obdurate

/ˈɒbdjʊərət//ˈɒbdjʊərət/

معنی: بی عاطفه، سنگ دل، لجوج، سخت دل، سرخت
معانی دیگر: ناپشیمان، غیر نادم، یکدنده، لجباز، سرسخت، سمج، انعطاف ناپذیر، دل سخت، بی رحم، بی مروت

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: obdurately (adv.), obduracy (n.), obdurateness (n.)
(1) تعریف: unpersuadable through logic, pity, or sentiment; unyielding.
مترادف: inflexible, obstinate, rigid, stubborn, unyielding
متضاد: malleable, pliable, pliant, tractable
مشابه: adamant, balky, bullheaded, immovable, intractable, mulish, pigheaded, set, willful

- The obdurate leaders refused to negotiate and war became inevitable.
[ترجمه گوگل] رهبران گستاخ حاضر به مذاکره نشدند و جنگ اجتناب ناپذیر شد
[ترجمه ترگمان] رهبران سرسخت از مذاکره خودداری کردند و جنگ اجتناب ناپذیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: hardhearted or without remorse.
مترادف: hardhearted, pitiless, remorseless
مشابه: callous, cruel, grim, merciless, ruthless, stony, unfeeling, unsparing

- The prisoner might have been granted parole if he had not appeared obdurate.
[ترجمه گوگل] اگر زندانی سرسخت به نظر نمی رسید ممکن بود به آزادی مشروط اعطا شود
[ترجمه ترگمان] ممکن بود متهم به شرط عفو مشروط به عفو مشروط پذیرفته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. that obdurate old sinner!
آن کهنه گنهکار ناپشیمان !

2. he remained obdurate in his determination
او سر تصمیم خود سرسختانه ایستاد.

3. The President remains obdurate on the question of tax cuts.
[ترجمه گوگل]رئیس‌جمهور در مورد کاهش مالیات‌ها لجبازی می‌کند
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور بر مساله کاهش مالیات پافشاری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Several obdurate facts/differences remain, preventing a compromise solution.
[ترجمه گوگل]چندین واقعیت/تفاوت مبهم باقی مانده است که از راه حل سازش جلوگیری می کند
[ترجمه ترگمان]چند واقعیت \/ تفاوت های سرسخت باقی می مانند و از یک راه حل مصالحه جلوگیری می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The union remains obdurate that any redundancies must be voluntary.
[ترجمه گوگل]اتحادیه بر این امر تاکید دارد که هرگونه تعدیل باید داوطلبانه باشد
[ترجمه ترگمان]این اتحادیه اصرار دارد که هر گونه redundancies باید داوطلبانه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They argued, but he remained obdurate.
[ترجمه مریم سالک زمانی] با وجود استدلال آنها، او ذره ای انعطاف نشان نداد.
|
[ترجمه گوگل]آنها بحث کردند، اما او لجباز ماند
[ترجمه ترگمان]آن ها بحث کردند، اما او سرسخت باقی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He remained obdurate, refusing to alter his decision.
[ترجمه مریم سالک زمانی] با یکدندگی تمام، از تصمیم خود منصرف نشد.
|
[ترجمه گوگل]او لجباز بود و از تغییر تصمیم خود امتناع کرد
[ترجمه ترگمان]او سرسخت باقی ماند و نمی خواست تصمیم خود را تغییر دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Remain obdurate and you will hang for your presumption, and many others with you.
[ترجمه گوگل]سرسخت بمانید و شما به خاطر فرض خود و بسیاری دیگر با شما آویزان خواهید شد
[ترجمه ترگمان]سرسختی خود را حفظ کنید و به خاطر خودت و خیلی های دیگر به دار خواهی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But then Bath, equally obdurate, struck back.
[ترجمه گوگل]اما سپس باث، به همان اندازه گستاخ، پاسخ داد
[ترجمه ترگمان]اما بث، که به همان اندازه سخت دل بود، به پشتش ضربه زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A third group were obdurate and still wanted to wait and see.
[ترجمه گوگل]گروه سوم سست بودند و همچنان می خواستند منتظر بمانند و ببینند
[ترجمه ترگمان]گروه سوم سرسختی بودند و هنوز می خواستند صبر کنند و ببینند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Even obdurate India has begun to look less of an outlier.
[ترجمه گوگل]حتی هند بی‌تفاوت نیز کم‌تر دور از ذهن به نظر می‌رسد
[ترجمه ترگمان]حتی هند سرسخت به کم تر از یک برون هشته ظاهر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It can be used to treat obdurate cerebrovascular disease, centrically retinitis, arteriosclerosis, coronary heart disease, pre-block syndrome, thrombophlebitis, etc.
[ترجمه گوگل]می‌توان از آن برای درمان بیماری‌های عروق مغزی، رتینیت مرکزی، تصلب شرایین، بیماری عروق کرونر قلب، سندرم پیش بلوک، ترومبوفلبیت و غیره استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]آلوئه ورا می تواند برای درمان بیماری های قلبی مقاوم، centrically retinitis، arteriosclerosis، بیماری های قلبی عروقی، سندرم پیش -، thrombophlebitis و غیره به کار رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Entrenched prejudices, obdurate opinions are as sterile as no opinionsall.
[ترجمه گوگل]تعصبات ریشه دار، عقاید گنگ به همان اندازه عقیم هستند که هیچ عقیده ای وجود ندارد
[ترجمه ترگمان]پیش داوری ها، پیش داوری ها، عقاید افراطی، به اندازه هیچ opinionsall عقیم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. If Iran is obdurate, each set of leads to the next.
[ترجمه گوگل]اگر ایران سرسخت باشد، هر مجموعه به مجموعه بعدی منتهی می شود
[ترجمه ترگمان]اگر ایران سرسخت است، هر مجموعه از آن ها به مرحله بعدی می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Paul Skinner an obdurate opponent of BHP's advances, had recently stood down as chairman of Rio.
[ترجمه گوگل]پل اسکینر که مخالف سرسخت پیشرفت های BHP بود، اخیراً از سمت ریاست ریو کنار رفته بود
[ترجمه ترگمان]پل اسکینر یک رقیب سرسخت بی اچ پی بی که اخیرا به عنوان رئیس ریو پایین آمده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی عاطفه (صفت)
soulless, cruel, callous, heartless, unfeeling, stolid, insensitive, inhuman, obdurate, cold-blooded, cold-hearted, insensate, impassive, unkind

سنگ دل (صفت)
unholy, callous, unfeeling, implacable, obdurate, ungodly, fell, inexorable, stony, hard-hearted, stony-hearted

لجوج (صفت)
persistent, opinionated, dogged, obstinate, set, stubborn, stuffy, intractable, obstreperous, pertinacious, mulish, obdurate, dour, irrefragable, waspish

سخت دل (صفت)
obdurate

سرخت (صفت)
obdurate

انگلیسی به انگلیسی

• stubborn; stiff-necked
if someone is obdurate, they are stubborn and determined not to change their mind about something; a formal word, used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

۱. لجوج. خود رای. یک دنده. سر سخت ۲. لجوجانه سرسختانه
مثال:
The Bedouin are more obdurate in unfaith and hypocrisy.
اعراب بادیه نشین در کفر و نفاق بسیار سرسخت تر هستند.
�الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا�
انعطاف ناپذیر
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : obduracy
✅️ صفت ( adjective ) : obdurate
✅️ قید ( adverb ) : obdurately
لجباز. سنگدل
They argued, but he remained obdurate.

بپرس