برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شهروند

/Sahrvand/

مترادف شهروند: اهالی، اهل، تبعه
نویسنده اثر شهروند کهکشان
رابرت هاینلاین
پول و یا مالی که شهروندان یک کشور طبق قانون به دولت خود م یپردازند
مالیات
مجتبی عیوض صحرا
شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال: شهروند،کولیوند،حسنوند،فولادوند و...
مجتبی عیوض صحرا
برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خندوانه!،پسوند (وند) در شهروند!
مثال: دهوند،قریِوند،روستاوند،آبادیوند و...
معنی:کسانی که صاحب،دارنده و مالکِ روستا هستند،مقیم و ساکنانِ دهکده که حقِّ آب و گل دارند!
نرگس
شهروَند. الف. کسی که در شهر زندگی می کند. ب. اهل یک شهر یا یک کشور. (منبع: فرهنگ فارسی معین)
رجوع شود به واژۀ شهر و پسوندِ وَند.
اسحاق اخلاقی
شهروند یعنی انسانی مدنی که توانسته ملاک های شهروندی را در خود پرورش دهد
علی باقری
شهروند( CITIZEN ) :[اصطلاح جامعه شناسی] عضو یک اجتماع سیاسی، که دارای حقوق و وظایفی در ارتباط با این عضویت است.
منبع https://rasekhoon.net


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران