برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرتع

/marta'/

مترادف مرتع: چراگاه، چره، راود، سبزه زار، علف چر، علفزار، مرغزار

برابر پارسی: چراگاه، چمنزار
مرتع و چمنزار
النگ
جمع مرتع
مراتع
مرتعش
لرزان
مرتعش در حال آن اســت
لرزش
شهریار آریابد
در پهلوی " واستر ، راغ " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
علی باقری
مرتع: [اصطلاح دامپروری] مرتع زمینی است که حداقل مدتی ازسال پوششی ازگیاهان خودرویادست کاشت باشد وعرفا"نیز،مرتع شناخته شود.


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران