleep.
[ترجمه مریم رمضانیان] من خیلی زود بیدار شدم اما دوباره خوابم نبرد.
|
[ترجمه گوگل] زود از خواب بیدار شدم و دیگر نمی توانستم بخوابم
[ترجمه ترگمان] صبح زود از خواب بیدار شدم و نمی توانستم به خواب برگردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She awoke to the sound of sirens.
[ترجمه SR7] او با صدا آژیرها بیدار شد .
|
[ترجمه مانی چکنه] او ( مونث ) بیدار شد با صدای آژیر ها.
|
[ترجمه sana] او با صدای آژیرها بیدار شد.
|
[ترجمه گوگل] با صدای آژیر از خواب بیدار شد
[ترجمه ترگمان] با صدای آژیر از خواب پرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He awoke to discover that he had been robbed.
[ترجمه میثم] او از خواب بیدار شد تا بفهمد که دزدیده شده است
|
[ترجمه گوگل] او از خواب بیدار شد و متوجه شد که او را دزدیده اند
[ترجمه ترگمان] از خواب بیدار شد و پی برد که دزدی کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to come to a keen consciousness of something.

- I finally awoke to his treachery.
[ترجمه Army] بالاخره از خیانت او بیدار شدم
|
[ترجمه گوگل] بالاخره از خیانت او بیدار شدم
[ترجمه ترگمان] بالاخره از این خیانت بیدار شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: not sleeping.
مترادف: astir, up
متضاد: asleep, dormant
مشابه: conscious, wide-awake

- She had another cup of coffee to stay awake.
[ترجمه عبدالرضائی] آن زن. یک فنجان قهوه دیگر برای بیدار ماندن داشت
|
[ترجمه گوگل] یک فنجان دیگر قهوه خورد تا بیدار بماند
[ترجمه ترگمان] یک فنجان دیگر قهوه برای بیدار ماندن داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: keenly aware; alert.
مترادف: alert, wide-awake
متضاد: comatose, sleepy
مشابه: attentive, aware, observant, open-eyed, sharp, vigilant, watchful

- The mayor's office is awake to these problems.
[ترجمه گوگل] شهرداری بیدار این مشکلات است
[ترجمه ترگمان] دفتر شهردار برای این مشکلات بیدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. wide awake
کاملا بیدار

2. he lay awake trying to evolve a plan
او در بستر بیدار ماند و کوشید نقشه ای را در سر بپروراند.

3. pari was quite awake to the dangers of that trip
پری به مخاطرات آن سفر کاملا آگاهی داشت.

4. last night, i stayed awake until dawn
دیشب تا سحر بیدار ماندم.

5. the noise did not awake her
سروصدا او را بیدار نکرد.

6. jealousy tormented and kept him awake allnight
حسادت او را رنج داد و همه شب بیدار نگه داشت.

7. the baby is still wide awake
نوزاد هنوز کاملا بیدار است.

8. All men whilst they are awake are in one common world;but each of them,when he is asleep,is in a world of his own.
[ترجمه گوگل]همه انسانها در حالی که بیدار هستند در یک دنیای مشترک هستند، اما هر یک از آنها وقتی خواب است در دنیایی برای خودش است
[ترجمه ترگمان]همه مردان در حالی که بیدار هستند در یک دنیای مشترک هستند؛ اما هر یک از آن ها، هنگامی که در خواب است، در دنیای خودش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The howling of wild animals kept him awake night after night.
[ترجمه گوگل]زوزه حیوانات وحشی او را شب به شب بیدار نگه می داشت
[ترجمه ترگمان]زوزه حیوانات وحشی شب بعد او را بیدار نگه داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He likes to awake to the sound of a radio.
[ترجمه Naaadi] او دوست دارد با صدای یک رادیو بیدار شود.
|
[ترجمه گوگل]او دوست دارد با صدای رادیو از خواب بیدار شود
[ترجمه ترگمان] اون دوست داره با صدای یه رادیو بیدار بشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The traffic noise kept me awake.
[ترجمه R6] صدای ترافیک من را بیدار کرد
|
[ترجمه گوگل]صدای ترافیک مرا بیدار نگه داشت
[ترجمه ترگمان]صدای ترافیک از خواب بیدارم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The noise was keeping everyone awake.
[ترجمه گوگل]سر و صدا همه را بیدار نگه می داشت
[ترجمه ترگمان]سر و صدا همه را بیدار نگه داشته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I could not relax and still felt wide awake.
[ترجمه گوگل]نمی توانستم آرام بگیرم و هنوز احساس می کردم کاملاً بیدار هستم
[ترجمه ترگمان]نمی توانستم آرام باشم و هنوز احساس بیداری می کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I find it so difficult to stay awake during history lessons.
[ترجمه گوگل]برای من بیدار ماندن در طول درس تاریخ بسیار دشوار است
[ترجمه ترگمان]من متوجه شده ام که بیدار ماندن در طول درس تاریخ بسیار مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Don't worry! I shall awake him on time.
[ترجمه گوگل]نگران نباش! به موقع بیدارش میکنم
[ترجمه ترگمان]نگران نباش! به موقع او را بیدار خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. At night, he lay awake beside her.
[ترجمه گوگل]شب بیدار کنارش دراز کشید
[ترجمه ترگمان]شب، در کنار او بیدار ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بیدار (صفت)
vigilant, wakeful, awake

من تبه (صفت)
awake

بیدار شدن (فعل)
awaken, waken, awake

بیدار ماندن (فعل)
awake

بیدار کردن (فعل)
arouse, raise, awaken, waken, awake

انگلیسی به انگلیسی

• wake, arouse (someone); be woken up, be aroused (i.e. from sleep)
alert, not sleeping
someone who is awake is not sleeping.
when you awake or when something awakes you, you wake up; a literary use.

پیشنهاد کاربران

بیدار
مثال: She is awake early in the morning.
او صبح زود بیدار است.
لانگمن دیکشنری : بیدار ، بیدار شدن ، آگاه شدن
in the land of the living
spoken
awake – used humorously
بیدار
You don't need to be awake
Thank you, I’d rather not be
بیداریدن.
بیداراندن کسی/چیزی.
بیدار
As a verb :
1. Wake up
بیدار شدن
2. Wake someone up
بیدار کردن کسی
3. To regain consciousness
هوشیاری به دست آوردن
4. To become aware of - to realize
از چیزی مطلع شدن/آگاه شدن / فهمیدن
...
[مشاهده متن کامل]

5. To make or become active again.
دوباره فعال کردن یا دوباره فعال شدن
Stay awake = بیدار ماندن
Past tense : Awoke
: As an adj
Not sleep
بیدار
Aware of
آگاه و مطلع

بیدار شدن، به یاد اوردن
بیدار شدن بیدار کردن بیدار ماندن
به هر سه صورت میتونه معنا بشه
بیدار ، بیدار ماندن
جمله نمونه:
Last night I awake and reading my lesson
بیدار
Wakeful
Vigilant
هوشیاری ( بیداری )
شب زنده داری
بیدار ماندن
*بیدار ماندن =awake
*بیدار شدن=wake
awake بیدار ماندن
مخالف ان asleep
مترادف :stay up late
بیدار/بیداری/بیدار بودن
بیدار ماندن . . شب زنده داری
بیدار ماندن
شب زنده داری
بیدار کرد ، بیدار می کند
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢١)

بپرس