برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

مهاجرت

/mohAjerat/

مترادف مهاجرت: جلای وطن، رحلت، کوچ، هجرت

متضاد مهاجرت: اقامت

برابر پارسی: ترک میهن
مهاجرت
کوچ
مهاجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه
هجرت
مهاجرت پیامبراسلام از مکه به مدینه
هجرت
مهاجرت سلولهای سرطانی از یک بافت به بافت دیگر
متاستاز
مهاجرت کردن
هجرت
محمد طاها
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
فَروایِش farvãyesh (پهلوی: فْرَوایِیشن fravãyishn)
پَرواس (سنسکریت: پْرَواسَ)
کوژین (کردی: کوچین)
هومن خدری
سلام من میخوام از طریق مدرک تحصیلی بیام اکوادر اینجا کارهام رو کردم اونجا گسی هست برای اداره مهاجرت کمکم کنه
M
Move away
شهریار آریابد
در پهلوی " فاتورش ، فروایش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
فاتوریدن ، فرواییدن = مهاجرت کردن ، کوچیدن
علی باقری
مهاجرت(Migration):[اصطلاحات پلیمری]عبارتی است که برای قابلیت حرکت مواد رنگدار (کلرانت) استفاده می شود و معمولاً منسوب است به حلالیت جزئی در پلیمر یکی از اجزای تشکیل دهنده رنگ.این مسئله می تواند بصورت” رنگ پس دادن” یا ” کدر شدن رنگ” ظاهر شود.


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی