برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

Attributed


قانون ـ فقه : منسوب

واژه Attributed در جمله های نمونه

1. problems attributed to unemployment
مسایل وابسته به بیکاری

2. healing properties attributed to garlic
خاصیت‌های شفابخشی که به سیر نسبت داده می‌شود

3. this play is attributed to shakespeare
این نمایشنامه منتسب به شکسپیر است.

معنی کلمه Attributed به انگلیسی

attributed to him
• ascribed to him, related to him, associated with him

Attributed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sahar
ارتباط دارد
shiva_sisi‌
مرتبط
سجاد پیشنماززاده
نسبت دادن، ارتباط دادن، مربوط دانستن
افسانه
منسوب، نسبت داده شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی attributed

کلمه : attributed
املای فارسی : اتتریبوتد
اشتباه تایپی : شففقهذعفثی
عکس attributed : در گوگل

آیا معنی Attributed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )